تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
آب را پس نوشانيديم شما را از آن و نيستيد شما مر آن را خزانه‌داران ( 22 ) و بدرستى كه ما هر آينه مائيم كه زنده كنيم و بميرانيم و مائيم وارثان ( 23 ) و بتحقيق دانستيم پيش‌رفتگان را از شما و بتحقيق دانستيم واپس‌ماندگان را ( 24 ) و بدرستى كه پروردگار تو او محشور مىكند ايشان را كه او درست كار داناست ( 25 )
هم بتحقيق آنكه گردانديم ما * خلق يعنى برجها اندر سما
در عيون ناظرين آراستيم * از كواكب آنچه در وى خواستيم
داشتيم از ديو مر دودش نگاه * تا نيابند از صعود آنجاى راه
جز كسى كو ز آسمان دزدد سخن * چون رود بر استراق آنجا بفن
پس ورا آيد ز پى اندر شتاب * تا بسوزد ناگهش روشن شهاب
هم زمين را بر كشيديم از قرار * كوه‌ها در وى فكنديم استوار
هم برويانديم ما اندر زمين * خود ز كل شيء مؤزون و متين
هم بگردانديم اسباب معاش * مر شما را اين زمين پيدا و فاش
همچنين بر ساختيم از بهرتان * آنكه را نبويد روزى ده بران
چون مواشى يا خدم كم يا كه بيش * كه شما دانيدشان مرزوق خويش
نيست ز اشيا چيزى اندر مسكنش * جز كه نزد ماست اصل و مخزنش
مىبنفرستيم جز آنچه بجاست * هم به اندازه كه آن معلوم ماست
يعنى آنچه خلق را آيد به كار * وان بود بر وفق و نظم روزگار
بر فرستاديم ز استعدادها * حاملان مر ابرها را بادها
بادها يا مىكند آبستن آن * مر درختان را باثمار آن چنان
باد گر ز اندازه آيد بيشتر * نه بجا ماند درختى نه ثمر
ز آسمان پس بر فرستاديم آب * پس خورانديم آن شما را بر حساب
نيستيد آن را شما از خازنين * تا نگه داريد در عمق زمين
بلكه ما آن را نگه دارنده‌ايم * در مقام خود به كار آرنده‌ايم
زنده ما سازيم مر اجسام را * هم بميرانيم جسم تام را
وارث خلقيم ما خود بىسخن * باقى اندر بعد افناشان ز تن
مرگ باشد جمله را جز ذات ما * وين يكست اندر بقا ز آيات ما
مىبدانيم از شما تا كيست پيش * كيست واپس مانده هم ز اسلام و كيش
يا ز مردم از زمان بو البشر * آنچه مرده و آنچه ميرد بعدتر
با مصلّين بود در صف صبح و شام * يك زنى در حسن و نيكويى تمام
پيشتر رفتند بعضى ز اهل صف * تا نبينند آن پرى را در طرف
بعض ديگر آمدند اندر عقب * در تماشا تا كنند او را طلب
آمد اين آيت كه ميداند خدا * زانكه رفت او بر جلو يا بر قفا
مىكند پروردگارت مجتمع * هر دو را ندر مقامى متسع
باشد او محكم فعال و راستكار * مطلع هم بر نهان و آشكار

[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 26 تا 46 ]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ( 26 ) وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ ( 27 ) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ( 28 ) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ ( 29 ) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ( 30 ) إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ( 31 ) قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ( 32 ) قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ( 33 ) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ( 34 ) وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ ( 35 ) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ( 36 ) قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ ( 37 ) إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ( 38 ) قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ( 39 ) إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ( 40 ) قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ( 41 ) إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ ( 42 ) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ( 43 ) لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ ( 44 ) إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ( 45 ) ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ ( 46 ) و بتحقيق كه آفريديم انسان را از گل خشك شده از لاى كهنه و بدبوى ( 26 ) و پدر پريان آفريديمش از پيش از آتش سوزان بىدود ( 27 ) و هنگامى كه گفت پروردگار تو مر ملائكه را بدرستى كه من آفريننده‌ام انسانى را از گل خشك از لاى بدبوى ( 28 ) پس چون راست كردم آن را و دمانيدم در او از روحم پس بيفتيد مر او را سجده كنندگان ( 29 ) پس سجده كردند مر او را فرشتگان همه ايشان تمامى ( 30 ) بجز شيطان كه ابا كرد كه باشد با سجده كنندگان ( 31 ) گفت اى شيطان چيست مر تو را كه نميباشى با سجده كنندگان ( 32 ) گفت كه نيستم كه سجده كنم مر انسانى را كه آفريدى او را از گل خشك شده از لاى ريخته شده ( 33 ) گفت پس بيرون رو از آن پس بدرستى كه تو رانده شده ( 34 ) و بدرستى كه بر تست لعنت تا روز جزا ( 35 ) گفت اى پروردگار من پس مهلت ده مرا تا روزى كه برانگيخته شوند ( 36 ) گفت پس بدرستى كه تو از مهلت دادگانى ( 37 ) تا روز وقت دانسته شده ( 38 ) گفت پروردگار من با آنان كه اغوا كردى مرا هر آينه آراسته ميكنم از براى ايشان در زمين و هر آينه باز دارم ايشان را همگى ( 39 )