هم بوحدانيت حق قايل است * مؤمن اندر ظاهر او نى غافل است
يا مراد نوح بود از اين سخن * كه خزينهء رزق نبود نزد من
يا نگويم آگهم بر غيبها * تا بدان گيريد بر من عيبها
از تعجب تا كنيد انكار من * جاحد فضلم شوند اين انجمن
هم نمىگويم كه من باشم ملك * تا كس از قولم فتد در ظن و شك
هم نگويم آن كسان كز ناگزير * چشمهاتان بيند ايشان را حقير
حق نخواهد دادشان خيرى كه هست * خود بر ايشان حق ز ما داناتر است
اين نمايم گر من استمكارهام * چون شما از ملك عقل آوارهام
[ سوره هود ( 11 ) : آيات 32 تا 43 ]
قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 32 ) قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ ( 33 ) وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( 34 ) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ ( 35 ) وَ أُوحِيَ إِلى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ ( 36 )
وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ ( 37 ) وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ ( 38 ) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ ( 39 ) حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ ( 40 ) وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 41 )
وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ ( 42 ) قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ ( 43 )
گفتندى اى نوح بدرستى كه با ما مجادله كردى پس بسيار گردانيدى جدال را با ما پس بياور بما آنچه وعده دادى ما را اگر هستى از راستگويان ( 32 )
گفت جز اين نيست كه آورد بشما آن را خدا اگر خواهد و نيستيد عاجزكنندگان ( 33 )
و سود نمىدهد شما را پند داديم اگر خواهم كه پند دهم شما را اگر خواسته باشد خدا كه غايب گرداند شما را اوست پروردگار شما و بسوى او باز مىگردند ( 34 )
بلكه مىگويند بر بافته آن را بگو اگر بر بافته باشم آن را پس بر منست و بال گناه من و من بيزارم از آنچه گناه مىكنيد ( 35 )
و وحى كرده شد بسوى نوح كه ايمان نخواهند آورد از قومت هرگز مگر آنكه بدرستى كه ايمان آورده پس اندوهگين مباش به آنچه هستند كه مىكنند ( 36 )
و بساز كشتى را بنگاهداشت ما و وحى ما و درخواست مكن مرا در باره آنها كه ستم كردند بدرستى كه ايشان غرق شدگانند ( 37 )
و ميساخت كشتى را و هر گاه كه بگذشتندى بر او جماعتى از قومش استهزا كردند بر او گفت اگر استهزا مىكنيد با ما پس بدرستى كه ما نيز استهزا مىكنيم شما هم چنان كه استهزا مىكنيد ( 38 )
پس زود باشد كه بدانيد آن كس را كهايد او را عذابى كه رسوا گرداند او را و فرود آيد بر او عذابى دايم ( 39 )
تا وقتى كه آمد فرمان ما و بر جوشيد آن تنور گفتيم بردار در كشتى از هر نر و ماده دو تا و كسانت را مگر آنكه پيشى گرفته بر او گفتار ما و نيز بردار هر كه گرويده و نگرويده بودند با او مگر اندكى ( 40 )
و گفت سوار شويد در آن بنام خدا در وقت راندنش و وقت باز داشتنش بدرستى كه پروردگارم آمرزنده مهربانست ( 41 )
و آن مىبرد ايشان را در ميان موجها كه بود چون كوهها و آواز داد نوح پسرش را و بود در كناره از كشتى كه اى پسرك من سوار شو با ما و مباش با كافران ( 42 )
گفت زود باشم كه پناه برم بكوهى كه نگاهدارد مرا از آب گفت نيست نگاهدارنده امروز از فرمان خدا مگر آن را كه ببخشد و حايل شد ميانشان ( 43 ) موج پس شد از غرقشدگان