اوفتادم رفتم از مستى ز دست * تا كجا شد ميفروش و مى پرست
دور آخر گشت و جز ساقى به هوش * نيست كس از مى كشان خرقه پوش
مىشنيدم ز او خود اين افسانه من * چند پيمودم بر او پيمانه من
بايد اندك بعد از اينش داد جام * زانكه مأمور است بر نظم كلام
بايد آوردش بتدبيرى به هوش * تا نماند لب ز گفتارش خموش
گر بهوشم من و گرمست و خراب * بازگردم جانب نظم كتاب
ساحران گفتند بر فخر كبار * ساحرى اين مرد باشد آشكار
اين دليل است آنكه قوم ناقبول * غير عادت ديده بودند از رسول
حق شما را باشد او پروردگار * آنكه از قدرت بدون عون و يار
آفريد او اين سماوات و زمين * جمله را شش روز ايام مبين
گشت پس بر عرش مستولى خود او * شرح اين از سورهء اعراف جو
همچنين اندر بيان بسمله * سر شش روز آمد اندر مسئله
نيست بر تكرار حاجت كن رجوع * بهر فهمش كز چه كرد اينسان شروع
مىكند تدبير بيهمدست و عون * مقتضى گشت آنچه در ايجاد كون
نيست كسرا شافعى از هيچ رو * در قيامت جز ز بعد اذن او
تا بدانى نور ندهد آفتاب * جز باذن آنكه دادش نور و تاب
آن خدايى كاين صفاتستش به كار * مر شما را باشد او پروردگار
پس پرستيد آن خدا را در پسند * يا نمىگيريد آيا هيچ پند
زاينكه او جز بر تمام ما خلق * بر پرستش نيست غيرى مستحق
[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 4 تا 14 ]
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ ( 4 ) هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 5 ) إِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ ( 6 ) إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ ( 7 ) أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ( 8 )
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ( 9 ) دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 10 ) وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ ( 11 ) وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 12 ) وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ( 13 )
ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ ( 14 )
بسوى اوست بازگشت شما همه وعده دادنى از خدا حق بدرستى كه او نخست آفريد خلق را پس باز مىگرداند او را تا جزا دهد آنان را كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته به عدالت و آنان كه كافر شدند مر ايشانراست شربتى از آب جوشان و عذابى دردناك بسبب بودنشان كه كافر ميشدند ( 4 )
اوست كه گردانيد آفتاب را روشنايى و ماه را روشنى و مقرر داشتش منزلها تا بدانيد شما سالها و حساب را نه آفريد خدا آن را مگر به حق تفضيل مىدهد آيتها را براى جمعى كه بدانند ( 5 )
بدرستى كه در اختلاف شب و روز و آنچه آفريد خدا در آسمانها و زمين و هر آينه آيتهاست از براى جمعى كه مىپرهيزند ( 6 )
بدرستى كه آنان كه اميد نمىدارند ملاقات ما را و راضى شدند بزندگانى دنيا و آراميدند به آن و آنان كه ايشان از آيتهاى ما بيخبرانند ( 7 )
آنها جايگاهشان آتش است بسبب آنچه بودند كه كسب مىكردند ( 8 )
بدرستى كه آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته راه نمايد ايشان را پروردگارشان بسبب ايمانشان مىرود از زيرشان نهرها در بهشتهاى با نعمت ( 9 )
خواندنشان در آن سبحانك اللهم است و درودشان در آن سلام است و آخر خواندنشان اينكه الحمد للّه ربّ العالمين ( 10 )
و اگر تعجيل مىكرد خدا از براى مردمان شر را تعجيل ايشان بخير هر آينه رانده شده بود بسوى ايشان اجلشان پس وا مىگذاريم آنان را كه اميد ندارند ملاقات ما را در زيادهرويشان كه حيران مىبوده باشند ( 11 )
و چون مس كند ايشان را ضررى مىخوانند ما را خوابيده بپهلويش يا نشسته يا ايستاده پس چون دفع كرديم از او ضررش را مىگذرد گويا كه نخوانده است براى ضررى كه مس كرده بود او را همچنين آراسته شد از براى مسرفان آنچه بودند كه مىكردند ( 12 )