تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

[ سوره إبراهيم ( 14 ) : آيات 9 تا 13 ]

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللَّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ( 9 ) قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 10 ) قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 11 ) وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَيْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ( 12 ) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا فَأَوْحى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ ( 13 ) آيا نيامد شما را خبر آنان كه بودند پيش از شما قوم نوح و عاد و ثمود و آنان كه بودند بعد از ايشان نميداند ايشان را مگر خدا آمد ايشان را رسولانشان با معجزات پس برگردانيدند دستهاشان را در دهنهاشان و گفتند بدرستى كه ما كافر شديم به آنچه فرستاده شديد به آن و بدرستى كه ما در شكيم از آنچه ميخوانيد ما را به آن كه به گمان بد اندزنده است ( 9 ) گفتند رسولانشان آيا در خدا باشد شكى كه پديدآورنده آسمانها و زمين است ميخواند شما را تا بيامرزد شما را از گناهانتان و به آخر اندازد شما را تا وقتى كه نام برده شده گفتند نيستيد شما مگر انسانى مانند ما ميخواهيد كه باز داريد ما را از آنچه بوديد كه ميپرستيدند پدران ما پس بياوريد بما حجتى روشن ( 10 ) گفتند مر ايشان را رسولانشان نيستيم ما مگر انسانى مانند شما و ليكن خدا منت مينهد بر آنكه ميخواهد از بندگانش و نباشد مر ما را كه بياوريم بشما حجتى مگر باذن خدا و بر خدا پس بايد توكل كنند گروندگان ( 11 ) و چيست ما را كه توكل نكنيم بر خدا و بدرستى كه هدايت كرد ما را براههاى ما و هر آينه صبر خواهيم كرد البته بر آنكه رنجانيد ما را و بر خدا پس بايد توكل كنند توكل كنندگان ( 12 ) و گفتند آنان كه كافر شدند مر رسولانشان را هر آينه بيرون كنيم شما را از زمين خود يا هر آينه بر ميگرديد در كيش ما پس وحى فرستاد بايشان پروردگارشان كه هر آينه هلاك ميگردانيم ظالمان را ( 13 )
وانكسان كز بعدشان آمد ببود * از قبيل نوح و عاد و هم ثمود
كس نداند آن جماعت را عدد * از فزونى جز خداوند احد
قرنها بودند وز اهل آن قرون * كس خبر جز حق نداد از چند و چون
مى بياوردند بر پيشينيان * بيناتى انبيا از هر نشان
پس بگردانند ز انكار و حسد * دستهاى خويش بر افواه خود
نگرويدستيم گفتند آنچه را * كه فرستاده شديد آن را بما
يعنى اندر زعم خود نيك اختريد * و از خدا بر ما شما پيغمبريد
ما در آن باشيم بر شك و گمان * كه شما خوانيد خود ما را بدان
پس بگفتند آن رسولان بيهوس * ما شما را بر خدا خوانيم و بس
هست آيا در وجود او شكى * كى كند شك در خدا ذى مدركى
آفرينندهء سماوات و زمين * شك كند در وى مگر بيعقل و دين
مر شما را خواند او بر دين و راه * تا بيامرزد شما را از گناه
باز پس دارد شما را در عذاب * تا بوقت نام برده از حساب
قوم گفتند آن رسولان را دگر * نيستيد الا شما چون ما بشر
بازمان خواهيد داريد از جفا * ميپرستيدند زانچه آباء ما
حجتى آريد بر ما پس متين * اينست فأتونا بسلطان مبين
باز گفتند آن رسولان قوم را * ما نه‌ايم الا بشر همچون شما
ليك حق منت گذارد از و داد * بر هران عبدى كه خواهد از عباد
نيست ما را حجتى كز اقتراح * آن شما خواهيد از ما بىصلاح
جز كه آن باشد بفرمان خدا * بى ز امرش نيست راهى بر هدا
هر نبى را معجزى گرديد خاص * جز بر آن او را نباشد اختصاص
تكيه ما را نيست جز بر امر حق * هر چه او به نوشته خوانيم از و رق
پس توكل مؤمنانرا بر خداست * بىتوكل نيست كس بر راه راست
چيست ما را كه توكل ناوريم * بر خداى خود كز او روشن فريم
يعنى او بنموده بر ما راه راست * هم بدست او زمام كارهاست
صبر ما باللّه كنيم از اعتماد * بر اذيت‌ها كه بينيم از عباد
بر خدا بايد توكل پس كنند * واندر آن باشند راسخ و ارجمند
بر رسل گفتند كفار از عيان * كز زمين خود كنيم اخراجتان
عود يا بر ما كنيد از روى كيش * يعنى اندر ملت و آئين پيش
پس قسم خوردند تا از اين دو كار * خود يكى واقع شود اندر قرار
پس بر ايشان وحى آمد با قسم * بر هلاك اهل ظلم از ذو الكرم
كرد خواهم يعنى ايشان را هلاك * جسمشان ويران كنم جان را هلاك