تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
از پروردگارت و ليكن اكثر مردمان نميگروند ( 17 ) و كيست ستمكارتر از آنكه بر بافت بر خدا دروغ را آنها عرض كرده ميشوند بر پروردگارشان و گويند گواهان اينگروه آنانند كه دروغ بستند بر پروردگارشان آگاه باشد لعنت خداست بر ستمكاران ( 18 ) آنان كه باز ميدارند از راه خدا و ميخواهند آن را كج و ايشانند بآخرت ايشان كافران ( 19 ) آنها نباشند عاجز كنندگان در زمين و نباشد مر ايشان را از جز خدا هيچ دوستان مضاعف كرده مىشود بر ايشان عذاب نيستند كه بتوانند شنيدن و نيستند كه ببينند ( 20 ) آن گروه آنانند كه زيان كردند بنفسهاى خود و گمشد از ايشان آنچه بودند كه دروغ مىبستند ( 21 ) ناچار است بدرستى كه ايشان در آخرت ايشانند زيانكارتران ( 22 ) بدرستى كه آنها كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته و آرميدند بسوى پروردگارشان آن گروه اهل بهشتند ايشان در آن جاويدانند ( 23 ) مثل آن دو گروه چون كور و كر و بينا و شنواست آيا يكسان ميباشند به مثل آيا پس پند نميگيريد ( 24 )
هر كه او را باشد آيا بر قرار * مرو را برهانى از پروردگار
وز پى او را شاهدى باشد ز حق * كاين بود صادق بگفتار و نسق
جمله قرآنست برهان جميل * شاهدش يا مصطفى يا جبرئيل
بينه با آنكه خود پيغمبر است * شاهد او در ولايت حيدر است
بينه يا خود بود برهان عقل * شاهد اين قرآن بود بر شأن عقل
شاهد قرآن بود تورات نيز * پيش از آن در نزد ارباب تميز
آن كتاب موسى از فرمان حق * هست بر قرآن مصدق هر و رق
بود تورات اهل دين را پيشوا * واسطهء بخشايش فيض خدا
آن گروه آرند ايمان بر كتاب * اهل برهان يعنى از عقل و صواب
وانكه كافر شد به قرآن يا رسول * موعد ايشانراست دوزخ در دخول
پس ازين موعد مباش اندر گمان * كوست بر حق ز آفرينندهء جهان
ليك بر وى مردم اكثر نگروند * بر هواى نفس خود چون پيروند
كيست استمكاره‌تر زان كافترى * بندد از راه دروغى بر خدا
آن گره گردند بر پروردگار * عرض كرده نزد موقف در قرار
شاهدان گويند با قولى متين * شاهدان يعنى كرام الكاتبين
يا كه اشهادند آن اعضايشان * ميدهند آنها گواهى بر نشان
كاينگروهند آن كسان كز بيفروغ * گفته بر پروردگار خود دروغ
مىبدانيد اين بتحقيق و يقين * كز خدا لعنت بود بر ظالمين
آن كسان كه باز دارند از لجاج * خلق را از راه حق بر اعوجاج
وانگه ايشانند بر ديگر سراى * كافر اعنى بى ز ايمان و ولاى
مر خدا را نيستند ايشان يقين * از رهى عاجزكننده در زمين
هم مر ايشان را نباشد جز خدا * از پى رفع عقوبت اوليا
مىشود افزوده ايشان را عذاب * بهر اضلال و ضلالت در حساب
مىنبودندى توانا در جهان * مر شنيدن را و ديدن را عيان
اين گروهند آنكه بر تنهاى خود * كرده‌اند ايشان زيانى بى ز حد
گم شود ز ايشان خود آنچه افترى * مينمودند از بتان اندر جزا
شبه نبود كانكسان در آخرت * در زيان باشند و دور از مغفرت
وانكسان كاورده ايمان از خلوص * كرده‌اند اعمال نيكو بر خصوص
هم گرفتستند آرام و قرار * خود بذكر و نام آن پروردگار
آن كسانند اهل جنت و اندر آن * هستشان جاى آن جماعت جاودان
اين دو فرقه در مثال از كفر و دين * كور و كر بينا و شنوا همچنين
مىبوند آيا برابر در مثل * چون نميگيرند پند از ما حصل
باز بر تذكار و تنبيه از عطا * مىكند حق ذكر حال انبيا