تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
وان كلام كفر باشد در مثل * چون درختى كان خبيث است از ازل
همچو حنظل تلخ و ناخوش بوى و بد * رسته از روى زمين بىبيخ و حد
نيست او را هيچ پايان و قرار * هم نه اندر اصل و فرعش اعتبار
مىكند بر مؤمنان ثابت خداى * مر بقولى ثابت اندر عقل و رأى
در حيات دنيوى بىمعذرت * همچنين اندر سراى آخرت
يا به دنيا بدهد ايشان را ثبات * تا به آخر در كلامى بر نجات
هم كند ثابت بمؤمن در جزا * وعدهء خود را در اكرام و عطا
ظالمان را هم نمايد گمره او * تا نيابد ره بتوحيدش عدو
واگذارد يعنى اندر گمرهى * تا نگويند آن كلام از آگهى
مىكند آن را كه ميخواهد خداى * مصلحت را بر عباد از اقتضاى
اى رسول آيا نديدى كه چسان * نعمتم كردند تبديل آن كسان
نعمت حقرا بكفر اعنى بدل * مشركان كردند اندر هر محل
و احلّوا قومهم دار البوار * جايشان دادند در بئس القرار
همچو اولاد اميّه كه يزيد * با خود آنها را بدوزخ در كشيد

[ سوره إبراهيم ( 14 ) : آيات 30 تا 36 ]

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ ( 30 ) قُلْ لِعِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خِلالٌ ( 31 ) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ ( 32 ) وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ ( 33 ) وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ( 34 ) وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ( 35 ) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 36 ) و گردانيدند از براى خدا مانندها تا گمراه گردانند از راهش بگو كامرانى كنيد پس بدرستى كه بازگشت شما به آتش است ( 30 ) بگو مر بندگان مرا آنان كه گرويدند كه بر پا دارند نماز را و انفاق كنند از آنچه روزى داديم ايشان را پنهان و آشكار پيش از آنكه بيايد روزى كه نتوان چيزى خريد در آن و نباشد دوستى ( 31 ) خداست كه آفريد آسمانها و زمين را و فرو فرستاد از آسمان آب پس بيرون آورد به آن از ميوه روزى از براى شما و رام كرد براى شما كشتى را تا روان شود در دريا بامرش و رام كرد براى شما نهرها را ( 32 ) و مسخر كرد براى شما آفتاب و ماه را دو كوشندهء دائمى و رام كرد براى شما شب و روز را ( 33 ) و دادتان از هر آنچه خواستيد آن را و اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد كرد آن را بدرستى كه انسان هر آينه سخت ستمكار ناسپاسست ( 34 ) و چون گفت ابراهيم اى پروردگار من بگردان اين شهر مكه را امن و دور دار مرا و پسرانم را آنكه پرستيم بتان را ( 35 ) اى پروردگارم بدرستى كه آنها گمراه كردند بسيارى را از مردمان پس هر كه پيروى كرد مرا پس بدرستى كه او از من است و هر كه نافرمانى كرد مرا پس بدرستى كه تو آمرزنده مهربانى ( 36 )
مىبگرداندند همتايان زياد * مر خدا را در عبادت از جماد
مردمان را تا كه بر دلخواهشان * خود كنند از راه حق گمراهشان
گو بايشان اى رسول جانفروز * بر خوريد از آرزوها يك دو روز
چند گه باشيد در كفر استوار * جايگه باشد شما را پس بنار
گو تو بر آن بندگانم ز امتياز * كه به پا داريد با ايمان نماز
هم كنند انفاق اندر جهر و سر * زانچه حقشان داده روزيها زبر
پيش از آنكه روز دين گردد پديد * كاندر آن نبود فروشى يا خريد
هم بنتوان دوست بگرفتن در آن * تا شفيعى باشد او را بر امان
آن خدايى كآفريد ارض و سما * كرد نازل ز آسمان بر ارض ماء
پس برون زان آب آورد او ز خاك * ميوه‌ها تا شد شما را رزق پاك
فلك را فرمودتان رام از امور * تا رود با امر بارى در بحور
هم مسخر بر شما انهار را * كرد تا گيريد ازان اثمار را
هم بدأب خود مسخر مهر و ماه * شد شما را ز امر حق بىاشتباه
بارور گردند تا اشجار ازان * پخته و شيرين شوند اثمار ازان
هر چه باشد در زمين از مهر و ماه * بر صلاح آيند در بيگاه و گاه
روز و شب را بر شما هم كرده رام * منتفع گرديد تا هر صبح و شام
روز ره يابيد بر كسب معاش * شب كنيد آسايش از آن رنج فاش
بر شما داد از هر آنچه خواستيد * جسم و جان خود بدان آراستيد
يعنى آنچه از نطق و استعداد خويش * خواستيد آن را نه از اندازه بيش
آنچه بود آن مقتضى با حكمتم * بر شما دادم ز ملك و نعمتم