تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ميداند ايشان را و آنچه انفاق مىكنيد از چيزى در راه خدا تمام داده مىشود بشما و شما ستم كرده نشويد ( 60 ) و اگر ميل كردند مر صلح را پس ميل كن مر آنها را و توكل كن بر خدا بدرستى كه اوست شنواى دانا ( 61 ) و اگر بخواهند كه مكر كنند با تو پس بدرستى كه كافيست ترا خدا اوست كه تقويت كرد ترا بنصرتش و بگروندگان ( 62 ) و الفت داد ميان دلهاشان اگر صرف ميكردى آنچه در زمين است همه الفت نمىافكندى ميان دلهاشان و ليكن خدا الفت افكند ميانشان بدرستى كه اوست غالب درست كردار ( 63 ) اى پيغمبر بس است ترا خدا و آنكه پيروى كرد ترا از مؤمنين ( 64 )
ور تو مىديدى كه روح كافران * قبض مىكردند چون روحانيان
با عمود آتشين بر روى و پشت * مىزدند از قهر و تهديدى درشت
كه چشيد ايدون عذاب سوزناك * وين بود بهر شما اول هلاك
وين بران باشد كه بفرستاده پيش * دستهاتان همچنين ز اعمال خويش
و اينكه حق نبود ستمگر بر عباد * تا عذاب كس نمايد بىفساد
اوست عادل بر جزاى نيك و بد * هر جزا بر قدر فعل او رسد
مشركان را با تو شد داب اى ودود * همچو دأب آل فرعون عنود
وان كسان كه پيش از ايشان بوده‌اند * كافر اندر آيت اللَّه روز چند
پس خدا بگرفت ايشان را تمام * زانچه كردند از گناهان بر دوام
چون قويست و شديد اندر عقاب * مجرمان را چاره نبود از عذاب
اين بر آن باشد كه تغيير نعم * حق بقومى ندهد اندر بيش و كم
جز كه خود تغيير بدهند از خطا * زانچه باشدشان قرين با نفسها
هست تهديد قريش از اين مراد * كه فزودندى ز كفران بر فساد
ضم نمودند آن معادات رسول * بر فساد بت‌پرستى بىاصول
بهر تكذيب نبى يك‌دل شدند * زان سبب نابود و مستأصل شدند
حق تعالى بشنود اقوالشان * داند آن انديشه و اعمالشان
دأبشان چون دأب فرعونست و آل * قبل از آنها هم ز اتباع ضلال
بودشان تكذيب آيات و رسل * كامد از پروردگار از جزء و كل
پس نموديم آن جماعت را تباه * غرقشان كرديم در نيل از گناه
آل فرعون آنچه بودندى همه * كه ستم كردند بر خويش آن رمه
هست حال اين قتيلان قريش * همچو حال قبطيان در طور و طيش
بدترين جنبندگان اندر زمين * نزد حق باشند كفار از يقين
چه از قريشند آن جماعت چه از يهود * ناورند ايمان ز انكار و جهود
آن كسان كه با تو بر بستند عهد * نقض پس كردند و بشكستند عهد
در هران بارى شكستند آن عهود * بوده‌اند آنها قريظه از يهود
مىنپرهيزند ازان پس گر بحرب * يا بى ايشان را يكى بر شرق و غرب
پس بايشان كن رميده در قتال * آنچه آيند از قفاشان بىسؤال
يعنى ايشان را چنان كن تار و مار * تا نيايد كس دگر در گير و دار
كافران را ده بر ايشان گوشمال * تا پس از ايشان رمندت از قتال
كن چنان يا بى چو بر ايشان ظفر * تا بجنگت كافرى نايد دگر
تا مگر گيرند ايشان عبرتى * كه ز پى آيند هم با جرأتى
ور كه ترسى از گروه ناقضين * بر خيانت تا مگر باشى قرين
پس بيفكن سويشان عهد كهن * قوم را بهر قتال اعلام كن
ده خبر يعنى كه پيش از كارزار * نيستم بر عهد خود من برقرار
چون شما كرديد نقض عهد خويش * همچنين من نيستم بر عهد خويش
تا تو باشى بر سويه و اقتصاد * ناورند از غدر و حيلت بر تو ياد
حق ندارد خائنين را هيچ دوست * پاس عهد و قول نزد او نكوست
نقض عهد خويش چون كردند قوم * هم تو نقض عهد خود كن بىزلوم
بىزلوم آنست كايشان را خبر * بدهى از امرى كه دارى در نظر
مىنپندار اى رسول مستطاب * كافران پيشى گرفتند از عذاب
كى تواند عاجزى عاجز كند * آنكه را قدرت بهر جايز كند
يا كه پيشى گيرد از وى در مراد * يا شود عاجز ز كاهى ابر و باد
مر شما آماده سازيد از قبول * آنچه بتوانيد از قوم و خيول
يعنى از مردان با تيغ و سلاح * و از مراكب كاندر اين باشد صلاح
مىبترسانيد اعدا را بران * دشمن حق را و خود را در عيان
هم بترسانيد كفار دگر * غير اهل مكه در هر بوم و بر
كه نمىدانيد ايشان را شما * داند اما حقتعالى جابجا
وانچه اندر راه حق خيرى كنيد * خود شما انفاق اندك يا مزيد
مر جزا يابيد آن را تام و تم * هم نيايد بر شما هيچ از ستم
ور باستسلام قومى ميل كرد * صلح كن با آن جماعت بىنبرد
زان مترس و كن توكل بر خدا * كو نگهدار است از حيلت تو را
يعنى از حيلت بود تا صلحشان * تكيه كن بر حق ترا نبود زيان
حق بقول مشركان باشد سميع * هم بنيتهايشان دانا جميع
ور كه خواهند آنكه بدهندت فريب * پس تو را كافى بود رب المجيب
اوست آن كو بر تو و بر مؤمنين * مىكند تأييد بر يارى يقين
الفت او افكند ما بين قلوب * اوس و خزرج را پس از رنج و كروب
آن خصومتهاى چندين ساله را * برد و جاى خار هشت او لاله را
گر نمودى خرج ما فى الارض را * وين ميسر نيست الا فرض را