تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
شدند آنان كه مكر كردند بديها را كه زير و زبر كند خدا با ايشان زمين را يا بيايد ايشان را عذاب از جايى كه ندانند ( 45 ) يا بگيرد ايشان را در گرديدنشان پس نيستند ايشان عاجزكنندگان ( 46 ) يا بگيرد ايشان را بر ترسى پس بدرستى كه پروردگار شما هر آينه مهربان رحيم است ( 47 )
گر حريصى بر هدايتشان ز دل * بين بسر لا يهدى من يضل
پس خدا نارد به راه آن را كه خواست * گمرهش هم نيستشان يار اين بجاست
بر خدا خوردند سوگند از ثبوت * قولشان لا يبعث اللَّه من يموت
سخت‌تر سوگند در انكار خود * خورده‌اند از بعث قوم بيرشد
خلق بر خيزند آرى بىخلاف * نيست اندر وعدهء حق اختلاف
ليك مردم اين ندانند اكثرى * كاندر ايشان نيست از دانش فرى
تا بيان سازد بر ايشان بيگزاف * آنچه را در وى نمايند اختلاف
كافران دانند هم كز بىفروغ * بوده‌اند ايشان همانا بر دروغ
غير از اين نبود كه قول ما پديد * بر هر آن چيزى كه خواهيم آفريد
اين بود گوئيم او را كه بباش * پس بباشد بى ز تعطيلى بجاش
وانكسان كه هجرت اندر راه دين * كرده‌اند ايشان ز ايمان و يقين
بعد از آنى كه ستم كرده شدند * از قريش و بر نجاشى ره زدند
جاى ايشان را به شهر نيك‌تر * اندر اين دنيا دهيم از آن سير
هستشان اكبر هم اجر آخرت * گر بدانند اجر خود در مغفرت
صبر اندر غربت و آزارها * كرده‌اند و هم توكل بر آن
پيش از تو نى فرستاديم هم * بر رسالت جز رجالى پاك دم
كه بر ايشان وحى كرديم از يقين * گشته جارى عادت بازى بر اين
بر رسالت تا فرستيم آدمى * نى ملك را نيستشان چون همدمى
پس ز اهل ذكر پرسيد اين رسوم * يعنى از ارباب تاريخ و علوم
گر نه‌ايد آگه شما زين امر يك * بد نبى هر عصر آدم نى ملك
هم كمال آدمى را ز اهل ذكر * باز جوييد ار نه‌ايد آگه بفكر
يعنى از آن كو بدل همدم شده * رسته از حيوانى و آدم شده
چون نشينى در حضورش با نسق * بينى از آيينهء او وجه حق
لحظهء ديدار او در كل حال * بهتر است از طاعت هفتاد سال
يا وصى است اين نبى را يا ولى * كه دل از ذكر او نموده صيقلى
اهل ذكر است آنكه او صاحبدلست * راه او گرديده طى بر منزلست
هستشان هم بينات و هم زبر * پر بود صندوقشان از لعل و در
بر خلاف آنكه صندوقى تهى است * يا در او جز خبث و لعنت هيچ نيست
بر تو قرآن را فرستاديم ما * تا كنى روشن بمردم هر كجا
آنچه باشد سويشان نازل در آن * فكر شايد تا كنند اين مردمان
ايمن آيا پس شدند از بيرشد * آن كسان كه مكرها كردند بد
زانكه حقشان در زمين سازد فرو * يا عذابى آرد ايشان را برو
آن عذابى كه ندانند از كجا * از چه گردد چاره و هم از چه خاست
يا كه گيردشان در آن آمد شدن * نيست كس عاجزكنندهء حق بفن
يا بگيرد باز اندر خوفشان * پر شود از خوف و خشيت جوفشان
مىندانند آن تخوف را سبب * تا رسد در خوف مرگ بو لهب
گاه باشد آنكه شخصى مالدار * ترسد از نقصان مالش بيشمار
كه مبادا مال من گردد تمام * پس شوم بىآبرو در خاص و عام
گر كه باشد زنده صد سال و دويست * مر زوالى بهر مالش هيچ نيست
ليك خوفى در دل اندازد خداش * كه نماند لذت از مال و نواش
پس نمايد سيم و زر را زير خاك * ماند آن در خاك و اين گردد هلاك
اين يكى بود از هزاران قسم خوف * دورشان اين گونه و هم آيد بطوف
پس خدا باشد رءوف و مهربان * مىنگيرد بر عقوبتها بجان
ميدهد يعنى كه مهلت در عقاب * شايد آرند از خطا رو بر صواب

[ سوره النحل ( 16 ) : آيات 48 تا 56 ]

أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ ( 48 ) وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ ( 49 ) يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ( 50 ) وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ( 51 ) وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ واصِباً أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ ( 52 ) وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ ( 53 ) ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ ( 54 ) لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ( 55 ) وَ يَجْعَلُونَ لِما لا يَعْلَمُونَ نَصِيباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ ( 56 ) آيا نديدند بسوى آنچه آفريد خدا از چيزى كه ميگردد سايه‌هايش از راست و چپها سجده كنند مر خداى را ايشان ذليلانند ( 48 ) و مر خدا را سجده مىكند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از جنبنده و ملائكه و ايشان سركشى نميكنند ( 49 ) ميترسند از پروردگارشان را از بالاشان و ميكنند آنچه مأمور ميشوند ( 50 ) و گفت خدا كه نگيريد دو خدا را كه دو تاست جز اين نيست كه او إله يكتاست پس از من بترسيد ( 51 ) و مر او راست آنچه در آسمانها و زمين است و مر او راست دين كه واجب مىپرستيد است آيا پس جز خدا ( 52 ) و آنچه با شماست از نعمتى پس از خداست پس اگر برسد شما را ضررى پس به او ميناليد ( 53 ) پس چون دفع كرد ضرر را
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 405 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه