و از عذاب آن چنان روزى كه بود * جمله رسوايى و خوارى بر ثمود
پس توانا باشد آن پروردگار * بر نجات مؤمنان از هر قرار
باز غالب بر هلاك دشمنان * نزد حكمت چون رسد هنگام آن
صيحهاى اهل ستم را بر گرفت * كه نبود از وى فزونتر در شگفت
در سراها جمله مردند آن چنان * كه نبد هرگز تو گويى كس در آن
مىبدانيد اينكه بودندى ثمود * بر خداى خويش كافر در عهود
هم بدانيد اينكه از بهر ثمود * هست دورى يعنى از نور وجود
بعد ذكر قوم صالح وان سقوط * مىنمايد حق بيان از قوم لوط
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 69 تا 80 ]
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ ( 69 ) فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ ( 70 ) وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ ( 71 ) قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ( 72 ) قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ ( 73 )
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ ( 74 ) إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ ( 75 ) يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ ( 76 ) وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ ( 77 ) وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ ( 78 )
قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ ( 79 ) قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ ( 80 )
و بتحقيق آمدند فرستادگان ما ابراهيم را بمژده فرزند گفتند سلاما گفت سلام پس درنگ نكرد كه آورد گوساله را بريان در زير سنگ پخته شده ( 69 )
پس چون ديد دستهاشان نمىرسد به آن ناخوش گرفت ايشان را و در دل گرفت از ايشان ترسى گفتند مترس بدرستى كه ما را فرستادهاند بسوى قوم لوط ( 70 )
و زن او ايستاده بودند پس خنديد پس مژده داديم او را باسحق و از پس اسحق يعقوب ( 71 )
گفت اى واى من آيا فرزند آورم و من پيره زنم و اين شوهر منست كه پير مرديست بدرستى كه اين هر آينه چيزيست عجيب ( 72 )
گفتند آيا تعجب ميكنى از امر خدا رحمت خدا و بركتهاى او بر شما اهل خانه بدرستى كه او ستوده بزرگوار است ( 73 )
پس چون رفت از ابراهيم ترس و آمد او را مژده فرزند سخن مىكرد با ما درباره شفاعت قوم لوط ( 74 )
بدرستى كه ابراهيم بود بردبار نالهكننده بازگشت كننده ( 75 )
اى ابراهيم روى بگردان از اين شفاعت بدرستى كه آمد فرمان پروردگارت و بدرستى كه آينده ايشانست عذابى كه رد نخواهد شد ( 76 )
و چون آمدند رسولان مالوف را محزون شد بايشان و تنگ شد بايشان در طاقت و گفت اين روزيست سخت ( 77 )
و آمدند او را قومش كه بشتاب رانده مىشدند بسوى او و از پيش بودند كه مىكردند بديها را گفت اى قوم اين گروه دختران من ايشان پاكيزهترند براى شما پس بترسيد از خدا و رسوا مكنيد مرا در مهمانانم آيا نيست از شما مردى هدايت يافته ( 78 )
گفتند بدرستى كه دانسته كه نيست ما را در دختران تو هيچ حقى و بدرستى كه تو هر آينه مىدانى آنچه را ما مىخواهيم ( 79 )
گفت كاش بودى مرا بشما قوتى يا منزل مىگزيديم بجانبى سخت ( 80 )
در بيان ذكر قوم لوط « ع »
آمدند افرشتگان خوش نهاد * بر بشارت سوى ابراهيم راد
آن بشارت بود او را بر ولد * زانكه ساره بد عقيمه و ذى عقد
يا بشارت زانكه آيد در وجود * احمد از نسل خليل حق نمود
يا بشارت بر نجات لوط و هم * بر هلاك قوم او از بيش و كم