تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
پس پى تنبيه فرمايد بجا * بر شما آمد رسولى از شما
يعنى از جنس شما كامل عيار * تا بجنسيت به او گرديد يار
پس به او دشوار باشد زان سبب * آنچه زان افتيد از رنج و تعب
بس حريص است اندر اسلام شما * بر نكويى تا بود نام شما
مؤمنانرا بس رءوف و مهربان * رأفتش بسيار و رحمش بيكران
پس شوند ار معرش از يارى تو * روى تابند از هوادارى تو
پس تو ميگو حسبى اللَّه وين بسست * حق تو را كافى ز عون هر كس است
لا إله غيره يعنى كه نيست * هيچ معبودى جز او وين ايمنى است
من به او كردم توكل ز اهتمام * كار خود بگذاشتم بر وى تمام
كو خداوند است بر عرش عظيم * جسم اعظم عرش را گويد حكيم
حاصل آن كو عرش را دارد نگاه * هم نگهدار است ما را در پناه

سورة يونس

[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 1 تا 3 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ ( 1 ) أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ ( 2 ) إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ( 3 ) بنام خداى بخشندهء مهربان اين آيتهاى كتاب با حكمتست ( 1 ) آيا باشد مر مردمان را عجبى كه وحى فرستاديم به مردى از ايشان كه بترسان مردمان را و مژده ده ايشان را كه گرويدند كه مر ايشان راست سابقه خوبى نزد پروردگارشان گفتند كافران بدرستى كه اين هر آينه سحريست آشكار ( 2 ) بدرستى كه پروردگار شما خدايى است كه آفريد آسمانها و زمين را در شش روز پس مستولى شد بر عرش تدبير مىكند كار كاينات را نيست هيچ شفيعى مگر پس از دستورى او آنست خدا پروردگار شما پس بپرستيد او را آيا پس پند نمىگيريد ( 3 )
بعدبسم اللَّه بتوفيق خدا * سورهء يونس نمائيم ابتدا
از الف وز لام ورا بشنو نخست * تا شناسى راه و منزل را درست
اين حروف ار هيچ دارى در نظر * نزد بعضى هست اسامى سور
يا اشارت سوى اسماء اللهست * نزد آن كز رمز اسماء آگهست
اول الاشياست يعنى در ظهور * لطف و رحمت ظاهر از وى بىفتور
لطف او شد باعث ايجاد خلق * كرد از رحمت به پا بنياد خلق
حاصل آنكه گويد آن ذات قديم * هم الهم هم لطيفم هم رحيم
لابشرط مطلقم در ذات خويش * بس نمودم جلوه در آيات خويش
آيت اعظم رسول امجد است * من احد در وصف ذات او احمد است
اى پيمبر كاول هر اولى * لطف و رحمت را ظهور اكملى
مىخورم سوگند بر احسان تو * هم بلطف و رحمتم بر جان تو
كه بود اين سوره يا قرآن تمام * جمله آيات كتاب با نظام
بر تو نازل از حكيم مطلق است * نزد حق بين از حق است و بر حقست
ثبت لوح است آنچه از حكمت در اوست * يعنى اندر علم حق بىگفتگو است
جمله احكامش بحكمت رهنمون * ثابت اندر لوح محفوظ از شئون
مردمان را هست آيات زين عجب * كه به مردى وحى كرديم از عرب
گفت پيغمبر چو وحى آيد به من * مكيان را بد تعجب زين سخن
كه خدا گر خواهد از جنس بشر * خود رسولى تا فرستد نيك فر
از چه سازد اختيار او در حطيم * آنكه را بد نزد بو طالب يتيم
نزد ايشان برترى در مال بود * وانكه بد مسكين ضعيف اقبال بود
لا جرم او را شمردندى بكم * بودشان از وى تعجب دمبدم
گفت زان حق ميكنيد آيا عجب * كز شما گردد رسولى كس ز رب
كو نباشد از صناديد كبير * بل بود مسكين و بىقدر و فقير
حاصل آنكه وحى فرموديم ما * سوى مردى كوست در اصل از شما
بيم كن از قهر حق بر مردمان * مژده ده بر مؤمنان بنشان بخوان
پيشرفتى آنكه ايشانراست نيك * نزد آن پروردگار بىشريك
سابق است آن در سعادت خاص را * تا شناسى از ثبات اشخاص را
يا كه باشد رهنمايى خرد * مرد را در كارها از نيك و بد
نزد اهل معرفت حب خداست * كان محب را بر سعادت رهنماست

جذبه

عشق چون آيد رود تدبيرها * بگسلد عشاق را زنجيرها
يك قدم ننهد بجز بر حكم دوست * چون پيامى داند از درگاه اوست
اين قدم را صدق گويند اهل دل * قلب گردد ز او بطاعت مستقل
پيش از آن كايد ز محبوبش پيام * جان به كف در بندگى دارد تمام
ميدود از بهر فرمانش بسر * كرده جان در كار يار از پيشتر
عشق آمد عقل را از ياد برد * دفتر و طومار ما را باد برد
نى نشان از صدق ماندم نز قدم * نك بجاهل وصف ايجاد و عدم