گم شد آنجا پى نبردند ايچ راه * كه بماهى رفته زانجا يا بماء
مضطرب گرديد يار نيك خو * سخت چون بودند اندر جستجو
صاحبش را گفت او محزون مباش * زانكه حق با ما بود پنهان و فاش
حق فرستاد آن سكينهء رحمتش * مطمئن تا گشت دل در ساعتش
كرد تأييدش بلشگرهاى غيب * تا بود محفوظ در مأواى غيب
شد جنود لم تروها سوى غار * از پى حفظ رسول اللَّه و يار
باز گرداندند اعدا را تمام * مطمئن مانند تا در آن مقام
مىبگرداند آن حديث كافران * پست و بيمقدار اندر امتحان
داد رفعت دعوت اسلام را * بر رسول اتمام كرد اكرام را
غالب و داناست حق در كارها * بر زوال خصم و عون يارها
ذكر قصهء غار خلاق الانام * بهر اين فرمود اندر اين مقام
كه پيمبر اندر آن وقتى كه بود * يار او يك تن حقش يارى نمود
نيست منصور خدا محتاج كس * نصرت حق چون رسد از پيش و پس
پس برون بايد رويد اندر تبوك * ار ثقيليد ار سبك بهر سلوك
گر غنى باشيد يعنى يا فقير * يا سواره يا پياده ناگزير
رفت بايد سوى حرب از جزء و كل * با رسول آن شاه و سرخيل رسل
هم كنيد از مال و نفس خود جهاد * در ره حق و اينست به از علم و داد
گر كه دانيد اين شما را بهتر است * درج اندر قطره بحر گوهر است
امر بر رفتن چو شد سوى تبوك * فرقهء گشتند ساعى در سلوك
وان ز انصار و مهاجر از كبار * بودهاند ايشان برغبت و اختيار
فرقهء بودند كاره زان سفر * ليك ز امر حق نپيچيدند سر
فرقهء هم از منافق سيرتان * خواستند اذن توقف در مكان
آمد اين آيت كه گر بود اين سفر * سهل و نزديك اين كسان را در نظر
بهر طمع و زر و مال دنيوى * مىنمودندت برفتن پيروى
ليك چون طى مسافت شد بعيد * بهر ايشان صعب و شاق آمد پديد
زود باشد كه خورند ايشان قسم * كاستطاعت گر كه ما را بود هم
با شما مىآمديم اندر جهاد * باشد اين گفتارشان كذب و فساد
از يمين كذب بىتشويش و باك * نفس خود را افكنند اندر هلاك
داند آن دانندهء غيب و شهود * كاذبند ايشان بسوگند و عهود
زانكه دارند استطاعت بر خروج * ليك مايل نيست جانشان بر عروج
خواستند اذن توقف از رسول * زانكه مىبودند از رفتن ملول
مغتنم دانست سلطان خرد * تا بمانند آن دو رويان در بلد
آمد آيت كز چه دارى از نشان * عفو فرمايد خدايت بىگمان
كز توقف قصدشان باشد فساد * نى كه تنها كاهلى اندر جهاد
بر پيمبر نى كه اين تقصير بود * ترك اولى بلكه در تدبير بود
بود اولى گر كه مىكردى درنگ * تا تو را روشن شدى شهد و شرنگ
تا كه گويد راست در آن اعتذار * كاذبان را هم بدانستى شعار
چون نبودى واقف از احوالشان * تا چه باشد علت اهمالشان
پس بدى اولى كه اندر ابتدا * رخصت ايشان را ندادى بر ملا
تا كه روشن مىشدت از كردگار * صدق و كذب واقفين در اعتذار
از تو دستورى نجويند از و داد * مؤمنان متقى بهر جهاد
كه بود ايمانشان بيمعذرت * بر خدا و هم بروز آخرت
نيست يعنى بر اجازت احتياج * شير باشد ميل رزم او را مزاج
چون فراهم گردد اسباب نبرد * كى تواند بود ساكن شير مرد
كرد چون عزم تبوك آن نيكنام * مرتضى را گفت ماند در مقام
گفته بودش زانكه جبريل اين سفر * نيست لازم حيدر فرخنده فر
زانكه افتد صلح و برخيزد خلاف * نيست تشويش از نبرد و از مصاف
شير حق را گو بمان اندر مكان * بهر حفظ شهر و اموال و زنان
زانكه باشد آن دو رويان در كمين * فتنهء را پس صلاح آمد چنين
لا جرم فرمود او نايب مناب * آنكه را ز او زهرهء دريا بد آب
چند روزى چون بر اين آهنگ گشت * بيشه بر شير از توقف تنگ گشت
بر ميان بر بست در دم تيغ تيز * بر تبوك او شد روان بهر ستيز
چون پيمبر ديد گفتش كز چه رو * آمدى هشتى سرا را بر عدو
گفت باشد در پناهم شهر و شاه * ليك طعن دشمن آوردم به راه
كه على را با زنان و كودكان * هشت اندر خانه آن فخر زمان
ديگران را برد با خود ز ائتلاف * بوده است از وى مكدر بىخلاف
گفت بعد از من به غير از بو تراب * نيست در دنيا و دين نايب مناب
تو مشو غمگين ز طعن دشمنان * كى ز بانگ سگ زره شد كاروان
بازگرد اى شير حق بر جاى خود * منتظر مىباش بر هيجاى خود
وقت رزمت تا رسد با مشركين * حق بود آگه ز حال متقين
حاصل آنكه صبر نارد مردكار * تا دهندش اذن بهر كارزار
كى تواند كرد هرگز صبر مرد * تا دهند او را اجازت بر نبرد
بر خلاف اين منافق سيرتان * كز تو خواهند اذن ماندن در مكان
نيست ايمان آن كسان را باليقين * بر خدا و بر كتاب و يوم دين
در شك افتاده است ايشان را قلوب * اندر آن ريبند حيران با ذنوب
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 46 تا 60 ]
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِينَ ( 46 ) لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ( 47 ) لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ ( 48 ) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ ( 49 ) إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ ( 50 )
قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 51 ) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ ( 52 ) قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِينَ ( 53 ) وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ ( 54 ) فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ ( 55 )
وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ ( 56 ) لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَيْهِ وَ هُمْ يَجْمَحُونَ ( 57 ) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ ( 58 ) وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ ( 59 ) إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 60 )
و اگر اراده كرده بودند بيرون رفتن را هر آينه آماده نموده بودند مر آن را ساز و برگى و ليكن ناخوش داشت خدا بر انگيزاندنشان را پس باز داشت ايشان را و گفته شد بنشينيد با نشينندگان ( 46 )
اگر بيرون آمده بودند در شما نمىافزودند شما را مگر فساد و هر آينه شتافته بودند ميانتان كه بجويند براى شما فتنه و باشند در شما سخنچينان مر ايشان را و خدا داناست به ستمكاران ( 47 )
بحقيقت جستند فتنه را از پيش و برگردانيدند براى تو