تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
پس آنكه آمد ترا از دانش نباشد مر ترا از خدا هيچ سرپرستى و نه نگاهدارنده ( 37 )
دايم آنان را كه خود كافر شدند * ميرسدشان زانچه كردند و كنند
قارعه كه بر كند از بيخشان * ز اسر و قتل و قحط و غارت ناگهان
يا تو بر نزديكشان آيى فرود * از ديار اعنى حيبيه بزود
اين وقايع بهرشان يابد وقوع * بر قوارع باشد ايشان را رجوع
تا كه آيد وعدهء حق بى ز صوت * فتح مكه يا قيامت يا كه موت
وعدهء حق نيست اندر وى خلاف * واندر آيات اقتراح و اختلاف
سخريت پيش ز تو هم شد بر رسل * پس بدادم مهلت آنان را ز كل
پس گرفتيم آن كسان را بر عذاب * پس چگونه كافران را بد عقاب
باشد آيا آنكه بهر نفس او * مر نگهبان يا جزا ده بىغلو
بر هر آنچه آن نفس كرده اكتساب * از نكويى و از بديها بيحساب
اينست يعنى قادر ذو الاقتدار * با ضعيف عاجزى يكسان به كار
حذف گر باشد خبر در اين كلام * هست از وجه قرينه در مقام
مىبگردانند از بهر خدا * كافران از چيزها انبازها
گو نهيد از بهر ايشان وصف و نام * همچو حى و قادر و خالق تمام
پس ببيند آن صفتها در امور * هيچ از ايشان خواهد آمد در ظهور
گر شود ظاهر بوجهى فايقند * بر پرستش پس همانا لايقند
يا خبر بدهيد او را از يقين * بر هر آنچه كو نداند در زمين
يا بتان را نام بر ظاهر نهيد * نز حقيقت محض قولى بل بعيد
بلكه زينت داده گشته ز اشتباه * كافران را مكرشان بىانتباه
در نظر يعنى اباطيلى قبيح * جلوه‌گر گشته است بر شكلى صحيح
داشته مر باز هم گرديده‌اند * از ره حق و از طريق ارجمند
وا گذارد هر كرا حق در ضلال * هاديى نبود مر او را بيسؤال
كافران را هست اندر اين جهان * مر عذاب و ابتلا از هر نشان
در سراى آخرت باشد دگر * مستحقان را عذابى صعب‌تر
هم نگهدارندهء نبود بجا * تا نگهشان دارد از قهر خدا
وصف آن جنت كه در نظم و نسق * كرده پرهيزندگان را وعده حق
جارى انهارش ز زير قصرهاست * ميوه‌هايش دايم اندر نصرهاست
سايهء آن قصرها در ايمنى * همچو سايهء اين جهان منسوخ نى
اين بود عقباى هر پرهيزكار * عاقبت هم كافران را هست نار
وانكه داديم اين جماعت را كتاب * شاد ميگردند ايشان بيحساب
زانچه بفرستاده‌ايم آن بر تو ما * وان يهودانند ز ارباب و لا
يعنى آنها كه باسلام آمدند * تابع پيغمبر و قرآن شدند
و از نصارى همچنين هشتاد تن * كه باسلام آمدندى ممتحن
هم ز جيش كفر ز ارباب كتاب * كان يهودند و نصارى ز انتساب
منكر بعضند ز آيات مبين * كه موافق نيستشان با شرع و دين
اى محمد « ص » گو جز اين نبود كه من * گشته‌ام مأمور از حق بيسخن
تا بيكتايى پرستم من خدا * هم نيارم شرك بر وى چون شما
خلق را خوانم بسويش در خطاب * هم بسوى او بود ما را اياب
هم چنان كه من فرستادم عيان * انبيا را بر زبان قومشان
هم فرستادم تو را محكم كتاب * بر زبان قوم تو با فضل و باب
كه مترجم اوست بر لفظ عرب * تا كنند از حسن آن قومت عجب
گر شود تابع تو بر اهوائشان * بعد از آن كامد تو را علم و عيان
مىنباشد از عذاب حق تو را * هيچ يارى يا نگهدارى بجا
گفت اين دانند تا قوم از قرار * كامر و نهى اوست ز امر كردگار
بر پيمبر سرزنش كردند بس * كه شد افزون بر نكاح او را هوس
هم او صرفست يك جا با زنان * بوده كى پيغمبرى را اين نشان

[ سوره الرعد ( 13 ) : آيات 38 تا 43 ]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ ( 38 ) يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ ( 39 ) وَ إِنْ ما نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ ( 40 ) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 41 ) وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ ( 42 ) وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ ( 43 ) و بتحقيق فرستاديم رسولان چند از پيش از تو و گردانيديم از براى ايشان زنان و فرزندان و نباشد مر رسولى را كه بياورد آيتى را مگر به دستور خدا از براى هر اجلى نوشته‌ايست ( 38 ) محو ميگرداند خدا آنچه خواهد و ثابت ميدارد و نزد اوست اصل كتاب ( 39 ) و اگر بنمائيم ترا بعضى از آنچه وعده ميدهيم ايشان را يا بميرانيم ترا پس جز اين نيست بر تست رسانيدن و بر ماست حساب ( 40 ) آيا نديدند كه ما مىآييم زمين را كم ميكنيم آن را از اطرافش و خدا حكم مىكند نيست رد كننده مر حكم او را و اوست زود حساب ( 41 ) و بدرستى كه مكر كردند آنان كه بودند پيش از ايشان پس مر خدا راست مكر همه ميداند آنچه كسب مىكند هر نفسى و زود باشد كه بداند كافران كه مر كراست انجام آن سراى ( 42 ) و ميگويند آنان كه كافر شدند نيستى تو فرستاده شده بگو كافيست خدا گواه ميان من و ميان شما و كسى كه نزد اوست دانش كتاب ( 43 )