تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
اين آيتهاى كتابيست و آنچه فرستاده شد به تو از پروردگارت حق است و ليكن اكثر مردمان نميگروند ( 1 ) خداست كه برافراشت آسمانها بىستون كه ميبينيد آنها را پس مستولى شد بر عرش و مسخر كرد آفتاب و ماه را هر يك ميروند تا مدتى نام برده شده تدبير مىكند كار كاينات را بيان مىكند آيتها را باشد كه شما به رسيدن جزاى پروردگارتان يقين كنيد ( 2 ) و اوست كه بگسترد زمين را و گردانيد در آن كوه‌ها و نهرها و از همه ثمرها گردانيد در آن دو صنف دو تا ميپوشاند پرده از شب روز را بدرستى كه در آن هر آينه آيتهاست از براى قومى كه تفكر ميكنند ( 3 ) و در زمين قطعاتى مجاور نزديك بهم و بوستانها از انگورها و زراعت و خرماى بنان دو تا از يك اصل رسته و جز آن كه آب داده مىشود بيك آب و زيادتى ميدهيم برخى از آنها را بر برخى در ثمر بدرستى كه در آن هر آينه آيتهاست از براى گروهى كه دريابند بعقل ( 4 ) و اگر عجب ميدارى پس عجب است گفتارشان كه آيا چون باشيم خاك آيا بدرستى كه ما هر آينه در آفرينش تازه‌ايم آن گروه آنانند كه كافر شدند بپروردگارشان و آن گروه باشد غلها در گردنهاشان و آنها اهل آتشند ايشان در آن جاودانيانند ( 5 ) و بشتاب ميخواهند از تو بدى را پيش از خوبى و بدرستى كه گذشت پيش از ايشان عقوبتها و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه خداوند آمرزش است مر مردمان را بر ستمشان و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه سخت عقوبت است ( 6 )
سورة الرعد است ز آيات كتاب * اربعون و هم ثلاث اندر حساب
كرد اشارت بر الف ز آلاء خويش * لام بر لطفش بخلق از بعد و پيش
ميم هم بر ملك بىپايان او * را برزق رأفت و رضوان او
تلك آيات الكتاب اعنى كه اين * هست ز آيتهاى قرآن مبين
يا كه اين اوصاف ذات مطلق است * يا كتاب از جمع وحدت مشتق است
وانچه شد نازل بسويت از خدا * حق بود تا منتهى از ابتدا
ليك بسيارى ز مردم نگروند * زانكه از سمع تعقل نشنوند
آن خدايى كافريد اين آسمان * بى ز استون كه شما بينيد آن
يا ستونش نفس پاك آدم است * مظهر جامع كه سر عالم است
وان بود پوشيده از ابصار خلق * بيند آن كو واقف است از كار خلق
عرش را پس كرد مستولى بران * قلب انسانست عرش اندر نهان
آفتاب و ماه را فرمود رام * بر صلاح حال خلق از خاص و عام
هر يك از آن ميرود بر نظم و طور * تا زمانى كه معين شد بدور
هستشان هر روز از شرقى طلوع * همچنين بر مغرب ديگر رجوع
خلق تا گردند ز آنها منتفع * تا كه گردد سير آنها منقطع
مىكند تدبير فرمانرا به كار * بر نظام ملك و ملكوت از قرار
همچنين تفصيل آيات از كتاب * ميدهد در امر و نهى از فصل و باب
يا بتفصيل از كتاب ما خلق * بهر عبرت مىكند اظهار حق
تا شما گرديد شايد بيگمان * در قيامت بر لقاء ربتان
هم زمين را بر كشيد از روى آب * كرد ساكن با حبابش ز انقلاب
كوه‌ها را آفريد از بهر اين * تا كه گردد استوار از وى زمين
جويها جارى نمود از نهر و شط * ميوه‌ها بس كرد خلق از هر نمط
از دو صنف اعنى كه شيرين يا ترش * هر يكى بر جاى خود مطبوع و خوش
مىبپوشاند مگر شب را بروز * روز را هم بر شب آن گيتى فروز
بس نشانى اندر اين آثارهاست * مر تفكر آنكه را در كارهاست
در زمين هم پاره‌ها بر يكدگر * متصل باشند گر دارى نظر