و بحقيقت هلاك كرديم اهل زمانها را از بيش شما چون ستم كردند و آمد ايشان را رسولانشان با معجزات و نبودند كه ايمان آورند همچنين جزا دهيم گروه گناهكاران را ( 13 )
پس گردانيمتان جانشينان در زمين از بعد ايشان تا به بينيم چگونه عمل مىكنيد ( 14 )
بازگشت جمله بر وى از شماست * وعدهء حق بر شما حقست و راست
خلق را اول نمود ايجاد و باز * زنده سازد بعد مردن كارساز
مؤمنانرا تا جزا اندر محل * بدهد از كردار نيكو در عمل
از عدالت كو كند بر ما يجب * عدل يا بر عبد باشد منتسب
يعنى از عدلى كه ايشان بىقصور * كرده باشند اندر ايمان و امور
وان كسان كه بر خدا كافر شدند * مىبنوشند از حميم پر گزند
هستشان از حق عذابى دردناك * بر جزاى كفر ارباب هلاك
اوست معبودى كه كرد از ايمنى * شمس را داراى ضوء و روشنى
ماه را نورانى اندر ديد كرد * كسب نور آن ماه از خورشيد كرد
بهر هر يك كرد تقدير آن مدير * مر منازل در فلك بهر مسير
اكثرى گويند مىباشد ضمير * بر قمر راجع نه بر شمس منير
كرده تقدير اعنى او اندر ظهور * اين منازل بهر مه گاه عبور
قدر شبهاى شهور اندر سياق * جز دو شب كه ماه باشد در محاق
تا بدانيد از شمار سالها * هم حساب وقتها در حالها
مشتمل بر ماهها چون بود سال * ذكر مه را حق نكرد اندر مقال
نافريد اين جمله را از قدرتش * جز به حق يعنى بوفق حكمتش
مى نبود ايجادش از بيهوده بس * يا ببازى يا بباطل يا هوس
مىكنيم آيات خود را ما بيان * بهر قومى كه بدانند از عيان
باشد اندر اختلاف روز و شب * يكدگر را تا در آيند از عقب
بر كم و بيش اختلافش مبتنى است * با خلاف از تيرگى و روشنى است
آنچه كرد ايجاد رب العالمين * از خلايق در سماوات و زمين
هست برهان بر نفاذ قدرتش * بر كمال علم و صنع و حكمتش
مر گروهى را كه ترسند از مآل * وز خواتيم امور و سوء حال
آن كسان كه نيستشان از ضعف ديد * بر ثواب و بر عقاب ما اميد
بر حيات دنيوى خوشدل شدند * مطمئن بر سيل مستعجل شدند
آن چنان كردند اندر وى قرار * كه تو گويى نيستشان زانجا گذار
وانكه از آيات ما بر بىثبات * غافلند و نيستشان هيچ التفات
آن كسان مأوايشان در آتش است * اكتسابى را كه آن بس ناخوش است
وان كسان كايمان به حق آوردهاند * كارهاى نيك افزون كردهاند
حق نمايد راهشان در آخرت * خود ز ايمان بر بهشت و مغفرت
مؤمنانى كه ز اعمال نكو * زير مسكنهايشان جاريست جو
اندر آن جنات پر نعمت مدام * اين چنين خوانند حق را در مقام
كاى خدا ياد تو بر پاكى كنيم * حمد ذاتت را بچالاكى كنيم
ذكر ايشان بر بقاى لذت است * نى بعنوان عمل يا طاعت است
هم تحيّتهاشان باشد سلام * يكدگر را اندر آن اعلى مقام
هستشان آخر دعا حمد خدا * كو بود پروردگار ما سوى
اينچنين گويند ز اخلاص و يقين * حمد للَّه كوست رب العالمين
عارفان را لذتى و نعمتى * نيست به از حمد حق در نوبتى
دمبدم در جنت پر نعمتند * در سپاس و حمد ذات حضرتند
گر كند تعجيل حق بر مردمان * بر اجابت در دعاى بد چنان
كه كنند اشتاب در خير از دعا * رانده گردد سويشان در دم قضا
زود يعنى مىرسد آجالشان * بد شود پيش از زمان احوالشان
وقت دلتنگى كنى نفرين به خود * يا به اولاد و عيال از فعل بد
حقتعالى اين دعا را بر شتاب * نيست حكمت گر نمايد مستجاب
گويد از راه كرم با كاتبين * اين سخن بر بنده ننويسيد هين
زانكه كرد از انقباض او اين دعا * بر كلام بد نگيريم اين گدا
پس گذاريم آن كسان را خوار و زار * كز لقاى ما نبند اميدوار
مىگذاريم اندر استدراجشان * دور و گمراه از ره و منهاجشان
يعمهون يعنى كه در سرگشتگى * ماندهاند ايشان ز دين بگذشتگى
چون كه انسان را كند مس رنج و ضر * خوانده اندر جنب خود ما را دگر
گردد از پهلو بپهلو در فراش * ياد ما آن گه كند از اغتشاش
يا نشسته يا ستاده در مضار * آن زمان خواند خدا را ز اضطرار
قصد اينست از قعود و از قيام * كانزمانم خواند از هر وصف و نام
پس چو برداريم از او آن رنج و رود * بازگردد بر همان غفلت كه بود
گوئيا ما را نخوانده هرگز او * اندر آن رنجى كه در وى بد فرو
مثل اين آراسته بر مسرفان * مىكنند آنچه از ملاهى بالعيان
ديوشان يعنى به چشم آراسته * آنچه او ز اعمال بد مىخواسته
ما تبه كرديم ز اهل قرنها * آنچه كردند استم از پيش از شما
هالكون كآمد ايشان را رسل * با نشان و حجت از حق در سبل
مىنبودند آنكه ايمان آورند * رو به حق ز انكار و كفران آورند
مشركان را هم دهيم اينسان جزا * كه جزا داديم اندر ما مضى
پس شما را ما بگردانديم هين * جانشين از بعد ايشان در زمين
بر شما كرديم يك جا واگذار * مسكن و مأوايشان در روزگار
تا ببينيم از شما در خير و شر * بر چگونه است آن عملها سر بسر
[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 15 تا 18 ]
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 15 ) قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 16 ) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ ( 17 ) وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 18 )
و چون خوانده مىشود بر ايشان آيتهاى ما روشنها مىگويند آنان كه اميد نمىدارند ملاقات ما را بياور قرآنى غير از اين يا تبديل كنش بگو نسزد مرا كه تبديل كنم آن را از پيش خودم پيروى نمىكنم من مگر آنچه وحى كرده مىشود به من بدرستى كه من مىپرستم