هم بگردانند بهر حق بنات * پاك از اين نسبت بود آن شاه ذات
هم مر ايشانراست خود بيگفتگو * بتپرستان آنچه دارند آرزو
بر يكى چون مژده آيد زانكسان * دخترى را بر ولادت آن زمان
روى او گردد سياه از ننگ و لوم * پر شود از خشم و متوارى ز قوم
از بدى آن خبر كش دادهاند * داغ شرم و غم بر او بنهادهاند
اندر اين انديشه خواهد شد فرو * تا چه تدبيرى كند در كار او
داردش آيا كه بر خوارى نگاه * پوشدش يا آنكه بر خاك سياه
بس بد است اين كار كايشان ميكنند * هر بد آرى زشت كيشان ميكنند
آن كسان را بر سراى آخرت * نيست ايمان هيچ از آن سوء صفت
وصف اعلى هست بهر كردگار * در امور او غالبست و راست كار
گر بگيرد خلق را بر ظلم و كين * ننهد او جنبنده را بر زمين
ليك تأخير او كند در انتقام * تا بوقتى كه شد آن را برده نام
پس چو ايشان را در آيد وقت خويش * لحظهء زان نى شود پس يا كه پيش
آنچه را دارند مكروه آن فرق * مىبگردانند آن نسبت به حق
با وجود اين زبانشان بر دروغ * وصف بر ايشان كند خير و فروع
از خدا باشند طامع بر بهشت * وان مثوبت با چنين اخلاق زشت
الحق ايشان را سزاوار آتش است * بيشى ايشان را به آتش بس خوشست
تاللّه از صدق انبيا را بر امم * پيشتر از تو فرستاديم هم
پس بر ايشان كرد ديو آراسته * كارهاشان را كه بس بد كاسته
پس مر ايشانراست ديو امروز دوست * هم مر ايشان را عذابى سخت زاوست
[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 64 تا 70 ]
وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( 64 ) وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ ( 65 ) وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ ( 66 ) وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ( 67 ) وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ( 68 )
ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( 69 ) وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ( 70 )
و نفرستاديم ما بر تو كتاب را مگر از براى آنكه بيان كنى براى ايشان آنچه اختلاف كردند در آن و هدايت و رحمت از براى قومى كه ميگروند ( 64 )
و خدا فرو فرستاد از آسمان آب را پس زنده كرد آن زمين را پس از مردنش بدرستى كه در آن هر آينه آيتست مر قومى را كه مىشنوند ( 65 )
و بدرستى كه مر شما راست در شتر و گاو و گوسفند عبرتى مياشامانيم شما را از آنچه در شكمهاى آنها از ميانه سرگين و خون شيرى بيغش گوارا مر آشامندگان را ( 66 )
و از ثمرها درختان خرما و انگورها ميگيريد از آن مستكنندهاى يا روزى خوب را بدرستى كه در آن هر آينه آيتيست مر قومى را كه در مىيابند بعقل ( 67 )
و وحى فرستاد پروردگار تو بسوى زنبور كه بگير از كوهها خانهها و از درخت و از آنچه بسازند از چوب ( 68 )
پس بخور از همه ثمرها پس برو راههاى پروردگارت را رام شدگان بيرون ميآيد از شكمهاى آنها آشاميدنى كه مختلف است رنگهايش در آن شفاييست براى مردمان بدرستى كه در آن هر آينه نشانيست مر جمعى را كه فكر ميكنند ( 69 )
و خدا آفريد شما را پس ميميراند شما را و از شما كسيست كه رد كرده مىشود بسوى فرومايهتر عمر تا نداند پس از دانستن چيزى بدرستى كه خدا داناى تواناست ( 70 )
نى فرستاديم قرآن بر تو ما * جز كه ايشان را كنى روشن بجا
آنچه اندر وى نمودند اختلاف * ز امر توحيد و معاد بيخلاف
رهنما و رحمت است آن باليقين * بر گروهى كاهل ايمانند و دين
حق فرستاد از سما آبى و ساخت * مر زمين را زنده چو از موتش گداخت
يا كه قرآن بود آن آبى كه وى * قلبهاى مرده را ز او كرد حى
اندر اين باشد علاماتى پديد * بر كسى كز سمع جان آن را شنيد
هم بود از چارپايان بر شما * عبرتى ز ايشان نپوشانيم ما
بر شما دارند زانچه اندر بطون * شير خالص از ميان فرث و خون
سائغا للشاربين يعنى كنند * شربت آشامندگان زان سودمند
وز ثمرها جمله ز اعناب و نخيل * زان فرا گيرند بر وجه جميل
سكر آرنده كزو گرديد مست * رزق نيك آريد هم از آن بدست
نيست اين تعريف خمر اندر و رق * ذكر نعمتهاى خود بل كرده حق
بلكه آن را خوانده ضد اندر سخن * گر سخن فهمى تو با رزق حسن
بس علامتهاست در اين بيغلول * نزد اهل علم و ارباب عقول
وحى فرمود آن خداى لم يزل * هم بپنهانى بزنبور عسل
خانهها و اندر شكاف كوهها * افكنيد و در درختان هر كجا
آن درختان كه به پا مردم كنند * پايههايش بر بلندىها زنند