تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
كيست وافىتر بعهد از شاه جود * شاد پس باشيد بر آن بيع و سود
شاد يعنى بر شرى و بيع خويش * كه به او كرديد اين سودا ز پيش
هست اين بيع نكو بهر شما * رستگارى بزرگ از ذو العطاء

[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 112 تا 114 ]

التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ( 112 ) ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ ( 113 ) وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ ( 114 ) آن توبه‌كنندگان پرستندگان ستايش كنندگان آن روزه‌داران آن ركوع‌كنندگان آن سجده كنندگان آن امر كنندگان بمعروف و نهى كنندگان از منكر و آن نگه‌دارندگان مر حدهاى خدا را و مژده ده گروندگان را ( 112 ) نباشد مر پيغمبران را و آنان كه گرويدند كه آمرزش خواهند از براى مشركان و اگر چه باشند صاحب قرابت از بعد از ظاهر شدن مر ايشان را كه ايشانند اهل آتش ( 113 ) و نبود آمرزش خواستن ابراهيم از براى پدرش مگر از وعده شده كه وعده داده بود آن را به او پس چون ظاهر شد مر او را كه او دشمن است مر خدا را بيزار شد از او بدرستى كه ابراهيم بود هر آينه بسيار دعاكننده و بردبار ( 114 )
تائبون و عابدون و حامدون * روزه‌داران بهر قهر نفس دون
صائمين را گفت سائح در كلام * كه ندارند ايچ در جايى مقام
در خبر آمد كه در حسن سرشت * هر كسى را هست جايى در بهشت
غير صائم كاوست آزاد از مكان * گويدش حق هر كجا خواهى بمان
سير ميكن در بهشت از اختيار * هر كجا نيك آيدت ميكن قرار
سائحان يا سالكان عاجلند * كرده راه نفس طى بر منزلند
صوم شد بهتر رياضت مرد را * هم بود بهتر دوا اين درد را
نفس از وى سالك اندر ره شود * تا ز اسرار دو كون آگه شود
هست فردا اول ماه صيام * كار ارباب رياضت شد بكام
رفته از هجرت بسال اندر شمار * يكهزار و سيصد و هفت از قرار
خواهى ار رو بر ره آرى نوبتست * در طريقت شرط اول توبة است
تائبون را زان مقدم گفت حق * نقش عصيان شو نخستين از و رق
توبهء ظاهر ز فعل نارواست * توبهء اهل دل از غير خداست
بعد توبه بر عبادت كن قيام * شرط خدمت را بجا آر از تمام
كن پرستش زانكه خلاق تو است * دل به يارى ده كه مشتاق تو است
در دو عالم كس جز او يار تو نيست * وقت افتادن نگهدار تو نيست
چون كه مانى از دكان و خانه باز * با تو نبود كس جز آن داناى راز
ياد آن كن كز كسان وامانده‌اى * وقت حاجت زار و تنها مانده‌اى
بينى آن دم نيست يارى جز خدا * نك به او جان در پرستش كن فدا
چون شد اخلاصت بطاعت رهنمون * حمد او كن تا شوى از حامدون
كن بهر نعمت كه او دادت سپاس * خاصه بر آن كه نمودت حق‌شناس
همچنين دادت زبان حمد گو * تا گذارى شكر نعمتهاى او
آن نگنجد گر چه در وهم و قياس * كن تو بر اندازهء دانش سپاس
روى جانت چون تمام آن سو شود * دل تهى از ياد غير او شود
شد برون غير از سرا در را ببند * روزه‌ات در بستن است از ناپسند
صوم تنها نى لب از نان بستن است * بل ز مألوفات كونى رستن است
چون كه بستى در به روى ما خلق * مىشوى سيار در آيات حق
سائحون زان گفت اهل صوم را * تا شناسى از نشان آن قوم را
سير افعالت در اينجا شد تمام * گر بفهمى رمز آيات و كلام
چون شدى فارغ ز سير ممكنات * رو كنى از فرق بر جمع صفات
در صفات لم يزل فانى شوى * وصف خلقى رفت و ربانى شوى
حلقهء هستى ز انگشت خضوع * چون ولى حق درآرى در ركوع
واگذارى بر گدا ملك شهود * پس شوى فانى بذات اندر سجود
مر موحد رست يك جا از دويى * مىنماند در ميان ما و تويى
آنكه باقى بود باقى ماند و بس * غير باقى كيست در كاشانه كس
اينست سر راكعون الساجدون * رمز ديگر از صفى بشنو كنون
آمرون بر نيكويى تا كيستند * در جهان بر نهى منكر زيستند
اين جماعت عارفان حضرتند * سوى فرق آيندگان از وحدتند
تا به حق حفظ حدود اللَّه كنند * خلق را از فرق و جمع آگه كنند
اين مقام انبيا و اولياست * مر موحد را بقا بعد از فناست
ده بشارت مؤمنان را از و لا * كه به اين وصفند موصوف از خدا
مؤمن كامل نخوانندش ثقات * كه نباشد متصف بر اين صفات
از پيامبر خواستند اهل هدا * تا كه آباشان بيامرزد خدا
آمد اين آيت ز حق در دم صريح * كز نبى وز مؤمنين نبود صحيح
كه نمايند از حق آمرزش طلب * بهر شرك آرندگان بىادب
گر چه مىباشند خويشاوندشان * بعد از آنكه گشت روشن از نشان
كان جماعت مشركند و اهل نار * اين دعا را نيست ره بر كردگار
عامه گويند آيت اين بر غالب است * اين كه نازل در حق بو طالب است
وقت مردن گفت او را مصطفى * حقت افزونست بر من ز ابتدا
خواهم ايندم پردهء ايمان زنى * بر شهادت مر مرا يارى كنى
گفت من باشم بدين منتجب * دين ابراهيم و عبد المطلب
پس بكفر او رفته از دنيا برون * اين خبر نبود به صحت رهنمون
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 311 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه