هر درى ( 23 )
سلام بر شما بسبب آنچه صبر كرديد پس خوبست انجام آن سراى ( 24 )
و آنان كه مىشكنند پيمان خدا را پس از استوار كردنش و مىبرند آنچه را امر كرده خدا به آن كه وصل كرده شود و فساد ميكنند در زمين آنها مر ايشانراست لعنت و مر ايشانراست بدى آن سراى ( 25 )
خدا وسيع مىكند روزى را براى آنان كه ميخواهد و تنگ ميگرداند و شاد شدند بر زندگانى دنيا و نيست زندگانى دنيا در آخرت مگر متاعى ( 26 )
و ميگويند آنان كه كفر شدند چرا فرو فرستاده نشد بر او آيتى از پروردگارش بگو بدرستى كه خدا گمراه ميگذارد آن را كه ميخواهد و هدايت مىكند بسوى خود آن را كه بازگشت كرد ( 27 )
آنان كه گرويدند و مىآرامد دلهاشان بذكر خدا آگاه باشيد بذكر خدا مىآرامد دلها ( 28 )
آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته خوش باد مر ايشان را و نيكويى بازگشت ( 29 )
همچنين فرستاديم در امتى كه گذشتند از پيش آنها امتها تا بخوانى بر ايشان چيزى را كه وحى فرستاديم به تو و ايشان كافر ميشوند بخداى بخشنده بگو اوست پروردگار من نيست الهى مگر او بر او توكل كردم و به اوست بازگشت من ( 30 )
داند آيا كس فرستادند باز * سويت آنچه از كردگار بىنياز
راست باشد بى ز تشكيك و گمان * و اعمى است آن كس كه كرد انكار آن
غير اين نبود گران گيرند پند * صاحبان عقلهاى ارجمند
آن كسان كايشان بعهد حق وفا * ميكنند از غير نقضى بىجفا
وانكه پيوندند با آن كامرشان * كرده حق بر وى بتحقيق و نشان
باشد آن پيوندشان بالاتصال * با هر آنچه عقل از آن يابد كمال
هم بودشان خشيت از حق در عقاب * هم هراسانند از سوء الحساب
وانكسان كه از مكاره يا جهاد * صابرند و ثابت اندر اعتقاد
از پى خوشنودى پروردگار * نز ريا و سمعهء يا ز اشتهار
داشتند از فرض هم برپا نماز * بر فقيران نقصه كردند از نياز
آنچه از ما بودشان رزق و معاش * نفقه پس دادند از آن پنهان و فاش
دفع كردند از نكوئيهاى چند * آنچه بود آن زشت و پست و ناپسند
نيكى آوردند بر پاداش بد * عفو كردند و عطا از قلب و يد
باشد ايشان را يقين انجام نيك * جنت عدن و مقام بىشريك
اندر آن گردند داخل از فلاح * وانكه با ايشان بود مع در صلاح
از پدرها و از زنان و اولادشان * باشد ار بر خير استعدادشان
داخل آن افرشتگان از كل باب * در سلام آيندشان بىاجتناب
بر شما باد از شكيبايى درود * صبرتان چون در بلا افزوده بود
گفت پيغمبر رسيدى بر خدا * از فقيرى بهتر آمد كز غنا
زانكه اهل فقر آنجا سرورند * نزد حق از ديگران نيكوترند
نيست چيزى به ز فقر اندر خصال * داد نيكو فقر خود را اى بلال
بس بود نيكو سرانجام فقير * نعم عقبى الدار بشنو آن بگير
وانكسان كه نقض عهد حق كنند * بعد محكم كردن آن را بشكنند
قطع سازند امر حقرا زان باصل * كه بدان ز او حكم پيوند است و وصل
ميكنند اندر زمين ظلم و فساد * دوريست از رحمت ايشان را زياد
بد بودشان بس سراى آخرت * يا كه سوء عاقبت بيمعذرت