تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
هيچشان بر جا نماند از ملك و مال * رفت اندر خانهء غيرى عيال
هيچ نگرفتى ازان يك ذره پند * بسته بودت چشم خودبين از پسند
مفزودى بر قبايح دمبدم * خوردهء در زيستن گفتى قسم
وانگهى بوديد ساكن خود شما * در مكان ظالمان بر نفسها
يعنى اندر مسكن عاد و ثمود * زان تنبه هيچشان وقتى نبود
گشت ظاهر مر شما را در عيان * كاين منازل بوده ايشان را مكان
هيچشان ليكن نيامد در نظر * كاين مساكن از چه شد زير و زبر
چون شدند آنها كه ما بر جايشان * ساكنيم و غافل از مأوايشان
تا بايشان ما چه كرديم از شتاب * خانهاشان شد چو گورستان خراب
مر نه اين ويرانه‌ها زان بومهاست * وين حرمها مسكن محرومهاست
ما زديم اينسان مثل از حالشان * تا شما يابيد ره ز امثالشان
كوشش آوردند اندر مكرها * نزد حق تا مكر را چبود جزا
مكر ايشان بود در شدت چنان * كه برد مر كوه‌ها را از مكان
يعنى احكام و شرايع كه چو كوه * بود آنها در ثبات و در شكوه
خواستند از مكرشان زايل كنند * امر حقرا فاسد و باطل كنند
وان نبود الا خيالات محال * كى رود از باد پرّ بق جبال
گفته‌اند اين قصهء نمرود بود * كه به بالا كرد با كركس صعود
خواست بر گردون رود با كركسى * وين نباشد بس عجب از ناكسى
يعنى از آن كش جوى نبود خرد * سوى گردون اينچنين خواهد برد
بخردان را زين بسى باشد نگفت * كادم اين انديشه چون در سر گرفت
شرح اين در سورهء نمل از مقام * باشد ار توفيق حق گويم تمام
پس مپندار آن خدا را در سبل * وعده‌اش يابد تخلف با رسل
اوست غالب و انتقام اوليا * ميكشد ز اعدايشان اندر جزا
اندر آن روزى كه ميگردد بدل * اين زمين ارض دگر اندر محل

در تحقيق يوم تبدّل الارض غير الارض

همچنين اين آسمان اندر نظر * مىشود ما نما سماوات دگر
اندر آن كون مثالى بيسؤال * آسمان و ارض هم دارد مثال
شرح عالمها تو را گفتم ز پيش * زان يكى باشد مثال اى خوب كيش
جمله اشياء شهودى را در آن * هستيى باشد مثالى بالعيان
مرده‌اى را بينى اندر خواب در * با همان صورت كه بودت در نظر
گر چه او را صورتى نبود كنون * ليك باشد بر همان شكل و شئون
هم صدايش گر نمايى التفات * هم چنان باشد كه بود اندر حيات
همچنين دان اين سماوات و زمين * در مثال آن كسان كه نك باشد چنين
چون كه آن را بنگرى ندهى تميز * با سماء و ارض و دنيا هيچ نيز
اصل تحقيق اين بود اى تيزهوش * لب ببند از ما بقى هم قلب و گوش
مردمان سر در آرند از تراب * اندر اين صورت بعنوان حساب
بر حساب آن خداى بيشريك * واحد القهار سلطان مليك
مجرمان را بينى آن روز نژند * دست و گردن بسته بر غلها و بند
آن قيود و آن منيتهاى زشت * بند و غل بر دست و پا گرديد و هشت
باشد ايشان را ز قطران پيرهن * وان بود دهنى سيه گون بيسخن
وان بود فخريه‌ها و عجب و ناز * كه بقطران زد مثل داناى راز
مىبپوشد آتش آن روهايشان * كسب كردند آنچه از خوهايشان
بر جزاى آنچه گردند اكتساب * زود آيد از خدا وقت حساب
اين رسانيدن بود بر مردمان * بيم تا يابد هران نفسى بدان
تا بدانند او خداى واحد است * بر فعال و حال خلقان شاهد است
پند تا گيرند ارباب خرد * هستشان چون خود تميز نيك و بد

سورة الحجر

[ سوره الحجر ( 15 ) : آيات 1 تا 15 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ ( 1 ) رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ ( 2 ) ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ( 3 ) وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ ( 4 ) ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ ( 5 ) وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ ( 6 ) لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 7 ) ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ ما كانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ ( 8 ) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ( 9 ) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ ( 10 ) وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 11 ) كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ( 12 ) لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ ( 13 ) وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ ( 14 ) لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ ( 15 ) بنام خداى بخشندهء مهربان اين آيتهاى كتاب و قرآنست روشن ( 1 ) كه آرزو كنند آنان كه كافر شدند كه كاش بودند مسلمانان ( 2 ) واگذار ايشان را تا بخورند و كامرانى كنند و مشغول كند ايشان را آرزو و پس زود باشد كه بدانيد ( 3 ) و هلاك نكرديم هيچ دهى را مگر آنكه بود مر او را نوشته معلوم ( 4 ) بيش نيفتد هيچ امتى از اجلش و باز پس نمانند ( 5 ) و گفتند اى آنكه فرو فرستاده شده بر او ذكر بدرستى كه تو هر آينه ديوانهء ( 6 ) چرا نمىآرى بما فرشتگان را اگر هستى از راستگويان ( 7 ) فرو نميفرستيم ملائكه را مگر به حق و نباشد