در گمراهى دورند ( 3 )
و نفرستاديم هيچ رسولى را مگر به زبان قومش تا بيان كند براى ايشان پس گمراه ميگذارد خدا آن را كه ميخواهد و هدايت مىكند آن را كه ميخواهد و اوست غالب درست كردار ( 4 )
و بدرستى كه فرستاديم موسى را بآيتهايمان كه بيرون آور قومت را از تاريكيهاى كفر بنور ايمان و پند ده ايشان را بروزهاى خدا بدرستى كه در آن هر آينه آيتهاست از براى هر صبركننده شكرگزارى ( 5 )
و چون گفت موسى مر قومش را كه ياد كنيد نعمت خدا را بر شما چون نجات دادتان از فرعونيان كه عذاب ميكردند شما را بدترين عذابى و ميكشند پسرانتان را و باقى ميگذاشتند زنان شما را و در آن بلائى بود از پروردگار شما بزرگ ( 6 )
و هنگامى كه اعلام كرد پروردگار شما كه اگر شكر كنيد هر آينه زياده مىدهم شما را و اگر كافر شويد بدرستى كه عذاب من هر آينه سخت است ( 7 )
و گفت موسى اگر كافر شويد شما و هر كه در زمين است همه پس بدرستى كه خدا هر آينه بينياز ستوده است ( 8 )
بعدبسم اللَّه لطيف رهنما * كرد اشارت از الف وز لام و را
اوّل هر اوّلى يعنى حق است * كاو بخلقان رهنماى مطلق است
بر تو اى پيغمبر كامل نصاب * ما فرستاديم از لطف اينكتاب
تا خلايق را ز ظلمات شرور * آورى بيرون بسوى علم و نور
يا كه از تاريكى پندار و وهم * رهنما گردى بنور عقل و فهم
وين شود با اذن و فرمان خدا * هم بتوفيقش كه يابند اهتدى
تا كه آن راه عزيز ارجمند * منتهى گردد به منزل بىگزند
نيست در ره سالكان را عون و يار * جز خداى غالب استوده كار
آن خدا كاندر سماوات و زمين * هر چه هست او راست بر وجه يقين
رنج و محنت باشد از هر رهگذر * كافران را از عذابى سختتر
آن كسان كه زندگى اين بناى * دوستتر دارند از ديگر سراى
باز ميدارند از راه خدا * مردمان را كاين كجست و ناروا
اين گره باشند اندر گمرهى * گمرهى دور و ابعد ز آگهى
نى فرستاديم ما پيغمبرى * جز بنطق قوم او در كشورى
تا بيان سازد معانى از وجوه * هم زبانش را بفهمند آن گروه
پس خدا گمره كند آن را كه خواست * يعنى آن كو خود گذشت از راه راست
هم شود آن را كه خواهد رهنما * كاوست غالب راست ز او هم كارها
ما فرستاديم موسى را چنان * با عصا و معجزاتى بيكران
قوم خود را تا ز ظلمت سوى نور * آورى بيرون نمانى در قصور
پندشان ده آور اندر يادشان * روزهاى حق باستسعادشان
يعنى از آن روزها كه بر امم * رفته بر پاداش كفر از رنج و غم
يا ز ايامى كه بودندى اسير * زير دست قوم فرعون شرير
عارفان گويند هست آن روزها * روزهاى وصل عشق آموزها
اندر آن باشد بس از آيات حق * بهر هر صبار شاكر بر نسق
گر بلا آيد بود مؤمن صبور * ور كه نعمت رو كند باشد شكور
ياد كن چون گفت موسى قوم را * نعمة اللَّه اذكروا يا قومنا
نعمتى كانعام كرد او بر شما * چون رهاند از آل فرعون دغا
ميچشانيدندتان از هر عذاب * رنج و سختى بيشمار و بيحساب
تيغ بر ابنائتان بگذاشتند * وان زنانتان را به خدمت داشتند
كاهنانشان گفته بودند از وعيد * گردد از يعقوبيان طفلى پديد
كه كند اين ملك را زير و زبر * دولت فرعون از او آيد بسر
پس ز اسرائيليان هر زن كه زاد * گر پسر بد مىبكشتند از عناد
وين بلائى بود از پروردگار * مر شما را بس بزرگ و ناگوار
ياد آريد آنكه كرد اعلامتان * حق پى افزونى انعامتان
كه كنيد ار شكر نعمتهاى من * نعمت افزايم شما را بىسخن
ناسپاسى ور كنيد از سوء بخت * مر عذابم ناسپاسان راست سخت
شكر افزايد بنعمت پى به پى * تا رساند بنده را بر قرب وى
گفت موسى اى گروه ار ناسپاس * مر شما گرديد خود با كل ناس
هر كه هست اندر زمين از انس و جان * بىنياز است او ز شكر مردمان
از هر ان شكرى غنى است و حميد * ناطقند اشيا بشكرش بر مزيد
پس زيان ناسپاسى بر شماست * نى بر آن كو خالق ارض و سماست
بر شما نامد خبر آيا كه بيش * زان كسان كه از شما بودند پيش