از ما و بركتها بر تو و بر گروهى چند از آنها كه با تواند و امتى چندند كه برخوردار كنيمشان پس برسد ايشان را از ما عذابى دردناك ( 48 )
اين از چيزهاى نهانست وحى مىكنيم آن را بسوى تو نبودى كه تو بدانى آن را تو به خودى خود و نه قومت پيش از وحى پس صبر كن بدرستى كه انجام نيك مر پرهيزكارانراست ( 49 )
بر زمين شد امر از پروردگار * كه فرو بر آب خود را از قرار
هم بگير اى آسمان آبى كه زود * از تو آمد بر زمين اول فرود
زين اشارت نشف ارض است آب را * هم بدينسان ماء را جذب هوا
آبها گم گشت يك جا بر زمين * هشته شد فرمان رب العالمين
پس بجودى يافت آن كشتى قرار * كان بموصل يا بشام است استوار
چون كه جودى روز طوفان سر بپيش * او فكند از شرم و لرزان شد بخويش
لا جرم نگذشت طوفانش ز سر * شو در اين معنى فرو نيكو نگر
خود نمائيها بهل افتاده باش * سر بنه بر بندهگى آزاده باش
پس بجودى فلك نوح آمد فرود * زانكه جودى عجز خود را ديده بود
گفته شد بعد و هلاكت از خدا * بر ستمكاران بود در دو سرا
خواند نوح از بعد طوفان يا كه پيش * رب خود را با زبان عجز خويش
گفت كاى پروردگار ذو المنن * بود كنعان اهل و هم فرزند من
وعده كردى گفتى اندر واردات * بدهم اهلت را من از طوفان نجات
گفت اى نوح او نبد از اهل تو * بل بد از كردار ناشايسته او
اهل تو آنست كو همدين تست * نه كسى كو دشمن آئين تست
پس مپرس از من تو هيچ از مدركى * آنچه علمت نيست بر وى اندكى
مىدهم من بر تو پند از رايگان * آنكه باشى از گروه غافلان
گفت اى پروردگار من پناه * بر تو گيرد زانكه پرسم اشتباه
آنچه را كز وى نيم آگاه من * گر نيامرزى نبخشى در زمن
از زيانكاران همانا من يكم * اندر اين دارم يقين نى در شكم
گفته شد كاى نوح از كشتى به زير * اندر آنك با سلامت بر سرير
بس سلامتها كه از من بر تو باد * همچنين بركات و افزونى و داد
هم سلام ما بر امتهاى چند * كاندر ايمان تا قيامت با تواند
همچنين باشند امتها كه زود * بهره بدهيم آن كسان را از وجود
پس بر ايشان مىرسد هول و هلاك * بعد عيش از ما عذابى دردناك
اين بيان اى احمد پاكيزه جيب * مر تو را مىباشد از اخبار غيب
وحى ما كرديم سويت حال نوح * تو نبودى آگه از وى در فتوح
تو نه بودى آگه از وى پيش از اين * هم نه قومت ز اهل كفر و ز اهل دين
پس شكيبا باش بر ايذاء ناس * در رسالت همچو نوح حقشناس
زانكه مىباشد سرانجام نكو * بهر پرهيزندگان بىگفتگو
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 50 تا 60 ]
وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ ( 50 ) يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 51 ) وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ ( 52 ) قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ( 53 ) إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ( 54 )
مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ ( 55 ) إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 56 ) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ ( 57 ) وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ ( 58 ) وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ( 59 )
وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ عاداً كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ ( 60 )
و فرستاديم بقوم عاد برادرشان هود را گفت اى قوم من بپرستيد خدا را نيست مر شما را از هيچ خدايى جز او نيستيد شما مگر افتراكنندگان ( 50 )
اى قوم من نمىطلبم از شما بر آن مزدى نيست مزد من مگر بر آنكه بيافريد مرا آيا پس در نمىيابيد بعقل ( 51 )
و اى قوم من آمرزش خواهيد از پروردگارتان پس توبه كنيد بسوى او تا فرستد از آسمان بر شما باران پى در پى و بيفزايد شما را قوتى با قوت شما و اعراض مكنيد در حالى كه اصرار كنيد بر گناهان ( 52 )
گفتند اى هود نياوردى بما حجتى روشن و نيستيم ما واگذارندگان خدايان خود را از گفتار تو و نيستيم ما مر ترا گروندگان ( 53 )
نمىگوئيم مگر آنكه رسانيدهاند ترا برخى خدايان ما ببدى گفت بدرستى كه من گواه مىگيرم خدا را و گواه باشيد كه من بيزارم از آنچه شرك مىآوريد ( 54 )
از جز او پس مكر كنيد به من همه پس مهلت مدهيد مرا ( 55 )
بدرستى كه من توكل كردم بر خدا كه پروردگار من و شماست نيست هيچ جنبندهء مگر كه او گيرنده است موى پيشانى او را بدرستى كه پروردگار من بر راه راست است ( 56 )
پس اگر اعراض كنيد پس