از شما همانگاه پارهاى از شما بپروردگارشان شرك ميآورند ( 54 )
تا كفران ورزند به آنچه داديمشان پس برخوريد پس زود باشد كه بدانيد ( 55 )
و ميگردانند براى آنچه نميدانند بهره از آنچه روزى داديمشان به خدا سوگند هر آينه پرسيده مىشود از آنچه بودند افترا ميكرديد ( 56 )
هيچ آيا مينديديد آن فرق * سوى آنچه گشته خلق از ما خلق
مىبگردد بر يمين و بر شمال * سايههاشان در سجود ذو الجلال
خاضع و ساجد بود هر ذى وجود * در تفاصيل مراتب تا شهود
سايهء هر شاخ و برگى در زمين * بين بجنبش بر يسار و بر يمين
موجدش را در خضوعست و سجود * داند آن كش داده ذيجودى وجود
پيش او باشد ذليل و خاكسار * با طبيعه يا ز روى اختيار
همچنين دان ماسوى را سربسر * خاضع او را از معانى تا صور
آدمى كاو زين تذلل غافل است * نيست آدم كمتر از سنگ و گل است
هم نمايد سجده حق را از يقين * آنچه باشد در سماوات و زمين
از همه جنبندگان و افرشتگان * سركشى نارند از حق نيم آن
رب خود را خائفند از فوقشان * امر حق در بندگى شد طوقشان
فوق يعنى زير فرمان حقند * نى بهستى خود سرند و مطلقند
ميكنند آن را كه مأمور از ويند * بى ز امدادش بهستى لاشيند
گفت خود هم حقتعالى دو خدا * مىنگيريد از پرستش مر شما
غير از اين نبود شما را آن إله * واحد است و نيست در اين اشتباه
پس بترسيد اى عباد من ز من * كه شريك آريد اندر ذو المنن
هست او را مر سماوات و زمين * هم ز روى فرض و واجب ز اوست دين
پس شما ترسيد آيا جز ز وى * با وجودش نيست موجودى بشىء
ور رسد چيزى شما را از نعم * هم بود از جانب او بيش و كم
يعنى ار ترسيد بر چيزى ز كس * مىنترسيد او بود دارا و بس
پس رسد گر بر شما ناگه ضرر * با تضرع هم بخوانيدش دگر
از شما برداشت سختيها چه او * فرقهء آرند پس بر شرك رو
از شما قومى به حق مشرك شوند * وز خدا بر غفلتى تارك شوند
كفر تا ورزند بىاميد و بيم * بر هر آنچه ما بايشان دادهايم
برخوريد از زندگى پس چند گاه * زود پس دانيد و به ياد انتباه
مىبگردانند بهر اين بتان * كه ز علم و عقل دورند از نشان
بهره زانچه ما بايشان دادهايم * جمله از انعام و فلك و زر و سيم
تاللّه از آن جمله پرسيده شوند * وانچه بندند افترى از ناپسند
[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 57 تا 63 ]
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ ( 57 ) وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ ( 58 ) يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ ( 59 ) لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 60 ) وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ( 61 )
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ ( 62 ) تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 63 )
و ميگردانند براى خدا دختران را پاك است او و مر ايشانراست آنچه ميخواهند ( 57 )
و چون مژده داده شود يكى از ايشان بمؤنث ميگردد رويش سياه كرده شده و او باشد پر از خشم ( 58 )
پنهان شود از قوم از بدى آنچه مژده داده شد به آن كه آيا نگه داردش بر خوارى يا پنهان كندش در خاك آگاه باشيد بد است آنچه حكم ميكنند ( 59 )
از براى آنان كه نميگروند بآخرت مثل بد است و از براى خداست مثل برتر و اوست غالب درست كردار ( 60 )
و اگر مؤاخذه ميكرد خدا مردمان را بستمشان نگذاشته بود بر روى زمين هيچ جنبنده و ليكن باز پس ميدارد ايشان را تا وقتى نام برده شده پس وقتى كه آمد اجلشان باز پس نميمانند ساعتى و پيش نمىافتد ( 61 )
و ميگردانند از براى خدا آنچه ناخوش ميدارند و وصف مىكند زبانهاشان دروغ را كه مر ايشانراست خوبى ناچار بدرستى كه مر ايشانراست آتش و بدرستى كه ايشانند پيش فرستادگان ( 62 )
به خدا سوگند بحقيقت فرستاديم بسوى امتانى پيش از تو پس آراسته كرد براى ايشان ديو رجيم كردارشان را پس اوست دوست ايشان امروز و مر ايشانراست عذاب دردناك ( 63 )