تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
گزيدند كفر را بر ايمان و كسى كه دوست گيردشان از شما پس آنها ايشانند ستمكاران ( 23 ) بگو اگر باشند پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و جفتهاتان و خويشانتان و مالهايى كه اندوخته‌ايد آنها را و بازرگانى كه ميترسيد از كاسد شدنش و مسكن‌هايى كه خشنوديد از آنها دوست‌تر است بشما از خدا و رسولش و جهاد كردن در راهش پس انتظار بريد تا بياورد خدا فرمانش را و خدا هدايت نمىكند گروه نافرمان بران را ( 24 ) بتحقيق يارى كرد شما را خدا در جاهاى بسيار و روز حنين هنگامى كه بشگفت آورد شما را بسيارى شما پس كفايت نكرد از شما چيزى و تنگ نشد بر شما زمين يا فراخيش پس برگشتيد پشت‌گردانندگان ( 25 ) پس فرو فرستاد خدا آرامش را بر رسولش و بر گروندگان و فرو فرستاد لشگرهايى كه نمىديديدشان و عذاب كرد آنان را كه كافر شدند و آنست پاداش كافران ( 26 )
بت‌پرستان را نباشد هر كجا * هيچ تعمير مساجد بر سزا
تا دهند ايشان گواهى مو بمو * بر نفوس خود بشرك تو به تو
شد اسير آن گه كه عباس از منش * مؤمنان كردند او را سرزنش
بود بر قطع رحم توبيخشان * هم ز بپرستيدن نوع بتان
گفت گوئيد از بد ما بس زياد * وز محاسن هيچمان ناريد ياد
چيست گفتند آن محاسن گفت ما * هستمان تعمير بيت اللَّه بجا
كعبه را داريم تعظيم از صواب * زائران كعبه را بدهيم آب
آمد اين آيت كه تعمير حرم * مىنشايد بر پرستندهء صنم
اين گروه اعمالشان باشد تباه * هستشان در نار دوزخ جايگاه
نيست تعمير مساجد در بنا * جز كه بر من آمن باللّه روا
وانكه او بر يوم آخر مؤمن است * بر صلوة و بر زكات او موقن است
داشته باشد به پا دائم صلوة * داده باشد هم ز مال خود زكات
هيچ ناترسيده باشد او يقين * جز كه از حق در مقام شرع و دين
اين عمارت را نشايد ماحصل * جز كه باشد كس بعلم و دين مثل
شايد ايشان پس بوند از مهتدين * كه عمارت ميكنند آثار دين
مىبگردانيد آيا از عوج * آب دادن حاجيان را وقت حج
يا عمارت كردن بيت الحرام * همچو آن كايمان به حق دارد تمام
بر خدا و روز آخر مؤمن است * مر جهادش در ره حق‌بين است
نيستند ايشان برابر نزد حق * باشد آن كو گويد اين باطل و رق
ظالمان را راه ننمايد خداى * عدل و انصاف است اصل اهتدى
طلحه و عباس كردند افتخار * كز على ما افضليم اندر تبار
بر سقايهء حاج و تعمير حرم * آمد آيت كاين بسى باشد ستم
او مجاهد باشد اندر راه دين * بوده دائم در قتال مشركين
هيچ نپرستيده بت از كودكى * بود دور از كافرى و مشركى
جاى احمد خفت و جان تسليم كرد * هستى خود بر خدا تقديم كرد
جان و سر در راه عزمش خاك بود * از هران عصيان و عيبى پاك بود
ظلم باشد گر مساوى دانيش * خود تو با هر عالى و هر دانيش
آن كسان كايمان به حق آورده‌اند * و از ديار خويش هجرت كرده‌اند
هم جهاد اندر رضاى ذو الجلال * در ره او كرده‌اند از جان و مال
اعظمند از روى جاه و مرتبت * نزد حق هم رستگار از هر جهت
مژده بدهد ربشان بر رحمتش * هم برضوان و نعيم و جنتش
اندر آن رضوان و جنات و نعيم * جاودان باشند و پيوسته مقيم
حق بنزد او بود اجرى بزرگ * زانچه كردند از عملهاى سترگ
اهل ايمان مىنگيريد از و لا * مر پدر و اخوانتان را اوليا
كفر گر دارند ز ايمان دوستر * برگزيند آن خذفرا بر گهر
از شما دارندشان ور هيچ دوست * ظالم و استمكر اندر دين خود اوست
دوستى را زانكه در غير محل * وضع كردستند از رأى اضل
يعنى اندر منع هجرت و امر دين * تابع ايشان نگرديد اين چنين
ليك اندر امر دنيا جايز است * خلطه با ايشان بهر وجهى كه هست
گو اگر آباء و ابنا شما * يا كه اخوان يا زنان و اقربا
مالها كز كسب كرديد آن زياد * وز تجارت زان بترسيد از كساد
خانه‌هايى كه پسنديد از قبول * دوستتر داريد از حق و از رسول
وز جهاد اندر سبيل استوار * پس شما را برد بايد انتظار
تا بيارد حقتعالى امر خود * كان عقوبتهاست بر هر بيخرد