تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مگر بندگان تو از ايشان كه مخلصان‌اند ( 40 ) گفت اين راهيست بر من راست ( 41 ) بدرستى كه بندگان من نيست مر تو را بر ايشان تسلطى مگر آنكه پيروى كرد تو را از گمراهان ( 42 ) و بدرستى كه دوزخ هر آينه وعده‌گاه ايشان است همه ( 43 ) مر آن راست هفت در مر هر در بر است از ايشان پارهء قسمت كرده شده ( 44 ) بدرستى كه پرهيزگاران باشند در بهشتها و چشمه‌ها ( 45 ) داخل شويد آنها را بسلامتى ايمنان ( 46 )
آفريديم آدم از صلصال ما * از گل خشك اعنى اندر ابتدا
وان گلى بد تيره و بگرفته بوى * همچو لاى قعر حوض و قعر جوى
جان كه پريان را پدر از پيش بود * آفريديمش ز نارى بى ز دود
كز لطافت ميرود اندر مسام * وين بود از قدرت رب الانام
ياد كن پروردگارت چون كه گفت * مر ملايك را بسابق در نهفت
كافرينم از گل خشكى بشر * كاوست بد بو يا مصور در اثر
پس چو سازم راست يعنى مستعد * ميدمم در وى ز روح خود بجد
چون نمايم زنده او را از يقين * پس بر وى افتيد او را ساجدين
پس در آدم چون نمود او نفخ روح * سجده كردندش ملايك بالوضوح
جملگى كردند سجده جز بليس * كه نشد با ساجدين مع آن خسيس
حقتعالى گفت اى ابليس چون * سجده نارى ما لك الا تكون
گفت ساجد من نگردم حاصلش * آدمى را كافريدى از گلش
بد گلى خشك و سياه و بوىناك * هم اخس عنصر اعنى آب و خاك
چون ز سجده كرد ابا و امتناع * اوفتاد از اوج عز و ارتفاع
گفت حق پس رو برون اى بدسرشت * ز آسمان يا از ملايك يا بهشت
بر تو باشد راندگى تا يوم دين * بعد لعنت هم عذاب واپسين
گفت مهلت ده پس اى پروردگار * تا بروز بعثم اندر روزگار
گفت پس باشى تو مهلت يافته * تا بوقت خاص رو بر تافته
روز موعودى كه آن معلوم ماست * ثبت اندر دفتر مكتوم ماست
گفت او ربّ بما اغويتنى * مىبيارايم ز بهر هر تنى
در زمين كانجا بود دار الغرور * از معاصى و از مناهى و از شرور
جمله را گمراه سازم از فساد * جز عباد خالصت را در نهاد
گفت حق ز اخلاص باشد راه راست * سوى من و از طاعت اصل مدعاست
يا صراط من باخلاص قويم * مىشود بر بنده‌گانم مستقيم
مر تو را نبود بر ايشان سلطنت * اندر اضلال و فتى از هر جهت
جز كسى كز تو نمايد پيروى * باشد او از گمرهان و هم غوى

معنى خاص در غفران الهى

مر صفى را نكتهء آمد به هوش * شايد آن باشد ز الهام سروش
گفت حق نتوانى افگندن بگاه * بنده‌گانم را تو اندر آن گناه
كه نه بر وى عفو من دردم رسد * گر بود كوهى پراكنده‌اش كند
آنچه تو عمرى زنى ره بر گناه * مىببخشم در دمى بىاشتباه
هر چه اغوا را كنى افزوده‌تر * پيش عفو من شود بيهوده‌تر
اينست هم وجهى كه گفتم ز ايمنى * گر تو اين تحقيق نى باور كنى
سخت مغرورى بطاعات يقين * هل مرا با مجرمين و مذنبين
تا مگر با عاصيان شرمسار * خود بعفو حق شويم اميدوار
ليك آن كز عفو من شد نااميد * جور و اغواى تو بر ايشان رسيد
پس جهنم هست بيشك وعده‌گاه * پيروانت را كه خود بردى ز راه
هست دوزخ را همانا هفت در * هر درى مقسوم بر اهل سقر
باب‌هاى آن بود حرص و هوا * بخل و كبر و خشم و حقد و هم ريا
وقت خشم ار حلم كردى رسته‌اى * يكدر دوزخ به خود بر بسته‌اى
ور خضوع آرى بجاى كبر پيش * باب ديگر بستهء بر روى خويش
همچنين هر خلق بد را سر برى * از جهنم بسته‌اى بر خود درى
دوزخت نفس است و ابواب اينخيال * داعيست ابليس بر ويل و و بال
كن بوى لعنت مرو بر دعوتش * چون شدى واقف ز فعل و نيتش
حق فرستاد انبيا را پى به پى * تا كنند آگاهت از تسويل وى
با تو گفتند آنچه بود از خوب و زشت * از ره و منزل ز دوزخ وز بهشت
عقل باشد در تو ز ايشان نايبى * حاضر است او گر تو ز ايشان غايبى
عقل خواند بر كتاب ايزدت * ره نمايد بر همه خوب و بدت
مىنگشتى متفق با آن فريق * پس روى همراه دزدان در طريق
پس منال از دوزخ از خود كن گله * زانكه ماندى از رفيق و قافله
پيشوايت عقل با تمييز كن * و از هواى نفس دون پرهيز كن
در عيون و جنتند آن متّقين * ادخلوها بسلام آمنين
اين بود قول ملايك با عباد * سالميد اعنى ز هر فقر و فساد

[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 47 تا 56 ]

وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ ( 47 ) لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ ( 48 ) نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( 49 ) وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ ( 50 ) وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ ( 51 ) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ ( 52 ) قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ( 53 ) قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ( 54 ) قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ ( 55 ) قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ ( 56 ) و بيرون كشيديم آنچه بود در سينه‌هاى ايشان از كينهء برادران بر سريرهاى رويهم دارندگان ( 47 ) نميرسد ايشان را در آنها رنجى و نباشند ايشان را از آنها بيرون شدگان ( 48 ) خبر ده بندگان مرا كه بدرستى كه منم آمرزنده مهربان ( 49 ) و بدرستى كه عذاب من آنست عذاب دردناك ( 50 ) و خبر ده ايشان را از
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 396 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه