تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
قوم گفتندش كه بس با ما جدال * كردى اى نوح از جواب و از سؤال
پس بيار آن وعدهء كاندر عذاب * دادهء گر هست قولت بر صواب
گفت نبود غير از اين كآرد خدا * گر كه خواهد هر زمان آن بر شما
مر شما عاجز كنندهء حق نه‌ايد * سود ندهد نصحتان كافر پييد
گر غوى خواهد شما را كردگار * پس چه سود از پند و نصح بيشمار
او بود پروردگار بىنياز * سوى او خواهيد گشتن جمله باز
تا كجا بد زين بيانشان انتباه * در مقام ام يقولن افتراه
نوح بافد وحى را بر هم همه * نيست قولش از كلامى ترجمه
بافتم گو وحى را گر من بهم * پس و بال آن بود بر گردنم
من ز اجرام شما باشم برى * نيستم بر حق ز وحيى مفترى
گفته بعضى بر پيمبر اين ضمير * هست راجع بر كلامى گر بصير
مشركان گفتند بافد بر وضوح * مر محمد بر هم اين اخبار نوح
گفت او از وحى حق گر من بهم * بافم از نوح آنچه آرم در قلم
جرم من بر من بود نى بر شما * عاريم از آنچه گفتيد افترى
وحى پس كرديم بر نوح از نهان * قوم تو نارند ايمان بىگمان
جز كسى كآورده ايمان پيش ازين * پس مباش از فعلشان اندوهگين
مر بنا كن فلك را با حفظ ما * هم ز وحى كت كنيم اندر بنا
يعنى ار در دانشت باشد خلل * ما خود اموزيمت از وحى آن عمل
هم مخواه از من بهنگام خطاب * كز ستمكاران شود رفع عذاب
زانكه ايشانند در طوفان غريق * چاره نبود از هلاك اين فريق
وقت كشتى ساختن كز پيش او * ميگذشتند آن گروه فتنه‌جو
خاصه از اشراف قوم اندر مثل * مينمودندش تمسخر زان عمل
طعنه ميزد هر كسى بيقاعده * نيست اندر ذكر جمله فايده
دشمن جاهل بسى باشد عيان * كه چه باشد طعن و طنزش بر مهان
گفت از من نك كنيد اين سخريت * سخريت گويم شما را عاقبت
هم چنان كامروز استهزا كنيد * زود پس گرديد دانا بر وعيد
آنكه را كآيد ز حق بر وى عذاب * در جهان غرق است در طوفان آب
هم بر او در آخرت آيد فرود * مر عذابى دائم از حكم خلود
نوح پس چون كرد كشتى را تمام * امر ما آمد پس آن دم در مقام
آب از تنّور جوشيدن گرفت * آن چنان كز وى خرد را بد شگفت
مختلف باشد سخنها در تنور * كآن كجا بوده است از نزديك و دور
از بيانش نيست چندان حاصلى * عبرت از اصلش تو گير ار عاقلى
نوح را گفتيم بردار اندر ان * يعنى اندر فلك زوجين از نشان
ماده و نر از هران حيوان دو تن * و اهل خود را جمله از فرزند و زن
جز كسى كه يافت پيشى قول ما * بر هلاكش بوده و اين حكم از قضا
همچنين بردار در فلك اى نجى * آنكه را كو مؤمن است و ملتجى
كس بوى مؤمن نبود الا قليل * مرد و زن هشتاد بود از هر قبيل
پس بنوح آمد خطاب از كردگار * كه تو با قومت بكشتى شو سوار
باز خوانيد آن خداى خود بنام * تا شود در آبتان كشتى برام
چون كه‌بسم اللَّه گفتندى روان * ميشد آن كشتى و ساكن هم چنان
گو خداى من غفور است و رحيم * مر شما را منجى از طوفان و بيم
فلكشان مىبرد اندر موجها * كآن بدى چون كوه‌ها بر اوجها
پس صدا زد نوح آن دم بر پسر * كايستاده بد ز كشتى دور تر
كاى پسر با ما بكشتى شو سوار * هم مشو با كافران همراه و يار
كاندرين روزند ايشان جمله غرق * خواهد از مؤمن منافق يافت فرق
گفت كنعان زود مىجويم پناه * سوى كوهى دارد او زابم نگاه
گفت نوح امروز گرداننده‌اى * نيست ز امر حق نگهدارنده‌اى
هيچكس ممنوع نبود از عذاب * جز كسى كش حق ببخشد در مآب
بگذرد آب از جبال مرتفع * جز به حق باشد پناهى ممتنع
زين قيامت گر بتن دارى تو روح * مر پناهى نيست جز كشتى نوح
كوه‌ها انديشهاى خام تست * اندر اين كشتى درا كارام تست
شد كلام نوح با كنعان دراز * زانكه او را بد ز كشتى احتراز
يافت طوفان اندر اين بين اشتداد * موج حايل شد ميانشان ز امتداد
گشت او با كافران در حال غرق * شد خراب از آب يك جا غرب و شرق
كس نماند اندر زمين داراى روح * جز كسى كو بود در كشتى نوح
تا بشش مه جمله عالم آب بود * نوح در وى زنده با اصحاب بود

[ سوره هود ( 11 ) : آيات 44 تا 49 ]

وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 44 ) وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ ( 45 ) قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ( 46 ) قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 47 ) قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ ( 48 ) تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ( 49 ) و گفته شد اى زمين فرو بر آب خود را و اى آسمان باز گير آبت را و كم كرده شد آب و گذارده شد كار و قرار گرفت بر كوه جودى و گفته شد دورى از رحمت باد مر گروه ستمكاران را ( 44 ) و بر خواند نوح پروردگارش را پس گفت اى پروردگار من بدرستى كه پسرم از كسان منست و بدرستى كه وعدهء تو حق است و تو حكم كننده‌ترين حكم كنندگانى ( 45 ) گفت اى نوح بدرستى كه او نيست از كسان تو بدرستى كه صاحب كردارى بود ناشايسته پس مخواه از من آنچه نيست مر ترا به آن دانش بدرستى كه من پند مىدهم ترا كه باشى از نادانان ( 46 ) گفت اى پروردگار من بدرستى كه من پناه مىبرم به تو كه سؤال كنم از تو آنچه نيست مرا به آن دانشى و اگر نيامرزى مرا و رحم نكنى مرا باشم از زيانكاران ( 47 ) گفته شد اى نوح فرود آى بسلامى