تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مهمانان ابراهيم ( 51 ) هنگامى كه داخل شدند بر او پس گفتند سلام گفت بدرستى كه ما از شما ترسندگانيم ( 52 ) گفتند مترس بدرستى كه ما مژده ميدهيم به پسرى دانا ( 53 ) گفت آيا بشارت داديد مرا بر آنكه مس كرد مرا پيرى پسر بچه چيز بشارت ميدهيد مرا ( 54 ) گفتند بشارت ميدهيم تو را براستى پس مباش از نوميدان ( 55 ) گفت و كيست كه نوميد شود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان ( 56 )
گفت ما بيرون كنيم از سينه‌ها * اهل جنت را حسد يا كينها
همچو اخوانند در صدق ضمير * روبرو بنشسته با هم بر سرير
نى رسد رنجى بر ايشان در بهشت * نى روند از آن برون از خلق زشت
خلقشان يعنى نگردد بر بدى * تا شود باعث بنزع و مرتدى
اى پيمبر ده خبر بر بندگان * من غفورم بر شما بس مهربان
مر عذابم كان اليمست و شديد * مينخواهى جز كه بر عاصى رسيد
ده خبر از ضيف ابراهيمشان * كامدندش سه فرشته ميهمان
چون بر او گشتند داخل در مقام * بس به او گفتند با بهجت سلام
گفت ابراهيم ترسانيم ما * از شما وين بود علت ترس را
كه بدون اذن او داخل شدند * هم نخوردندش ز خوان چون آمدند
گفت از ما مىمكن بيم اى همام * كه بشارت ميدهيمت بر غلام
مژده بدهيمت بفرزندى اديب * نامش اسحق از نبوت با نصيب
گفت آيا مژده بدهيد اين نفس * كه مرا پيرى چنين كرده است مس
مژده بدهيد آنچه دور از عادتست * اين شگفت از ما نه دور از قدرتست
مژده گفتندش كه داديمت براست * پس مباش از نااميدان حق چو خواست
گفت ابراهيم كه بود آنكه او * نااميد از بخشش آيد نيست رو
نااميد از رحمتش گردد كجا * غير گمراهى كه دور است از هدى

[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 57 تا 79 ]

قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ( 57 ) قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ ( 58 ) إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ ( 59 ) إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ ( 60 ) فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ ( 61 ) قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ( 62 ) قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِيهِ يَمْتَرُونَ ( 63 ) وَ أَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ ( 64 ) فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ ( 65 ) وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ ( 66 ) وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ ( 67 ) قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ ( 68 ) وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ ( 69 ) قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ ( 70 ) قالَ هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ( 71 ) لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ( 72 ) فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ ( 73 ) فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ ( 74 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ( 75 ) وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ ( 76 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ ( 77 ) وَ إِنْ كانَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ لَظالِمِينَ ( 78 ) فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ ( 79 ) گفت پس چيست كارتان اى فرستادگان ( 57 ) گفتند بدرستى كه ما را فرستادند بسوى گروهى گناهكاران ( 58 ) مگر خاندان لوط بدرستى كه ما رهاننده ايشانيم همه ( 59 ) مگر زنش كه تقدير كرديم كه او هر آينه باشد از بازماندگان ( 60 ) پس چون آمد آل لوط را فرستادگان ( 61 ) گفت بدرستى كه شمائيد گروه ناشناخته ( 62 ) گفتند بلكه آمديم تو را به آنچه بودند در آن شك ميكردند ( 63 ) و آورده‌ايم تو را حق و بدرستى كه ما هر آينه راستگويانيم ( 64 ) پس بيرون ببر اهلت را در پاره از شب و تابع شو قفاهاى ايشان را و نبايد التفات كند از شما احدى و برويد جايى كه مامور شده‌ايد ( 65 ) و گذارش داديم بسوى او اين امر را بدرستى كه دنبال اينهاست بريده شده صبح‌كنندگان ( 66 ) و آمدند اهل شهر شادمانى ميكردند ( 67 ) گفت بدرستى كه اينها مهمانان منند پس رسوا مكنيد مرا ( 68 ) و بترسيد از خدا و خوار مسازيد مرا ( 69 ) گفتند آيا منع نكرديم تو را از جهانيان ( 70 ) گفت اينست دختران من اگر هستيد كنندگان ( 71 ) بجان تو كه ايشان هر آينه در مستيشان حيران ميزيستند ( 72 ) پس گرفتشان فرياد مهلك داخل در روز شدگان ( 73 ) پس گردانيديم زبرش را زيرش و بارانديم بر ايشان سنگها از سنگ گل ( 74 ) بدرستى كه در اين هر آينه آيتهاست