بدى ببدى ايشان و مردند و ايشان بودند كافران ( 125 )
آيا نمىبينيد كه ايشان آزموده مىشوند در هر سال يك بار يا دو بار پس توبه ميكنند و نه ايشان پند ميگيرند ( 126 )
و چون فرو فرستاد سورهء مىنگرند بعضى از ايشان ببعضى آيا مىبينند شما را هيچ احدى پس برگشتند گردانيد خدا دلهاشان را به آنكه ايشانند گروهى كه نمىفهمند ( 127 )
بتحقيق آمد شما را رسولى از خودتان كه سخت است بر او رنج كشيدنتان حريص است بر شما بگروندگان مهربان رحيم است ( 128 )
پس اگر اعراض كنند پس بگو بس است مر خدا نيست خدايى مگر او بر او توكّل كردم و اوست پروردگار عرش بزرگ ( 129 )
نيست بر اهل مدينه رايگان * وانچه ز اعرابند گرداگردشان
كه كنند ايشان تخلف از رسول * همچنين از امر و نهى او عدول
نى رسد هم تا ز نفس وى كنند * بر نفوس خويش رعبت از پسند
هست اين ترك تخلف زانكه چون * با نبى باشند در سير و سكون
نى رسدشان تشنگى و مخمصه * نصب هم يعنى كه رنج و منقصه
از متاعب آنچه هست اندر سفر * نيستشان در راه حق اندر نظر
نسپرند از امكنه بسپردنى * كه بخشم از كافران آرد تنى
هم نيابند از عدو در يافتن * ز اسر و قتل و نهب و رو بر تافتن
جز كه شد به نوشته ايشان را بدان * كارهاى نيك از بهر نشان
باشد آن كردارهاى مستطاب * نزد حق مستلزم اجر و ثواب
مىنگرداند خدا بىاشتباه * نزد خود اجر گنهكاران تباه
نى كنند انفاق اندك يا فزون * از پى اعزاز دين اندر شئون
همچو ميخ نعل اسب و نيم نان * كز كمى نايد به چشم مردمان
يا ز اشترها قطار اندر قطار * كان ز زاد جاهدان باشد ببار
هيچ هم نكنند طى واديى * از زمين كافران با شاديى
جز كه گردد ثبت در لوح رضا * تا كه بدهد حقتعالىشان جزا
بهترين آنچه اندر راه دين * كردهاند ايشان عملها آن يقين
هست احسن وصف اجر از كردگار * كان به است از فعل عبد از هر قرار
چون بتهديد تخلف كردگان * آمد آياتى چنان از بعد آن
مؤمنانرا جمله اين گرديد عزم * كه نماند كس بجا آيد چو رزم
گر چه پيغمبر رود خود با سپاه * يا فرستد لشگرى را كينهخواه
جمله ميرفتند بيرون آن رمه * خانهها خالى بد از مردان همه
آمد آيت كه نشايد مؤمنان * ناروند آن جمله از شهر و مكان
زانكه مختل گردد اوضاع معاش * يابد امر دين و دنيا اغتشاش
از چه نى بيرون روند از غرفهها * اكثرى مانند هم باقى بجا
تا بياموزند هم احكام دين * در توقف نزد خير المرسلين
بايد ايشان بيم بدهند از رشد * چون كه برگردند سوى قوم خود
تا كه باشد تا كنند ايشان حذر * زانچه داده بيمشان رب البشر
اى گروه مؤمنان از كردگار * امر باشد مر شما را كارزار
با كسانى كه بنزديك شما * باشد از كفار اندر هر كجا
يعنى آنها كه بارض يثربند * ضرب و قتل و جزيه را مستوجبند
بايد ايشان در شما نسبت بخويش * غلظتى يابند از اندازه بيش
هم بدانيد اينكه حق باشد يقين * نزد حفظ و نصرت او با متقين
گفته حق كاعداى اقرب كشتنى است * كافرى اقرب تو را از نفس نيست
تا نگردد كشته خصم اقربت * ره نگردد صاف و صافى مشربت
مصطفى زان گفت اول دور خويش * خالى از اعدا كنيد از فور خويش
فتح تا گردد بلاد و دور دست * وين ميسر بر شما ناچار هست
دشمن نزديك چون رفت از ميان * ره شود مفتوح بر فتح جهان
سورهء نازل شود چون در پسند * يا كه بعضى از كتاب ارجمند
پس كسى گويد ز ارباب نفاق * خود باستهزا و انكار از شقاق
از شما كبود كه او را برفروزد * اين بيان از راه ايمان در نمود
كيست يعنى كه بيفزودش يقين * زين بيان در فهم و در ايمان و دين
باشد اما آن كسان را كاعتقاد * پس بران ايمانشان گردد زياد
شادمان گردند ايشان چون كنند * فكر در آن سوره ز ادراك بلند
وان كسان كه هستشان در دل مرض * زايد ايشان را شود رجس و غرض
هم بمردند آن كسان در كفر خويش * ز اول ايشان را نبود ايمان و كيش
مىنبينيد اين كسان آيا كه چون * ميرسدشان فتنها در آزمون
مرة فى كل عام او مرتين * توبه پس نارند هيچ از دين و غين
هم نميگيرند ايشان هيچ پند * سورهء گردد چو نازل سودمند
از كراهت مىكنند ايشان نظر * بعضى اندر جمع بر بعضى دگر
پس بگويند از انفاق و از حسد * يكدگر را هل يريكم من احد
يعنى آنان مسلمين بينندتان * چون يكى بيرون رويد از بدگمان
پس اگر بيند كسى ساكن شويد * ور نه برخيزيد و خود بيرون رويد
باز پس كردند از بزم رسول * خشمناك و خائف و زشت و ملول
يا شوند از آن فوايد منصرف * كه بقرآنست و حيثش مختلف
قلبهاشان را خدا گردانده است * تا ز ادراك معانى مانده است
شايد اين باشد بعنوان دعا * قلبشان يعنى بگرداند خدا
زانكه ايشانند قومى كه ز جهل * در نمىيابند حقرا خود بسهل