و طعن زدند در دينتان پس كارزار كنيد با پيشوايان كفر بدرستى كه ايشان نيست سوگندهاشان را باشد كه آنها باز ايستند ( 12 )
آيا كارزار نمىكنيد با جمعى كه شكستند پيمانشان را و قصد كردند به بيرون كردن رسول و آنها پيشى گرفتند شما را اول بار يا مىترسيد از ايشان پس خدا سزاوارتر است كه بترسيد از او اگر هستيد گروندگان ( 13 )
كارزار كنيد با ايشان كه عذاب مىكند ايشان را خدا بدستهاى شما و رسوا مىكند ايشان را و يارى مىدهد شما را بر ايشان و شفا مىدهد سينههاى جمعى گروندگان ( 14 )
و مىبرد خشم دلهاشان را و توبه مىپذيرد خدا از آنكه مىخواهد و خدا داناى درست كردار است ( 15 )
آيا پنداشتيد كه وا گذاشته شويد و هنوز ندانسته خدا آنان را كه جهاد كردند از شما و نگرفتند از غير خدا و رسولش و غير مؤمنان دوست همرازى و خدا آگاه است به آنچه مىكنيد ( 16 )
ور يكى از مشركين آرد پناه * بر تو بعد از انقضاى چار ماه
ده به او زنهار و هم ساز ايمنش * بشنود تا قول حق بر احسنش
تا تفكر در كلام اللَّه كند * بعد از آن گر سر ز ايمان وازند
پس رسانش در وطن وانگه قتال * كن بوى تا دور باشد ز احتيال
اين امان از بهر آن باشد مگر * كز حقيقت نيست ايشان را خبر
چون تواند مشركان را بود عهد * نزد حق يا نزد پيغمبر ز جهد
يعنى ايشان چون كه در پيمان خود * غدر كردند از فساد جان خود
پس نباشد عهد و پيمانى دگر * زان جماعت نزد خلاق بشر
غير دو قومى كه پيمان بستهاند * با شما هم عهد خود نشكستهاند
در حديبيه كه نزد مكه است * خود بايشان دادهايد از عهد دست
تا كه ورزند استقامت در عهود * سويشان باشيد در عهدى كه بود
متقين را دوست دارد حق فزون * كه بپيمانند ثابت ز آزمون
كيف محذوفست اينجا فعل آن * چون بعهد آيند يعنى مشركان
بر شما يابند وانگاه از ظفر * نيست از لا يرقبوا فيكم گذر
كى كنند اعنى مراعات شما * حق سوگند و قرابت را بجا
از قسم و از عهدتان باشند دور * بر زبان گويند قولى بىحضور
تا نمايند از زبان خوشنودتان * قلبشان سر پيچد از مقصودتان
زانكه اكثر زان جماعت فاسقند * كى بپاس عهد و پيمان لايقند
مر نمودند آيت اللَّه را بدل * بر بهاى اندك از آز و امل
پس شدند از ميل نفس و شهوتش * معرض از راه خدا و طاعتش
اينست كارى بد كه ايشان مىكنند * با پيمبر نقض پيمان مىكنند
نيست تا در مؤمنى دارند گاه * حق سوگند و قرابت را نگاه
وين كسان بگذشتگانند از حدود * مشركانند اين جماعت با يهود
نقض عهد از هر دو چون شد آشكار * پس مخاطب هر دواند از كردگار
ور به حق گردند باز از سيئات * بر نماز آرند روى و بر زكات
پس در اسلامند ايشان با شما * مر برادر در عنايات خدا
مىكنيم آيات خود را ما بيان * بهر قومى كه بفهمند از نشان
مشركان ور بشكنند اندر شهود * ناگهان سوگند خود بعد از عهود
طعنه در دينتان زنند از بىخرد * پس ائمه كفر را كشتن سزد
از ائمهء كفر قصد آمد رئيس * كه با ضلالند و اغوى چون بليس
راه مردم را زنند از هر نسق * پس رئيسانند بر كشتن احق
نيستشان در عهد و سوگند اعتبار * طعن در دين نقض عهد است آشكار
پس كشيد آن طاعتان را در مصاف * ايستند از طعنه شايد وز خلاف
حكم اين آيت مگر دارد عموم * اندر اعصار ار ز زنگند ار ز روم
خود شما نكنيد آيا كارزار * با گروه ناكثين از اختيار
آن گروه اعنى كه پيمانهاى خويش * بر شكستند از فساد رأى خويش
قصد هم كردند اخراج رسول * ابتدا هم اول از نقض و نكول
زانكه پيغمبر در اول بر كتاب * كرد دعوت هم به نرمى در خطاب
وان جماعت بر معادات و قتال * ابتدا كردند از كفر و ضلال
خود شما باشيد آيا ترسناك * از قتال مشركان و اهل هلاك
پس خدا باشد احق در نزد ديد * كه شما ترسيد از او گر مؤمنيد
خود كشيد آن مشركان را با شتاب * تا كند بر دستشان حقشان عذاب
هم برسوايى كند مقهورشان * بر شما نصرت دهد فاش و عيان
هم صدور مؤمنان بايد شفا * كه بسى ديدند از ايشان جفا
تا برد اندوه و غيظ او زان قلوب * كه بد از كفار در رنج و كروب
باز گردد حق بفضل و جود خود * توبه چون آرند از اعمال بد
اين بود اخبار از توبهء عدو * كه بسوى حق كنند از شرك رو
بازگشتى چون بوى او گشت باز * هست ادبار از تو نى زان دلنواز
بازگرداند بخويش آن را كه خواست * توبه زان گوئيم توفيق خداست
اوست دانا بر هر آنچه بودنيست * هم كند حكم آنچه را فرمودنيست
ام حسبتم يا رجال ان تتركوا * اين گمان كرديد آيا از غلو
باز بگذارند بر وجه يقين * راحت و ايمن شما را اين چنين