تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
آخرت مگر آتش و نابود شد آنچه كردند در آن و ناچيز است آنچه بودند كه مىكردند ( 16 )
ور تو گويى اى محمد « ص » بعد موت * منبعث خواهيد شد بىحرف و صوت
كافران گويند از عقل زبون * نيست اين جز سحر بيّن در فسون
يعنى آن سان كه دهد جادو فريب * هم فريبنده است اين قول و عجيب
ور كه اندازيم تأخير آن عذاب * تا گه معدود ز ايشان در حساب
باز مىگويند ز استهزا چه چيز * داشت باز آن را ز ما تا رستخيز
امت معدوده گر دانى كلام * جمعى از اوقات باشد اى همام
يعنى اندر بعضى از اجزاء وقف * گر كه باشى واقف از اجزاء وقت
امت معدوده را بعضى دگر * قوم مهدى مىشمارند از خبر
يعنى استهزا كنند آن فرقه چند * كشته تا در دست مهديين شوند
يوم يأتيهم بدانيد اينكه نيست * منصرف ز ايشان عذاب اين بودنى است
گفته بعضى اين عذاب اندر نشان * قتل جبريلست از مستهزءان
شايد اين باشد مراد اى معتمد * كه كند جبريلشان دور از خرد
مرد را چون نيست عقل بندگى * در دو دنيا عاريست از زندگى
مر محيط آيد بديشان بىگمان * آنچه مىكردند استهزا بدان
حاق فعل ماضى اندر حاصل است * وضع گردد موضع مستقبل است
بهر تأكيد وقوع آمد تمام * وين بود بسيار واقع در كلام
گوييا بگرفته است اعنى فرا * مر جهات كافران را ز ابتلا
گر دهيم از خود بآدم نعمتى * تا كه يابد در تنعم لذتى
پس بگيريم آن ز وى بس نااميد * گردد او از فضل بارى بى ز ديد
ناسپاس از نعمت بگذشته بس * نيست او را جز بكفران دست رس
هست يعنى آدمى از ناشناس * تا به مردن نااميد و ناسپاس
در چشمانيمش پس از رنج و الم * نعمتى يا شاديى از بعد غم
گويد از من شد مصيبتها بدور * شادمان گردد كند فخر از غرور
جاى شكر نعمت آرد فخر و ناز * عمر خود ضايع كند در حرص و آز
حاصل آن كاندر نقم باشد كفور * همچنين در شادى و نعمت فخور
جز كسان كه صابرند اندر بلا * شاكر اندر نعمت و عيش و نوا
كرده‌اند اعمال نيكو در جهان * هستشان آمرزش از حق آن كسان
همچنين مزدى بزرگ اندر عمل * كه بهشت آن مزد را باشد اقل
وين مقام قرب بنده با خداست * حاصل آن از خلق تسليم و رضاست
گشته وارد كاقتراح مكيان * بود افزون بر پيمبر را بيان
حق تو را گفتند چون گنجى نداد * يا ملك نامد بتصديق از سداد
تنگدل ميشد رسول از گفتشان * يافت اين آيت نزول از بهر آن
پس تو شايد تارك آيى زين فرق * وحى كرده آنچه شد سويت ز حق
يعنى از سب الهان در كتاب * آنچه باشد دارى آن را در حجاب
تا مگر ز ايشان نمائيد دفع شر * يا كه ترسى تا تو را باشد خطر
يا كه شايد تنگ گردد سينه‌ات * زانچه گويند اهل كبر و كينه‌ات
كز چه نامد بر تو گنجى ز آسمان * تا كنى انفاق آن بر مردمان
يا چرا نامد فرشته تا گواه * بر تو باشد در نبوّت از إله
حاصل آن تو ممان باز اى رسول * از رسالت زين مقامات فضول
از تو جز انذار نبود بر عباد * تنگدل پس از چه گردى در نهاد
حق بود بر كل اشيا كارساز * يا گواه جمله آن داناى راز
كافران گويند احمد بافته است * اين سخن‌ها را نه كز حق يافته است
گو شما آريد ده سورهء چنان * بافته بر هم ز خويش اندر بيان
ده يكش را آوريد اعنى شما * كافصحيد از من بود گر اقترا
هم بخوانيد آنكه بتوانيد هم * دون حق گر صادقيد اندر همم
بس نكردند ار اجابت اينگروه * آنچه را گفتيد زاتيان از وجوه
پس بدانيد آنچه نازل بر نبى است * جمله بر علم الهى مبتنى است
وان بود علمى كه خلقان را به كار * باشد آن اندر معاش و در قرار
هم نباشد هيچ معبودى جز او * مسلميد آيا شما پس بىغلو
يا كه داخل ميشويد آيا شما * اندر اسلام از چنين امرى بجا
هر كه باشد از دنوّ همتش * خواهد او بهرهء جهان و زينتش
هم يقين بدهيم ايشان را تمام * ما جزاء كردها در هر مقام
يعنى آنان كه كنند اعمال نيك * بهر دنيايى كه بهر حال نيك
نيستشان مقصود هيچ از آخرت * تا كه خواهند از خطايى معذرت
اجرشان را هم دهد حق بر جهان * كاسته خود مىنگردد هيچ ازان
اين گروهند آن كسان كاندر قرار * نيستشان در آخرت الا كه نار
شد تباه اعمال ايشان سربسر * زانكه جز دنيا نبدشان در نظر
گشت باطل آنچه كردند از ريا * چون بر اخلاص است طاعت را بنا
در قيامت گر نباشد طاعتى * مبتنى آن بر خلوص نيتى
نيست اجرى يا ثوابى بهر او * بوده اجرش در جهان عيش نكو
يا ثناى مردم او را در عمل * كاينست مردى عابد و شيخى اجل
آمد آن يك در غزا بىامتناع * تا كه گويندش بود مردى شجاع
وان عطا مىداد بر مردم زياد * تا كه گويندش سخى طبع است و راد
وان يكى بد دائم الذكر و متين * تا كه دين دارش شناسند و امين
بود آن يك بس خليق و بردبار * تا نمايد خويش را كامل عيار
باطنش چون اژدها پر زهر و سوز * ظاهرش چون گلستانى دلفروز
اصل اخلاص است پس در هر عمل * نيست گر خالص بود مكر و دغل

[ سوره هود ( 11 ) : آيات 17 تا 24 ]

أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ ( 17 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ( 18 ) الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ ( 19 ) أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ ( 20 ) أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 21 ) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ ( 22 ) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 23 ) مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ( 24 ) آيا كسى كه باشد بر بيّنه از پروردگارش و بخواند آن را شاهدى از آن و از پيشش كتاب موسى پيشوا و رحمتى آن گروه مىگروند به آن و هر كه كافر مىشود به آن از گروه‌هاى دشمن پس آتش وعده‌گاه اوست پس مباش در شكى از آن بدرستى كه آن حق است