گر كه خواهيد از نعيم كردگار * بر شمردن هيچ نايد در شمار
نيست قدرت در شمار احصاى آن * شكر يا بر قدر آن بر جاى آن
هست انسان بس ظلوم و ناسپاس * كم بود كز نعمت است او حق شناس
ياد كن چون گفت ابراهيم راد * در دعاى خويش با رب العباد
ربّ اجعل آمنّا هذا البلد * از مكاره و از مخاوف تا ابد
مر مرا كن دور و فرزندان من * از پرستش بر بتان در هر زمن
گر كسى گويد كه چون شد كان دعا * بر اجابت نامد از رب الورى
زانكه بودند آن قريش از آل او * ميپرستيدند بت در شهر و كو
خاص مىگوييم بد آن عام نى * خاص گردد عابد اصنام كى
وجه ديگر آنكه شرط بندگى * بود او را اين دعا در زندگى
گر چه داند كاين دعاى مستطاب * مينخواهد شد بدرگه مستجاب
ليك آيد آنچه در فكر صفى * بوده اين قصد براهيم وفى
كه كند تنبيه فرزندان خويش * بت بنپرستند اندر دين و كيش
اينست يعنى زشت اى اولاد من * حق خود كردم ادا من بيسخن
گر شما در بتپرستى بايستيد * ز آل ابراهيم پس خود نيستيد
هم بد ارشاد اين دعايش هم نياز * هم اداى حق فرزندان براز
از وجوهى كاهل تفسير و كلام * گفتهاند اين بهتر آيد در مقام
گفت اى پروردگار من بتان * گشت بس گمراه از ايشان مردمان
پس هر انكس پيروى كرد او ز من * اندر آئين از من است او بيسخن
وانكه عصيان آورد در امتحان * پس تويى آمرزگار و مهربان
حق من بود اينكه بر اخلاف خويش * زين تضرع رهنما گردم بكيش
ليك تا خود خالق هر بندهاى * بر عباد خويش آمرزندهاى
[ سوره إبراهيم ( 14 ) : آيات 37 تا 43 ]
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ( 37 ) رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ ( 38 ) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ ( 39 ) رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ ( 40 ) رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ ( 41 )
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ ( 42 ) مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ ( 43 )
اى پروردگار من بدرستى كه من ساكن گردانيدم برخى از فرزندانم به وادى بىكشت و زرعى نزد خانه تو كه حرام گردانيده شده پروردگار ما تا برپا بدارند نماز را پس بگردان دلهاى برخى از مردمان را كه بشتابد بسوى ايشان و روزى ده ايشان را از ثمرها باشد كه ايشان شكرگزارى كنند ( 37 )
اى پروردگار ما بدرستى كه تو ميدانى آنچه را پنهان ميداريم و آنچه آشكار ميكنيم و پوشيده نمىباشد بر خدا هيچ چيزى نه در زمين و نه در آسمان ( 38 )
ستايش مر خداى را كه بخشيد به من در بزرگى اسمعيل و اسحق را بدرستى كه پروردگار من شنوندهء دعائى ( 39 )
اى پروردگار من بگردان مرا بر پا دارنده نماز و از فرزندانم اى پروردگار ما و قبول كن دعاى مرا ( 40 )
اى پروردگار ما بيامرز مرا و والدينم را و مر مؤمنانرا روزى كه قائم شود حساب ( 41 )
و مپندار البته خدا را بى خبر از آنچه ميكنند ستمكاران جز اين نيست باز پس مياندازيم ايشان را براى روزى كه گشاده ميماند در آن چشمها ( 42 )
شتابزدگان به بالا دارندگان سرهاشان را بر نميگردد بسوى ايشان چشمهاشان و دلهاشان باشد خالى ( 43 )
ربّنا اسكنت من ذريتى * انت ربّسى عالم بالنيتى
مىنمودم ساكن از امر تو خود * بر زمينى غير ذى زرع اين ولد
چون كه اسمعيل از هاجر بنام * مر تولد يافت اندر ارض شام
رشك آمد ساره را با شوهرش * گفت كن دور اين پسر با مادرش
در زمينى بر كه آبادى در آن * مىنباشد شد بكفر او در زمان
آمد او را پيك خلاق جليل * كانچه گويد ساره بپذير اى خليل
ز امر حق پس برد ابراهيم هم * هاجر و فرزند در ارض حرم
در زمين مكه بىيار و معين * بازشان هشت آن خليل پاكدين
گفت يا رب دادم ايشان را سكون * در زمينى خشك و بىآب و عيون
نزد خانهء تو كه كردستى حرام * اندر آن هتك و تهاون را تمام
دادم ايشان را سكون اى بينياز * تا به پا دارند در طاعت نماز
پس بگردان قلب بعضى راز ناس * سوى ايشان رايگان از بهر پاس