تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
زمين و عمر داد شما را در آن پس آمرزش خواهيد از او پس بازگشت كنيد بسوى او بدرستى كه پروردگار من نزديكست و اجابت كننده است ( 61 ) گفتندى اى صالح بدرستى كه بودى در ما اميد داشته شده پيش از اين آيا نهى مىكنى ما را از آنكه بپرستيم آنچه را مىپرستيدند پدران ما و بدرستى كه ما هر آينه در شكيم از آنچه مىخوانى ما را به آن كه آن شكى به گمان بد اندزنده است ( 62 ) گفت اى قوم خبر دهيد مرا اگر باشم بر حجتى از پروردگارم و داده باشد مرا از خودش رحمتى پس كيست كه يارى كند مرا از خدا اگر نافرمانى كنم او را پس نخواهيد افزود مرا جز نسبت زيانكارى ( 63 ) و اى قوم اين ناقه خدا مر شما را آيتى است پس بگذاريدش بخورد در زمين خدا و مس مكنيدش ببدى پس خواهد گرفت شما را عذابى نزديك ( 64 ) پس پى كردند او را پس گفت زيستن كنيد در خانه‌هاتان سه روز اين وعده‌ايست به غير دروغ ( 65 ) پس چون آمد فرمان ما نجات داديم صالح را و آنان كه گرويدند با او برحمتى از ما و از رسوايى آن روز بدرستى كه پروردگار تو اوست نيرومند غالب ( 66 ) و گرفت آنان را كه ستم كردند فرياد مهلك پس گشتند در خانه‌هاشان بر جاىماندگان ( 67 ) گويا اقامت نداشتند در آن آگاه باشيد بدرستى كه ثمود كافر شدند بپروردگار خود بدانيد هلاك باد مر ثمود را ( 68 )

در بيان ذكر قوم صالح « ع »

عاديان بودند ايشان قوم هود * باز صالح برد دعوت بر ثمود
زان اخاهم صالحا فرمود رب * كو برادر بود با قوم از نسق
گفت يا قوم اعبدوا اللَّه ما لكم * من إله غيره و اولى لكم
غير از او نبود خدايى كافريد * مر شما را از زمين اينسان پديد
عمر افزون دادتان با ملك و مال * در زمين هم قوت و قدر و مجال
پس ز وى خواهيد آمرزش شما * سوى او گرديد باز از ما سوى
مر خداى من قريب است و مجيب * برده هر اميدوارى ز او نصيب
قوم گفتندش كه اميد صلاح * بر تو ما را بود افزون هم فلاح
پيش از اين كه دعوى پيغمبرى * در ميان ما كنى يا برترى
بودمان قصد اينكه باشى مستشار * در ميان ما بعزّ و اقتدار
ز امر و نهيت رو نگردانيم باز * باشدت در قوم هر نوع امتياز
از تو ما گشتيم اينك نااميد * زانكه بينيمت برون از عقل و ديد
نهيمان آيا نمايى زانچه بود * پيشهء آباء ما اندر نمود
زانچه يعنى مىپرستيدند باز * گويى از آن ما نماييم احتراز
هم بتحقيق آنكه ما داريم شك * زانكه خوانى سوى او ما را تو يك
ما بدين خود نداريم ايچ ريب * تا بران گيرى تو از ما هيچ عيب
گفت گر باشم من از پروردگار * حجتى را در كمال اعتبار
داده باشد رحمتى از نزد خود * راه تا يابند قومى بيخرد
پس كه باشد كو مرا يارى كند * از عذاب حق نگهدارى كند
ترك امرش گر نمايم از وجوه * نزد تبليغ رسالت بر گروه
پس نيفزاييد جز تخسير هيچ * بر من از انديشه‌هاى پيچ پيچ
همچنين در باب ناقه گفت راست * قوم را در پند كاين ناقهء خداست
كرده آن را بر شما حق آيتى * تا مگر گيريد از وى عبرتى
پس گذاريدش خورد تا از گياه * نوشد آب از چشمه در ارض إله
نه رسانيد ايچ آزارى بوى * زانكه اين ناقهء حق است و نيك پى
پس كنيد ار قصد آزارش عذاب * بر شما آيد بنزديك از شتاب
ناقه را كردند پس پى از تبر * شرح آن گوييم در سورهء قمر
بعد عقر ناقه بچه او بكوه * رفت و زد سه بانك از روى ستوه
آن زمان صالح نبود اندر محل * چون كه آمد گشت آگه زانعمل
گفت مىباشد باقى در حيات * تا سه روز و بعد ازان نبود نجات
هيچ در اين وعده نبود اختلاف * غير مكذوبست يعنى بيخلاف
چارشنبه زرد شد رخها چو كاه * پنجشنبه سرخ و در جمعه سياه
پس چو امر ما در آمد با شتاب * رست صالح با مطيعين از عذاب
رحمتى بود اين ز ما كه مهتدى * خود بره گشتند و محفوظ از بدى