تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
زهره كسرا نيست تا گويد جواب * هر سرى افتد بپيش از شيخ و شاب
بند آيد هر زبانى او بكام * نيست قادر ذى شعورى بر كلام
باز آيد اين ندا از ذو الجلال * پس ملايك با هزاران ابتهال
آن ملايك كه بعمر خود تمام * بوده بر يك سجده يا بر يك قيام
در فغان آيند كاى خلاق جان * كى تو را طاعت توان كرد آن چنان
اهل محشر از شقى و از سعيد * از وعيد و وعد در بيم و اميد

در بيان السعيد سعيد فى بطن امه

آنكه بدبخت است اندر آتش است * در زفير و ناله‌هاى ناخوش است
جاودان باشند در آتش بپاى * تا سماوات و زمين باشد بجاى
جز كه خواهد مر خداوندت نجات * بهر ايشان تا چه باشد خلق و ذات
زانكه فعالست آن پروردگار * آنچه خود خواهد كند با اقتدار
كس ارادهء او نداند غير او * تا چه باشد بر خلايق خير او
وانكه باشد نيكبخت و خوش سرشت * پس بود جاويد او هم در بهشت
تا بود بر پا سماوات و زمين * جز كه خواهد حق تبدّل اندرين
هم عطاشان بدهد او نامنقطع * هر دم از حقّند نوعى منتفع
مر شقى و نيك بخت اندر خبر * هستشان در بطن ام خود مقر
هست يعنى ثابت اندر علم حقّ * حالشان از خير و شر بر يك نسق
پس مظاهر آمد آن اصلى كه بود * طفره مىباشد محال اندر وجود
بود دانا بر حقيقت‌ها إله * پيش از اشيا كاين سفيد است آن سياه
اين نه جبر است ار جوى دارى تو هوش * جبر از عجز است بگشا چشم و گوش
داند او چيزى كه آيد در ظهور * نى كه مجبورى ز علم اندر امور
در مقام خويش شرحش را تمام * گويم اينك رو بتفسير كلام

[ سوره هود ( 11 ) : آيات 109 تا 123 ]

فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هؤُلاءِ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَما يَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ ( 109 ) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ ( 110 ) وَ إِنَّ كُلاًّ لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمالَهُمْ إِنَّهُ بِما يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ( 111 ) فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( 112 ) وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ ( 113 ) وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِينَ ( 114 ) وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ( 115 ) فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كانُوا مُجْرِمِينَ ( 116 ) وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ ( 117 ) وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ ( 118 ) إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ ( 119 ) وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنِينَ ( 120 ) وَ قُلْ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنَّا عامِلُونَ ( 121 ) وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ( 122 ) وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 123 ) پس مباش در شك از آنچه مىپرستند آيتها نمىپرستند مگر چنان كه مىپرستيدند پدرانشان از پيش و ما هر آينه تمام دهنده ايشانيم بهره ايشان را بدون كم و كاست ( 109 ) و بحقيقت داديم موسى را توريت پس اختلاف كردند در آن و اگر نبود كلمهء كه پيشى يافته از پروردگارت هر آينه حكم كرده شده بود ميانشان و بدرستى كه آنها در شكى باشند از آن كه به گمان بد اندازنده است ( 110 ) و بدرستى كه همه را جميعا هر آينه تمام خواهد داد ايشان را پروردگارت جزاى اعمالشان را كه او به آنچه مىكند آگاه است ( 111 ) پس ثابت باش چنان كه مأمور شده‌اى و كسى كه توبه كرد با تو از حد در مگذريد بدرستى كه او به آنچه مىكنيد بيناست ( 112 ) و ميل مكنيد بسوى آنان كه ظلم كردند پس مس كند شما را آتش و نباشد مر شما را از جز خدا هيچ دوستان پس يارى كرده نشويد ( 113 ) و بر پاى دار نماز را دو طرف روز و ساعتهاى نزديك از شب بدرستى كه خوبيها مىبرند بديها را آن پند است مر پند گيرندگان را ( 114 ) صبر كن پس بدرستى كه خدا ضايع نمىكند مزد نيكوكاران را ( 115 ) پس چرا نبودند از قرنها پيش از شما صاحبان فضل كه نهى كنند از فساد در زمين مگر اندكى از آنان كه رهانيديم از ايشان و پيروى كردند آنان كه ستم كردند آنچه را متنعم كرده شدند در آن و بودند گناه‌كاران ( 116 ) و نباشد پروردگار تو كه هلاك كند قريه‌ها را بستم و اهل آنها باشند مصلحان ( 117 ) و اگر خواستى پروردگار تو هر آينه گردانيدى مردمان را امت واحد و هميشه باشند اختلاف كنندگان ( 118 ) مگر آن را كه رحم كرد پروردگار تو و از براى آن آفريد ايشان را و تمام شد سخن پروردگارت