تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
صفحهء زين سوره سلطان انام * جانب مكه فرستاد از مقام
برد حيدر خواند وقت حج بلند * آگهى از بند پيمان داد چند
هر كجا خواهيد آئيد و رويد * چار مه داريد مهلت نى مزيد
چار مه مهلت شما را بيش نيست * بعد از آن ايام مهلت منقضى است
جز بايمان بر شما نبود امان * چار مه چون يافت اتمام از زمان
مىبدانيد اينكه گر محكم پئيد * مر شما عاجز كنندهء حق نييد
هم بدانيد اينكه نزد امتحان * حق بود رسواكنندهء كافران
اين بود اعلامى از حق و از رسول * سوى مردم رو ز حج اندر وصول
حج اكبر گفت زان كاعلام حق * بود در آن روز بر احكام حق
بود اعلام اينكه حق باشد برى * هم رسول از مشركان مفترى
پس اگر گرديد باز از كفر و غدر * آن شما را بهتر است از روى قدر
ور كه برگرديد از حق پس شما * نيستيد آن عاجز آرندهء خدا
پس بشارت ده بكفار اثيم * بر عذاب دردناك اعنى كه بيم
جز كسانى كه نكردند ايچ كم * با شما در عهد و در ميثاق هم
مىنگشتند آن كسان پشت و مدد * بر كسى در جنگتان از مال وعد
پس كنيد اتمام ايشان را عهود * تا زمانى كه مقرر گشته بود
وان كنانه و ضمره‌اند از مشركين * عهد خود را كرده حفظ از نقض و كين
دوست دارد متقين را حق بجهد * هست از تقوى يكى هم پاس عهد
بگذرد چون چار مه كامد حرام * مشركان را كشت بايد لا كلام
هر كجا يابيدشان بكشيد هم * گر چه در حلّند ايشان يا حرم
بر اسيريشان بگيريد از مصاف * حبسشان سازيد و هم منع از طواف
بهر قتل و اسرشان در هر گذر * بر نشينيد و ببنديد آن ممر
پس اگر از شرك و كين گردند باز * مر به پا دارند از ايمان نماز
هم دهند آنها زكات مال خود * از پى اصلاح جان و حال خود
راهشان را پس بود خالى كنيد * دست يعنى بايد از ايشان كشيد
حقتعالى چون غفور است و رحيم * تايبان را ايمنى بخشد ز بيم
از يمامه كشت مردى از گرام * مر اسير او كش امامه بود نام
گفت پيغمبر به او كاسلام آر * يا بخر خود را بمال بيشمار
ور نه بكشم يا خود آزادت كنم * تا كدام از جمله ز افسادت كنم
گفت گر بكشى بزرگ قوم را * كشته باشى هم اگر گيرى فدا
ور كنى آزاد هم بخشيده‌اى * مهترى را چون كه صاحب ديده‌اى
ليك دور است اينكه اسلام آورم * در قبيلهء خويش چون من مهترم
گفت آزادت نمودم رو بجاى * گفت اين خلق است ز اوصاف خداى
آنكه نبود هيچ معبودى جز او * هم رسولى تو ز وى بيگفتگو
حسن خلقت بر نبوت شد دليل * بى ز علت نيست چيزى در سبيل
پس بسوى قوم خود گشت او روان * كرد پس منع طعام از مكيان
قوم خود را گفت تا كس زانمقام * سوى مكه هيچ نفرستد طعام
چه از يمامه بد طعام مكيان * مر بعجز آيند زين ره مشركان
چون بپيغمبر رساندند اين خبر * سوى او بنوشت سلطان بشر
كه مكن منع طعام از آن گروه * ناور ايشان را ز قحطى بر ستوه
حاصل آنكه تا وفات مصطفى * قتل و فديه هر دو را بود اقتضا
تا نگويد كس كه اين آيت نمود * نسخ آياتى كه اندر صلح بود
هر دو محكم باشد و ثابت بدين * بود وين مرسوم خير المرسلين

[ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 6 تا 16 ]

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ ( 6 ) كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ( 7 ) كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ ( 8 ) اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 9 ) لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ ( 10 ) فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 11 ) وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ ( 12 ) أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 13 ) قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ ( 14 ) وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 15 ) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 16 ) و اگر يكى از مشركان پناه آورد به تو پس پناه ده او را تا بشنود كلام خدا را پس برسان او را بمأمنش اين به آنست كه ايشان گروهىاند كه نمىدانند ( 6 ) چگونه باشد مر مشركان را عهدى نزد خدا و نزد رسولش مگر آنان كه عهد بستند نزد مسجد الحرام پس ما دام كه استقامت ورزند از براى شما استقامت ورزيد براى ايشان بدرستى كه خدا دوست دارد پرهيزكاران را ( 7 ) چگونه و اگر غالب شوند بر شما نگاه نمىدارند در شما سوگندى و نه عهدى را خوشنود مىسازند شما را بدهنهاشان و ابا دارد دلهاشان و بيشترين ايشانند فاسقان ( 8 ) عوض گرفتند بآيتهاى خدا بهاى اندك را پس باز داشتند از راه او بدرستى كه ايشان بد است آنچه را هستند مىكنند ( 9 ) نگه نمىدارند در مؤمنى سوگندى و پيمانى و آن گروه ايشانند از حد درگذرندگان ( 10 ) پس اگر توبه كردند و برپا داشتند نماز را و دادند زكات را پس برادران شمايند در دين و تفصيل مىدهيم آيتها را از براى گروهى كه مىدانند ( 11 ) و اگر شكستند سوگندهاشان را از بعد پيمانشان