حق بفاسق راه ننمايد عيان * از حدود اعنى كه بيرون رفتگان
حق شما را از كبير و از صغير * كرد يارى در مقامات كثير
در بيان غزوه حنين
و ان مواطن آنچه در تعداد بود * در حروب مصطفى هشتاد بود
همچنين اندر حنين از جنگها * داد نصرت بر شما ز آهنگها
دو قبيله از هوا زن و از ثقيف * قصد كردند از وضيع و از شريف
بعد فتح مكه تا با مسلمين * در نبرد آيند ايشان از كمين
سوى ايشان شد نبى در كارزار * با سپاهى بيشتر از ده هزار
چار الف اما بدند اهل خلاف * مؤمنان بودند ايمن در مصاف
زانكه خود را بيشتر ديدند و هم * دشمنان را در مصاف خويش كم
ابتدا دادند اعدا را شكست * پس چو آمدشان غنيمتها بدست
هر كسى مشغول شد بر اخذ مال * فارغ از انديشهء خصم و قتال
از تعصب مشركان با يكدگر * متفق گشتند و گفتند اى حشر
ميگريزيد از چه راه اين گونه سهل * وا بدشمن مينهيد اولاد و اهل
حملهور بر مسلمين گشتند باز * منهزم كردند ايشان را بساز
چند تن ماندند باقى در ستيز * ما بقى گشتند يك دل در گريز
كرد پس عباس ايشان را صدا * كز چه اى ياران گريزيد از غزا
بازگشتند اهل ايمان كينهجو * با گروه مشركان از پشت و رو
جمله را كردند مقهور و اسير * هر كسى گرديد نوعى دستگير
بد شكست اول از عجب و غرور * كآن نمايد بنده را دور از حضور
حق بر ايشان خرده زين علت گرفت * كامديد از كثرت خود در شگفت
رفع چيزى از شما كثرت نكرد * جز كه افزون در شما وحشت نكرد
ارض وادى بر شما گرديد تنگ * با فراخى چون در آن كرديد جنگ
پشت پس كرديد يك جا زان مهم * هم شديد از جنگ اعدا منهزم
پس فرستاد آن خداى عالمين * مر سكينه بر رسول و مؤمنين
هست مروى زان شه كامل سرشت * كه سكينه هست بادى از بهشت
بوى او خوشتر ز بوى جنّت است * همچو روى آدم او را صورتست
دائما با هر نبى و هر ولى است * وان نشان رحمت از رب العلى است
چون بقلب اهل دل گيرد مقام * زو جنود نفس يابد انهزام
زانكه با او باشد افواج سروش * جيشها پيشش خطوطند و نقوش
هست آن پنهان ز چشم عاقله * زان نديدند آن جنود نازله
كافران را اين چنين كرد او عذاب * كشته شد ز ايشان گروهى بيحساب
شش هزار اسلاميان را شد اسير * زانگروه از مرد و زن برنا و پير
هم ز گاو و اشتران وز گوسفند * بيش از پنجه هزار آمد ببند
اين چنين باشد جزاى كافران * كه كنند استيزه با پيغمبران
زان غنيمتها كه آوردند پيش * شد مهاجر قسمتش ز انصار بيش
پس شدند انصار زان قسمت ملول * كاقربا را داد بيش از ما رسول
جنگ ما كرديم و گرديدند چند * بتپرستان از غنيمت بهرهمند
يافت امر او ز تيغ ما رواج * اينزمانش نيست بر ما احتياج
چون شنيد اين مصطفى اندر زمان * جمع كرد انصار را در يك مكان
گفت اى انصار آيا بر شما * از ضلالت من نگشتم رهنما
بد كنارهء دوزخ ايدون جايتان * من نبرهاندم ازان مأوايتان
جملگى بوديد بيقدر و قليل * هم ز من گشتيد افزون هم جليل
جمله گفتند آنچه گفتى بود راست * در دو عالم منتت بر جان ماست
گفت گر خواهيد بتوانيد گفت * در جوابم آنچه با صدقست جفت
كه تو را راندند از شهر و بلد * ما تو را داديم جا در ملك خود
همچنين بودى ملول و ترسناك * ايمنت كرديم ما از بيم و باك
داشتندت قوم بر كذب و دروغ * ما تو را تصديق كرديم از فروغ
چون كلام اينجا رسيد انصار زار * ابرسان بگريستند از هر كنار
جمله بوسيدند او را دست و پاى * كاى تو را جانهاى ما يك جا فداى
بىادب گر گفته حرفى كس ز ما * بوده نز حرص و طمع بر مالها
بىگمان كردند كز بىقدرى است * كآمده كمتر غنيمتشان بدست
پس مرنج از ما تو اى بحر كرم * عفو كن گر رفت جرمى در قلم
زان دو قوم از بعد هنگامهء حنين * خود باسلام آمدند از فرض عين
[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 27 تا 37 ]
ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 27 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 28 ) قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ ( 29 ) وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ( 30 ) اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 31 )
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ( 32 ) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ( 33 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 34 ) يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ ( 35 ) إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( 36 )
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ( 37 )
پس توبه مىپذيرد خدا پس از آن بر هر كه مىخواهد و خدا آمرزندهء مهربانست ( 27 )
اى آن كسانى كه گرويديد جز اين نيست مشركان پليدند پس نبايد كه نزديك شوند به مسجد الحرام پس از سالشان اين سال و اگر بترسيد از درويشى پس زود باشد بىنياز كند شما را خدا از فضلش اگر خواهد بدرستى كه خدا داناى حكيم است ( 28 )
كارزار كنيد با آنان كه نمىگروند به خدا و نه بروز بازپسين و حرام نمىكنند آنچه را حرام گردانيد خدا و رسولش و قبول نمىكنند دين حق را از آنانى كه داده شدند كتاب را تا آنكه بدهند جزيه را از دستى و ايشان باشند خواران ( 29 )
و گفتند يهود كه عزيز پسر خداست و گفتند ترسايان مسيح