تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
پس نگردند ايچ نزديك آن كسان * سوى مسجد يا حرم فاش و نهان
بعد از اين سالى كه خواند اين سوره را * بهر ايشان مرتضى اندر ملا
وز ز منع مشركان ترسيد زان * كه كشيد از رنج درويشى زيان
بسته گر در راه كسب و اتجار * پس شما افتيد اندر اضطرار
زود باشد كه ز فضل خود خدا * خواهد ار سازد توانگر جمله را
حقتعالى خود عليم است و حكيم * بر مآل و حال خلقش از قديم
چون درى بندد بر وى بنده‌اى * كس جز او هم نيست بگشاينده‌اى
باب ديگر بر گشايد سوى او * كان صلاح اوست هم نيكوى او
مؤمنان بكشيد آنان را كه هيچ * بر خداشان نيست ايمان در بسيج
هم نه ايمانشان بروز آخر است * قتل كافر واجب است اين ظاهر است
هم نمىدارند چيزى را حرام * كه خدا كرده حرام آن بر انام
دين حق را مىنپذيرند از عتاب * زانكسان كه داده گشتند از كتاب

در بيان حكم جزيه

اينست نسبت بر نصارى و يهود * كه تعديرا گذشتند از حدود
پس بايشان كرد ميبايد قتال * جزيه تا بدهند در هر ماه و سال
نى بعنوان وكيل و نائبى * بل دهند از دست خود بر حاجبى
جزيه نبود بر نساء و بر صغير * بر مجانين هم بمسكين و فقير
از يهودان آنكه عقلش كوته‌بينان است * گفته‌اند اينكه عزيز ابن اللَّه است
همچنين گفتند اتباع مسيح * كو پسر باشد خدا را بس صريح
اين سخن نبود بجز از غفلتى * غافلان هستند در هر امتى
قولشان اينست كز افواه خود * بيخرد گويند بر دلخواه خود
در تشابه قولشان باشد چنان * كه ز قبل از اين كلام كافران
منتسب گردند يعنى بر وجود * آنچه را بر شأن او لايق نبود
بكشد ايشان را خدا بر ما كذب * كه به حق كردند آن را منتسب
حق بباطل مى بگردانند چون * چيست تا پاداش انى يؤفكون
برگرفتند آن دو فرقه بىسند * راهبان و احبار را ارباب خود
دون حق فرمانشان بردند زود * يعنى اندر آنچه حكم حق نبود
همچنين خواندند از جهل و عما * مر مسيح ابن مريم را خدا
يعنى ابن اللَّه خوانندش بنام * از ره ثالث ثلاثه آن عوام
وانگه ايشان را نبود امرى بر اين * تا پرستند ايچ جز حقرا بدين
آن خدايى كه جز او موجود نيست * واحد است و غير او معبود نيست
پاك باشد ذاتش از انباز و يار * و آنچه ميگيرند با وى از عثار
اين اراده هستشان از خبث هوش * نور حقرا تا كنند ايشان خموش
با دهانهاشان كه تكذيب كرام * مىكنند از جاهلى در هر مقام
يعنى آن آثار و اسماء و صفات * كه ازان گردد شناسا وجه ذات
نور يا باشد پيمبر يا كتاب * يا بهر دورى وليى مستطاب
حق نخواهد ليك آن از هيچ رو * يا بى الا ان يتم نوره
كارهند ار چند كفار از عتاب * همچو خفاش از شعاع آفتاب
اوست آن كس كه فرستاد از و داد * با چنين قرآن رسولى بر عباد
هم بدين حق كه ظاهر سازد او * بر همه اديانش اندر جستجو
گر چه زان باشند كاره مشركان * كره ايشان ناورد در دين زيان
اى گروهى كاهل ايمانيد و داد * باشد از احبار و رهبانان زياد
كه خورند اموال مردم را به زور * يا به رشوت وين بود ز انصاف دور
باز دارند از ره حق خلق را * تا شناسى ديو ازرق دلق را
وانكه از اهل كتاب و غير آن * گنج سيم و زر نهند اندر نهان
هم نسازند از خيال پيچ پيچ * در ره حق زان كنوز انفاق هيچ
پس بشارت ده بر ايشان اى حبيب * بر عذابى دردناك و پر نهيب
يوم يحمى يعنى آن روزى كه نار * گنجها را بر فروزد شعله بار
اين اشاره است اعنى اندر مكسبش * گنجها آتش شود بر صاحبش
داغ كرده پس شوند از سيم و زر * بر جبين و پشت و پهلو سر بسر
كاين بود آن گنجها كز بهر خود * روى هم بنهاده بوديد از خرد
پس چشيد اينك و بال گنجها * كه ذخيره كرده‌ايد از رنجها
تا نگويى هست هر مالى چنين * فرقها باشد ميان لعل و طين
هست مالى كان فزايد بر شرف * هم بود كاو آورد رنج و تلف
مر شمار ماه‌هاى مستطاب * نزد حق باشد ده و دو در كتاب
يعنى اندر لوح محفوظ مبين * روز خلق اين سماوات و زمين
زان ده و دو چار مه باشد حرام * اينست دين قيم از روى كلام
هم كنيد اى اهل ايمان كارزار * مشركان را كافه در هر ديار
هم چنان كه مىكنند ايشان قتال * با شما از كافه در ماه و سال
هم بدانيد اى گروه مؤمنين * حق بود با اهل تقوى باليقين
غير از اين نبود كه افزايد نسىء * بر عتو و كفو تا آيد نسىء
مر فكندن حرمت ماه حرام * بر مه ديگر كه هست آن جزء عام
اين فزايد كافران را بر ضلال * كه حرامى را كنند از خود حلال
سال ديگر مىكنند آن مه حرام * تا موافق عده را سازند و تام
سوء اعمالى كه شيطان خواسته * گشته اندر وهمشان آراسته
راه ننمايد خدا بر كافران * گر چه باشد رهبر هر عقل و جان

[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 38 تا 45 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ ( 38 ) إِلاَّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 39 ) إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 40 ) انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ( 41 ) لَوْ كانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوكَ وَ لكِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ( 42 ) عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ ( 43 ) لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ( 44 ) إِنَّما يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ( 45 ) اى آن كسانى كه گرويديد چيست مر شما را چون گفته شود مر شما را كه بيرون رويد در راه خدا سنگين مىشويد به زمين آيا راضى شديد بزندگانى دنيا از آخرت پس نيست مايهء تعيش زندگانى دنيا در آخرت مگر اندكى ( 38 ) اگر بيرون نمىرويد عذاب مىكند
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 296 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه