تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
و آنان كه گرويدند و هجرت گزيدند و جهاد كردند در راه خدا و آنان كه جاى دادند و يارى كردند آن گروه ايشانند گروندگان براستى مر ايشانراست آمرزش و روزى خوب ( 74 ) و آنان كه گرويدند از بعد و هجرت گزيدند و جهاد كردند با شما پس آنها از شمايند و صاحبان رحمها بعضى از ايشان اولى باشند ببعضى در كتاب خدا بدرستى كه خدا به همه چيزى داناست ( 75 )
اى پيمبر مؤمنان را بر قتال * كن همى تحريض اندر انتقال
از شما باشند صابر گر كه بيست * بيست تن گردند غالب بر دويست
ور كه باشند از شما صد مرد كار * پس يقين گردند غالب بر هزار
زان كسان كه بر خدا كافر شدند * بىنفقه ز امر حق سر وازدند
زانكه باشند آن گروه لا يفقهون * عقلشان اندك بود غفلت فزون
مؤمنان را دل شد از اين حكم بد * كه يكى با ده مقابل چون شود
گشت پس منسوخ حكم ما سبق * خفف اللَّه عنكم الان گفت حق
ضعف و سستى در شما امروز ديد * آنچه مىدانست يعنى شد پديد
از شما پس باشد ار صد تن صبور * بر دو صد غالب شوند از فرو زور
ور كه باشند از شما مردان هزار * هم بالفينند غالب در عيار
اين باذن حق بود و از عون او * حق بود با صابران بىگفتگو
علت اين هر دو حكم مختلف * با تو گويم تا كه باشى معترف
چون در اول مؤمنان بودند كم * بودشان افزون مدد از ذو الكرم
از حيات خود به كلى نااميد * استعانت جو ز خلاق مجيد
هم مدد ميكرد حقشان رد نمود * تا يكى ز ايشان بده تن مىفزود
پس چو افزون گشتشان حال و رجال * برقرار خود نماند آن اتكال
پرده گشت اسباب بر چشم يقين * كم شد آن قوت كه بد در مؤمنين
حكم ثانى شد كه يك تن از شما * با دو تن باشد مقابل هر كجا
هر چه اميد از خلايق كمتر است * روى دل بر حق فزون از مضطر است
مستجاب آن گه دعا گردد ز رب * كه شود اميد مقطوع از سبب
ديده باشى در مقام اضطرار * چون برآيد حاجت از پروردگار
وقت ديگر كاضطرارت كمتر است * نى دعا بر استجابت در خور است
شرح اين در جاى خود گويم تمام * نك شنو حال اسيران از كلام
روز بدر از مكيان هفتاد تن * شد اسير مؤمنان اندر زمن
زان كسان بودند عباس و عقيل * مشورت در كارشان كرد آن خليل
كاين اسيرانرا كشيم اينك بتيغ * يا فدا گيريم ز ايشان بيدريغ
هست در اسلام قتل و فديه‌شان * اختيار از بهر ما بر هر نشان
حكم ايشان نيست بيرون زين سه قسم * يا كه اسلام آورند از رسم و اسم
يا كه بكشند اين اسيرانرا تمام * يا كه ز ايشان فديه گيرند از نظام
واندر اين فديه دهيد اينسان قرار * در احد آئيم تا در كارزار
پس رضا بر فديه دادند اهل دين * فديه بود اسهل ز قتل مشركين
واندر اين اصحاب را بود اختلاف * يعنى اندر قتل و فديه بيخلاف
گفت صديق اى رسول مجتبا * مر تو را هستند اين قوم اقربا
بعد از اين شايد كه اسلام آورند * فديه بگرفتن بود به در پسند
گفت فاروق اين بود از حزم دور * كشتشان بايد بتيغ اندر حضور
تا مگر اهل فساد اندك شوند * از جهان آواره و مندك شوند
گفتگو بسيار شد از هر كنار * تا بفديه يافت فكرت‌ها قرار
وين برون بود از صلاح مسلمين * و از رضا و ميل خير المرسلين
آمد آيت كز نبى نبود سزا * كز اسيران گيرد ار يابد فدا
تا كشد بسيار از ايشان در زمين * عز اسلام اندر اين باشد يقين
خواستهء دنيا شما را خواهش است * خواستيد آنكه نه جز آرايش است
زان اسيران خواستيد اعنى فدا * و آخرت بهر شما خواهد خدا
حق بود غالب دهد بر دشمنان * دوستان را نصرت اندر امتحان
داند آنچه هست لايق بر عباد * از عطا و منع در دفع فساد
گر نمىبود اين چنين فرمان حق * كه بود در لوح ثبت از ما سبق
كه بدون نهى معلوم صريح * بر كسى نارد عقوبت در قبيح
مىرسد البته از حق بر شما * در هر آنچه برگرفتيد از فدا
آن عذابى كه بسى باشد بزرگ * گله هرگز فديه كى گيرد ز گرگ
بود انكار فدا از اين سند * كه بدند اسلاميان كم در عدد
چون قضيه منعكس گرديد چند * پس باخذ فديه مأذون آمدند
چون رسيد اين آيت از باب غزا * شد هراسان هر كس از اخذ فدا
ترك آن كردند پس آيت رسيد * كز غنيمت هر چه مىباشد خوريد
فديه باشد از غنايم بىسؤال * وان بود بهر شما پاك و حلال
هم بترسيد از خدا در هر زمان * كاو بود آمرزگار و مهربان
گو بر ايشان اى نبى ذو الوفا * كه اسيرانند در دست شما
حق ببيند گر كه در دلهايتان * نيكويى ز ايمان و اخلاص از نهان
نيكيى بهتر دهد هم بر شما * زانچه بگرفتند ايشان از فدا
داده‌ايد ار در فدا سيم و زورى * مىدهد حق بر شما زان بهترى
هم بيامرزد دهد سودى عظيم * مر شما را كو غفور است و رحيم
هم خيانت با تو خواهند ار كنند * اين خيانت با خدا كردند چند
پيش از اين يعنى بنقض عهد و غدر * كآمدندى با بد انديشان ببدر
پس بر ايشان حق تواناييت داد * يمكن ار گردد تو را مكنت زياد
آگهست او بر مآل بندگان * حكم از دانش كند در هر زمان
آن كسان كايمان به حق آورده‌اند * هجرت از مهر پيمبر كرده‌اند
همچنين ز اموال و نفس خود جهاد * در ره حق كرده‌اند از اعتقاد
وانكه جا دادند و هم گشتند يار * اهل هجرت را ز انصار كبار
آن گروهند اولياء يكدگر * بعض بر بعضى معين در مال و زر
وان كسان كه هجرت از ملك و مكان * مىنكردند از گروه مؤمنان
نيست چيزى از ولاشان بر شما * جز كه تا هجرت كنند ايشان ز جا
از شما خواهند ور يارى بدين * در قتال مبغضين و مشركين
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 288 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه