تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
ترك اين عصيان كنم تائب شوم * ستر كن اى پرده پوش ذو الكرم
گفت پيغمبر مر او را چيست اين * گفت باشد سر كه اى سلطان دين
گفت آور پيش تا بينم كه چيست * چون چشيد ار ديد غير از سركه نيست
هم چشيدند از وى آن اصحاب و يار * بود سركه آن جوان بگريست زار
گفت بود اين خمر اى سلطان جان * چون تو را ديدم نمودم توبه زان
گفت پيغمبر كه آرى خمر بود * توبه كردى يافت تغيير آن بزود
حق نخواهد بهر كس جز نيكويى * گر بد آيد پيش خود باعث تويى
نيكويى از نيكوئيها زايدت * بد كنى آن بد يقين پيش آيدت
حكمت حق چون كه يابد اقتضا * تا كه قومى را رسد سوء القضا
نيست پس رد كردن آن را بيخلاف * باز نتوان داشت يعنى بر گزاف
ما لهم من دونه من وال را * باش موقن تا شناسى حال را
غير حقشان واليى يعنى كه نيست * تا كه دارد باز از ايشان گر بديست

[ سوره الرعد ( 13 ) : آيات 12 تا 18 ]

هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ ( 12 ) وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ ( 13 ) لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلاَّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ ( 14 ) وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ ( 15 ) قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ( 16 ) أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ ( 17 ) لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ( 18 ) اوست كه مينمايد شما را برق براى بيم دادن و اميدوار گردانيدن و پديد ميآورد ابرهاى گرانبار را ( 12 ) و تسبيح مىكند رعد بستايش او و فرشتگان از ترس او و ميفرستد صاعقه‌ها را پس مىرساند آن را بهر كه ميخواهد و ايشان مجادله ميكنند در خدا و او سخت عقوبتست ( 13 ) مر او راست دعوت حق و آنان كه ميخوانند از غير او اجابت نميكنند مر ايشان را به چيزى مگر چون كشانيده دو دستش بسوى آب تا برسد بدهنش و نيست آن رسنده به آن و نيست خواندن كافران جز در گمراهى ( 14 ) و مر خدا را سجده مىكند هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه و سايه‌هاشان در بامداد و شبانگاهها ( 15 ) بگو كيست پروردگار آسمانها و زمين بگو خداست بگو آيا پس گرفتيد از غير او دوستان كه مالك نميباشند از براى خودهاشان سودى و نه زيانى بگو آيا مساوى ميباشند نابينا و بينا يا آيا مساوى ميباشند تاريكيها و روشنى يا گردانيدند براى خدا انبازانى كه آفريدند چون آفريدن او پس مشتبه شد آفريد بر ايشان بگو خدا آفريننده همه چيز است و اوست يكتاى مهركننده ( 16 ) فرو فرستاد از آسمان آب را پس روان شد رودخانه‌ها از آن آب به اندازه خود پس برداشت اين آب روان كف بلند را و از آنچه مىافروزند بر آن در آتش از براى طلب پيرايه يا مايه تعيش كف است مثل آن همچنين مىزند خدا مثل حق و باطل را پس اما كف پس ميرود انداخته شده و اما آنچه نفع ميدهد مردم را پس دير ميماند در زمين همچنين مىزند خدا اين مثلها را ( 17 ) از براى آنان كه اجابت نمودند مر پروردگارشان را خوبيست و آنان كه اجابت نكردند مر او را اگر آنكه بود مر ايشان را در زمين است همه و مثلش با آن هر آينه فدا داده بودند به آن آنها از براى ايشانست بدى حساب و منزل ايشان دوزخ است و بد است آن بستر ( 18 )