تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
شدند در اين وقت لعنت را و روز قيامت بد است آن عطيّه كه عطا كرده شده ( 99 ) اين از اخبار قريه‌هاست كه مىخوانيم آن را بر تو از آنها برپاست و از آنها درويده شده ( 100 ) و ظلم نكرديم ايشان را و ليكن ظلم كردند بخودهاشان پس كفايت نكرد از ايشان خدايانشان كه ميخواندند از غير خدا هيچ چيز چون آمد فرمان پروردگارت و نيفزود ايشان را جز هلاكت ( 101 ) و همچنين است گرفتن پروردگارت چون گرفت قريه‌ها را و آنها ظالم بودند بدرستى كه گرفتن او دردناك سخت است ( 102 ) بدرستى كه در آن هر آينه نشانيست براى آنكه ترسيد از عذاب آخرت اين روزيست كه جمع كرده شود براى مردمان و اين روزيست حاضر كرده شده ( 103 ) و بتأخير نمىاندازيم آن را مگر از براى وقتى معين ( 104 ) روزى كه بيايد سخن نمىكند نفسى مگر بدستور او پس از ايشان باشد بدبخت و نيك بخت ( 105 ) پس اما آنان كه بدبخت شدند پس باشند در آتش مر ايشانراست در آن فريادى سخت و ناله‌زار ( 106 ) جاودانيان در آن تا باقى است آسمان و زمين مگر آنچه خواست پروردگار تو بدرستى كه پروردگار تو كننده است آنچه خواهد ( 107 ) و اما آنان كه نيك بخت شدند پس باشند در بهشت جاودانيان در آن ما دام كه باقى است آسمانها و زمين مگر آنچه خواست پروردگارت بخششى غير مقطوع ( 108 )
هم فرستاديم موسى را دگر * با كتاب و معجزاتى مستقر
حجّتى داديم بر وى آشكار * سوى فرعون و گروهش ز اقتدار
پس نمودند آن جماعت پيروى * در ضلال از امر فرعون غوى
كار فرعون آن نبد بر وجه راست * در قيامت قوم خود را پيشواست
پس نمايد وارد ايشان را بنار * موردى بد باشد اين اندر شمار
فاتبعوا فى هذه لعنت ببين * در دو عالم لعنت است او را چنين
بد عطائى باشد اندر رستخيز * بهر ايشان از خداوند عزيز
اين صفى گويد كه هر چيز از خداست * نزد اهل معرفت نعم العطا است
تا نپندارى عطاى حق بد است * اين بدى پاداش نفس مرتد است
آتش ار زان يار آتش خو بود * بهر عاشق كوثر و مينو بود
آنكه بيند آتش از يارى چنين * هم سزاوار است بر آتش يقين
اينست ز ابناء القرى در بيم و باك * يعنى آن دهها كه گشتندى هلاك
قصهء آن بر تو مىخوانيم ما * بعضى از آن باقى است و هم به پا
بعض ديگر گشته مفقود و خراب * همچو زرع بدرويده از عذاب
ما نكرديم ايچ بر ايشان ستم * بل به خود كردند ايشان ظلم هم
نفع ايشان را نداد اندر بسيج * آن خدايانى كه ميخواندند هيچ
مىپرستيدند آنها را براز * جز خداى كار ساز بىنياز
امر چو از پروردگارت در سيد * جز زيان نفزودشان هيچ از مزيد
اينچنين باشد گرفتن‌هاى رب * چون بگيريم آن قرى را در تعب
وانگهى باشند ظالم در فعال * ظلمشان گردد سبب بر سوء حال
مر گرفتنهاى حق در عقل و ديد * شد چو نوبت دردناك است و شديد
اينكه ما كرديم ياد از آن امم * عبرت ترسندگانست از نقم
آنكه ترسد از عذاب آخرت * عبرت آرد خواهد از حق مغفرت
اين قيامت هست روزى كاندران * مجتمع گردند يك جا مردمان
اين بود روزى كه حاضر گشته است * خلق عالم از بد و نيك آنچه هست
پس نمىداريم باز آن روز را * جز ز بهر مدت بشمرده ما
مدتى كان مقتضى با حكمت است * چون شود آخر قيامت نوبت است
چون كه آن روز آيد و گردد جزا * حادث و مشهود از حكم قضا
اندر آن روز مهوّل پر محن * جز بدستورى نگويد كس سخن
در حديث آمد كه در يوم النشور * چو اهل محشر ايستند اندر حضور
انبيا و راستان از هر طرف * همچنين افرشتگان بكشيده صف
پس ندا آيد كه نپرستيده است * مر مرا حقّ پرستش آنچه هست
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 347 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه