زانكه آخر سوره بود اين بر رسول * يافت سال تاسع از هجرت نزول
هم ابو طالب ز هجرت پيشتر * يافت فرمان وين يقين است از خبر
ور كه هم باشد خبر صدق و صحيح * هست بر ايمان بو طالب صريح
زانكه عبد المطلب بالاتفاق * بوده مسلم هم براهيم از سياق
بوده بو طالب اگر بر دينشان * پس مسلمانست او در هر نشان
هر چه او بوده است گو باش از نهاد * تو مسلمان باش و نيكو اعتقاد
رو كنم بر اصل آيت اى سليم * گفت ايشانند اصحاب جحيم
خود براهيم آنكه بد بر دين راست * مغفرت بهر پدر هرگز نخواست
عمش اعنى كه بد او را چون پدر * تربيت را جمله از هر رهگذر
جز ز بهر وعده او را از ادب * گفت خواهم بهرت آمرزش ز رب
يعنى آيى گر بدين ممتحن * بر تو خواهم كرد استغفار من
وعده داده بود آذر بر خليل * كه شوم مؤمن درآيم در سبيل
هم خليل او را بشفقت گفته بود * مىكنم بهرت من استغفار زود
پس چو روشن شد بر ابراهيم راد * كوست دشمن مر خدا را در نهاد
هم نخواهد گشت مؤمن هرگز او * جست بيزارى ز وى چون بد عدو
بود اوّاه آن خليل و بردبار * صبر او افزون خضوعش بيشمار
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 115 تا 119 ]
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 115 ) إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ ( 116 ) لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ( 117 ) وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ( 118 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ( 119 )
و نباشد خدا كه اضلال كند جمعى را پس از آنكه هدايت كردشان تا آنكه بيان كند براى ايشان آنچه پرهيز كنند بدرستى كه خدا به همه چيز داناست ( 115 )
بدرستى كه خدا مر او راست پادشاهى آسمانها و زمين زنده مىكند و مىميراند و نيست مر شما را از غير خدا هيچ دوستى و نه يارى كننده ( 116 )
بتحقيق توبه پذيرفت خدا بر پيغمبر و مهاجران و انصار و آنان كه پيروى كردند او را در زمان دشوارى از بعد آنكه نزديك بود برگردد دلهاى پارهء از ايشان پس پذيرفت توبه از ايشان بدرستى كه او بايشان مهربان رحيم است ( 117 )
و بر آن سه كه گذاشته شدند تا چون تنگ شد بر ايشان زمين با آن فراخى و تنگ آمد بر ايشان نفسهاشان و يقين كردند كه نيست پناهى از خدا مگر بسوى او پس توبه پذيرفت از ايشان تا ثابت بر توبه بمانند بدرستى كه خدا اوست توبهپذير مهربان ( 118 )
براى آن كسانى كه گرويدند بپرهيزيد از خدا و باشيد از راستگويان ( 119 )
حق نسازد هيچ قومى را تباه * بعد از آنكه گشتشان هادى به راه
تا كند روشن بر ايشان آنچه هست * واجب از پرهيز نزد حق پرست
آن كسان كز مصطفى غايب شدند * بىخبر از نسخ آيتها بدند
باز چون گشتند و ديدند از نمود * حكمها بر قسم ديگر گشته بود
باز پرسيدند ز اعمالى كه پيش * كرده بودند آن كسان در دين و كيش
آمد اين آيت بشأن آن كسان * كه نبودند آگه از تغيير آن
يا كه پيش از حكم بر تحريم خمر * يافت فرمان آنكه او غافل ز امر
يا كه از تحويل قبله بىخبر * از جهان رفتند قومى پيشتر
از نبى گشتند مستفسر كه چيست * حال ايشان گفت احمد باك نيست
آمد اين آيت كه هيچ اعمال كس * حق نسازد ضايع اندر پيش و پس
حق بهر چيزيست دانا از امور * هم ز قبل و بعد اشيا در حضور
هم مر او را شاهى ارض و سماست * زنده گرداند بميراند براست
مىنباشد مر شما را جز خداى * كار سازى يا مددكارى بجاى
حق بتوبه بر پيمبر گشت باز * بر قبول توبه يعنى ز اعتزاز
چون كه داد اذن تخلف از قتال * او بانصار مهاجر در سؤال
زانكه بعضى زانجماعت از جهاد * داشتند اكراه اما نز عناد
بل ز حب مال و از انس وطن * هم پى آسايش و آرام تن
اين بود ثابت بنزد اهل راه * كه نباشد بر نبى جايز گناه
توبهء او باب توبهء امت است * هم بر امت بهر جذب رحمت است
يا كه باشد توبهء او بر خدا * بهر استكمال رفعت و اعتلا
يا كه باشد توبه از نقض بشر * چاره نبود زاين اثابت در سير
سوى حق برگشت هر كس قدر اوست * جزر و مد بحر جز جام و سبو است
از رضا « ع » مرويست كز بهر رسول * توبهء آن قاعدين آمد قبول
وانكسان كه پيروى از حضرتش * كردهاند اندر زمان عسرتش
همرهش بودند يعنى در تبوك * هم بعسرت بود ايشان را سلوك
فوق طاقت بودشان جوع و عطش * جان ز گرماشان در آزار و طپش
بودشان عسرت ز زاد و راحله * هم ز بىآبى و بعد مرحله
در جنان تنگى ز سلطان رسل * پيروى كردند ايشان در سبل