ده بر اهل اين بلد رزق آن چنان * از ثمرها مر شوند از شاكران
خود تو دانى اى خداوند عليم * آنچه پنهان و آشكارا ميكنيم
رحم تو بر ما ز ما باشد فزون * كآگهى از حال بيرون و درون
عرض حاجت محض عجز و بندگيست * ور نه حاجت عرض در حاجات نيست
بر خدا پوشيده نبود هيچ چيز * در زمين و در سماء روح نيز
آنچه يعنى گويى آن را با زبان * يا بسرّ دل بداند بينشان
آن خدا را حمد گويم بيعدد * كه به من بخشيد در پيرى ولد
داد اسمعيل و اسحق آن بديع * مر دعا را رب من باشد سميع
مر مرا گردان تو اى پروردگار * در نماز و در حضورم پايدار
همچنين بر بعضى از ذريتم * ده تو اين توفيق خير از خصلتم
كن تو اى پروردگار ما قبول * اين دعا را اى تو خلاق عقول
والدينم را هم اى پروردگار * مغفرت كن چون تويى آمرزگار
اهل ايمان را هم افزون كن ثواب * اندر آن روزى كه قايم شد حساب
مىمپندار اى رسول پاك جان * حق بود غافل ز فعل ظالمان
غير از اين نبود كه اندازد بپس * رنجشان را بهر روزى سخت بس
كاندر آن مر خيره گردد ديدهها * يا ز هول آيد برونشان از قفا
مهطعين يعنى كه اشتابندگان * سوى اسرافيل خواننده عيان
كه خلايق را بمحشر خواند او * مات و حيران آن چنان گرداند او
از تحير و اضطراب و ابتلا * باز ماند سوى بالا رأسها
باز نايد چشمها بىاشتلم * اينست لا يرتد اليهم طرفهم
يعنى از حيرت به خود كردن نگاه * نيست ممكن بهرشان در هيچگاه
همچنين باشد ز سوء رأيشان * خالى از فهم و خرد دلهايشان
قلبها از خوف يا بر حلقها * باز ماند همچو شيئى در هوا
انذر الناس اى رسول مستطاب * بيم ده از يوم يأتيهم عذاب
پس بگويند آن كسانى كه ستم * كردهاند از شرك و از تكذيب هم
ده تو ما را مهلت اى پروردگار * تا زمانى بس قريب از روزگار
[ سوره إبراهيم ( 14 ) : آيات 44 تا 52 ]
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَكُمْ مِنْ زَوالٍ ( 44 ) وَ سَكَنْتُمْ فِي مَساكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَكُمُ الْأَمْثالَ ( 45 ) وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ ( 46 ) فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ ( 47 ) يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ( 48 )
وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ ( 49 ) سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ ( 50 ) لِيَجْزِيَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 51 ) هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ( 52 )
و بيم كن مردمان را از روزى كه آيد ايشان را عذاب پس گويند آنان كه ستم كردند اى پروردگار ما باز پس بر ما را تا مدتى نزديك تا اجابت نمائيم دعوت تو را و پيروى كنيم رسولان را آيا و نبوديد كه سوگند ميخورديد از پيش كه نيست مر شما را هيچ زوالى ( 44 )
و ساكن شديد در مسكنهاى آنان كه ستم كردند نفسهاشان را و ظاهر شد مر شما را كه چگونه كرديم بايشان و زديم ما براى شما داستانها را ( 45 )
و بدرستى كه حيله كرد مكرشان را و نزد خداست جزاى مكرشان و اگر چه بود مكرشان كه زايل شود از آن كوهها ( 46 )
پس مپندار البته خدا را خلافكننده وعدهاش برسولانش بدرستى كه خدا غالب صاحب انتقام است ( 47 )
روزى كه تبديل كرده مىشود زمين به غير اين زمين و آسمانها و ظاهر شدند از براى خدا يكتاى غالب ( 48 )
و به بينى گناهكاران را آن روز قرين كردهشدگان در غلها ( 49 )
پيراهنهاشان از قطران و بپوشيد رويهاشان را آتش ( 50 )
تا جزا دهد خدا هر نفسى آنچه كسب كرده بدرستى كه خدا زود حساب است ( 51 )
اين كفايت است مر مردمان را و تا ترسانيده شوند به آن و تا بدانند كه جز اين نيست كه اوست خداى يكتا و تا پند گيرند صاحبان خردها ( 52 )
جواب ملائكه آنان را كه گويند ما را به دنيا برگردانيد
خواندنت را تا اجابت ما كنيم * پيروى خود از رسل يك جا كنيم
پس بگويند آن ملايك باشكوه * كه شما آيا نبوديد اى گروه
پيش از اينتان بود سوگند محال * كه به دنيا هيچتان نبود زوال
يا كه اعمال شما بودى دليل * بر بقاى جان و مال از هر قبيل
آن غرور و كبر و اخلاق دغل * شومى اعمال و آن طول امل
وان عمارتها و بستانها همه * كه فكندى از شرور و مظلمه
وانكه مخزنها نهادى از گهر * همچنين صندوقها از سيم و زر
مينمودى ضبط در انبارها * بيشتر از رزق خود خروارها
كار مردم تا شود دشوارتر * خلق گردند از خورش نادارتر
مر كه بفروشى برنج و گندمت * بيشتر و از ده شود صد گز دمت
ميشدى هر چند پير و ناتوان * حرص و آزت بيش ميشد در جهان
ديگران را هر چه ميديدى ز طمع * رفت از كف آنچه را كردند جمع