پى به پى بود آن حجاره و با نشان * نقطها از رنگها پيدا در آن
عند ربّك يعنى اندر علم حق * بود ثابت بر عذاب از ما سبق
گفتهاند آن سنگها بد نامزد * بر كسى كو بود دور از شهر خود
اين نباشد از ستمكاران بدور * سنگ بارد گر بر ايشان تا نشور
گفت پرسيدم رسول از جبرئيل * كيستند اين ظالمان گفت آن جليل
ظالم اين امتند اى پاك جان * كه بران سنگند تا محشر نشان
پس بينديش ار تو استمكارهاى * بهر روز تنگ خود كن چارهاى
وقت مرگت بينى آن سنگ از سقر * آمده استاده بر بالاى سر
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 84 تا 90 ]
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ ( 84 ) وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ( 85 ) بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ ( 86 ) قالُوا يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ ( 87 ) قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ ( 88 )
وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ ( 89 ) وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ ( 90 )
و بسوى مدين برادرانشان شعيب را گفت اى قوم من بپرستيد خدا را نيست مر شما را هيچ الهى جز او و كم مكنيد پيمانه را و ترازو را بدرستى كه من مىبينم شما را با مال و چيز بسيار و بدرستى كه من مىترسم بر شما از عذاب روزى كه احاطهكننده است ( 84 )
و اى قوم تمام دهيد پيمانه و ترازو را به عدالت و كم مكنيد از مردمان چيزهاى ايشان را و تباهى مكنيد در زمين افسادكنندگان ( 85 )
باقى گذاشته خدا بهتر است از براى شما اگر باشيد گروندگان و نيستم من بر شما نگهبان ( 86 )
گفتند اى شعيب آيا نماز تو يعنى دعاى تو فرمود ترا كه ترك كنيم آنچه را مىپرستيدند پدران ما يا آنكه بكنيم در مالهاتان آنچه مىخواهيم بدرستى كه تو هر آينه تويى بردبار هدايت يافته ( 87 )
گفت اى قوم خبر دهيد كه اگر بوده باشيم بر حجّتى از پروردگارم و روزى كرده باشد مرا از آن روزى خوب و نمىخواهم كه خلاف كنم شما را در آنچه نهى مىكنم شما را از آن نمىخواهم مگر شايسته گردانيدن به قدر آنچه توانم و نيست توفيق من مگر به خدا بر او توكل كردم و به او بازگشت مىكنم ( 88 )
و اى قوم بران ندارد شما را مخالفت با من كه برسد شما را مثل آنچه رسيد قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح را و نباشد قوم لوط از شما دور ( 89 )
و آمرزش خواهيد از پروردگارتان پس بازگشت كنيد بسوى او بدرستى كه پروردگار من مهربان و دوستدار است ( 90 )
هم شعيب از ما بمدين شد رسول * كه برادر بودشان اندر اصول
گفت او مر قوم خود را اعبدوا * زانكسى كو نيست معبودى جز او
هم نپيماييد كم پيمانه را * مر حقوق خويش و هم بيگانه را
عدل باشد اصل توحيد و كمال * اعتدال ار نيست شركست و ضلال
من شما را بينم اندر حسن حال * مر توانگر يعنى از مال و منال
حق گزارى اين بود كز مال خويش * مردمان را بهرهور سازيد بيش
نى كه چيزى از حقوق ديگران * كم كنيد اين نيست جز بر خود زيان
من بترسم بر شما از آن عذاب * كه فرو گيرد شما را بىحجاب
پس بپيماييد اندر انتظام * وزنها را اى گروه من تمام
قسط را نيكو نگهداريد هم * مى نسازيد از حقوق خلق كم
بر مينگيريد در عالم فساد * كه نبشاد در تبهكارى مراد
آنچه حق باقى گذارد بهتر است * مر شما را از من اين گر باور است
خود نگهبان نيستم من بر شما * بازتان تا دارم از هر ناروا
قوم گفتند اى شعيب آيا نماز * كرده امرت بر مقالات دراز
ترك تا گوييم آنچه آباء ما * مىپرستيدند بىآراء ما
يا كه بگذاريم آن افعال خويش * زانچه مىخواهيم در اموال خويش
بردبارى چون تو و ره يافته * چيست اين اقوال بر هم بافته
چون كسى كه بر كسى گويد بگفت * عاقلى تو مىزنى چون حرف مفت
گفت بدهيد اى گروه من خبر * حجتى گر باشدم از دادگر
داده باشد از نبوت رزق نيك * بر من آن پروردگار بيشريك
از نعيم دين و دنيا بىشمار * داده باشد بر من اين پروردگار
پس خيانت من كنم در وحى او * نزد بخرد اين بود بد يا نكو
من نخواهم با شما گيرم خلاف * زانچه نهى از آن نمايم بىگزاف
نهيتان آيا نمايم من زخير * تا كه آن مخصوص من باشد نه غير