پس مىرهانيم رسولان را و آنها كه گرويدند همچنين است ثابت بودنى بر ما كه نجات دهيم گروندگان را ( 103 )
بگو اى مردمان اگر باشيد در شك از دين من پس نمىپرستم آنان كه مىپرستيد از غير خدا و ليكن مىپرستم خدايى را كه مىميراند شما را و فرموده شدم كه باشم از گروندگان ( 104 )
و اينكه راست گردان و جهت را براى دين حقّگراى و نباش البته از شركآورندگان ( 105 )
و مخوان از غير خدا آنچه نفع نمىبخشد ترا و ضرر نمىرساند ترا پس اگر كردى پس بدرستى كه تو در اين هنگام خواهى بود از ستمكاران ( 106 )
و اگر مس كند ترا خدا بضررى پس نيست دفعكننده مر آن را مگر او و اگر خواهد به تو خيرى پس نباشد منع كننده مر فضل او را مىرساند آن را بهر كه مىخواهد از بندگانش و اوست آمرزنده مهربان ( 107 )
بگو اى مردمان بحقيقت آمد شما را حق از پروردگارتان پس كسى كه هدايت يافت پس جز اين نيست كه هدايت يافت براى خودش و هر كه گمراه شد پس جز اين نيست گمراه مىشود بر خود و نيستم من بر شما كاردار ( 108 )
و پيروى كن آنچه وحى مىشود بسوى تو و صبر كن تا آنكه حكم كند خدا و اوست بهترين حكمكنندگان ( 109 )
اى محمد « ص » خواهد ار پروردگار * كاورند ايمان خلايق ز اضطرار
پس بايمان آمدندى ناگزير * هر كه در ارض است از برنا و پير
پس تو آيا مىكنى اكراه ناس * تا كه ايشان بگروند از ناشناس
مىنباشد هيچ نفسى را كه او * بگرود الا باذن او نكو
ثابت اعنى باشد اندر علم حق * كيست ايمان پيشه يا باطل و رق
حق مسلط سازد ايشان را عذاب * كه تعلق نيستشان اندر كتاب
گو ز چشم عقل بينيد و يقين * چيزها را در سماوات و زمين
يعنى آن كو كز تو خواهد آيتى * گو كه تا بيند به چشم عبرتى
بهره بدهد بر چه چيز آيات و بيم * زانگره كه نگروند ايچ از قديم
يعنى اندر علم حق مكتوم نيست * كآورند ايمان و هم معلوم نيست
ديدن آيات و انذار رسل * سود ندهد هيچشان از جزء و كل
پس نمىدارند چشم اين مشركان * غير ايّامى كه بگذشت از جهان
واقعاتى كه گذشت از هر مهم * آن بامتها خلوا من قبلهم
منتظر باشيد گو پس بر عنا * منتظر هم من بر اينم با شما
مرسلين را پس رهانديم از بلا * چون بر امتها عذاب آمد رضا
همچنين داديم آنها را نجات * كه در ايمان بودشان پاى ثبات
انبيا و مؤمنان را آن چنان * كه رهانديم از عذاب و امتحان
وعدهء ما باشد آن بر حق و راست * مؤمنانرا هم نجات از امر ماست
احمد و اصحاب او يعنى نجات * هم ز ما يابند اندر نائبات
گو شما اى مردم ار داريد شك * صحت دين مرا از هيچ يك
پس بنپرستم من آنان كز عمى * مى برستيد آن شما غير از خدا
مىپرستم آن خدا را ليك من * گو بميراند شما را در زمن
اين بود تهديدى از حق در خطاب * زانكه كافر وقت موتستش عذاب
حاصل اين باشد خلاصه دين من * اندر اعمال و عقايد بىسخن
پس كنيد آن را بعقل خويش عرض * تا چه گويد در جواب از حتم و فرض
گشتهام مأمور از ديان دين * تا كه باشم از گروه مؤمنين
ديگر آنكه راست گردان روى خويش * از براى دين حق و اثبات كيش
يا كه گردان راست از كل جهات * روى خود را سوى قبله در صلوة
يا كه ثابت باش در دين حنيف * كان بود اسلام و غير از آن سخيف
هم مباش از اهل شرك و هم مخوان * جز خدا كه نيست سودى اندر آن
هيچ نبود اندر آن نفع و ضرر * گر كنى اين پس تويى ظالم سير
حق رساند ار بر تو كره از هيچ سو * نيست او را دفع سازندهء جز او
ور كه خواهد بر تو چيزى هيچ پس * فضل او را نيست گرداننده كس
مىرساند بر عباد از هر كه خواست * كاو غفور و مهربان و ذو العطاست
گو كه آمد بر شما اى مردمان * از خدا پيغمبرى بر حق چنان
تا نباشد عذرى از بهر شما * اندر اعمال و عقايد ز اقتضا
پس هر انكس ره بايمان يافت او * پس جز اين نبود كه اندر جستجو
راه مىيابد ز بهر نفس خود * ديگرى را نفعى از وى كى رسد