و مىآمرزد شما را و خدا صاحب فضلى است بزرگ ( 29 )
و هنگامى كه مكر مىكردند به تو آنان كه كافر شدند كه حبس كنند تو را يا بكشندت يا بيرون كنندت و مكر مىكردند و مكر مىكرد خدا و خدا بهترين مكر كنندگانست ( 30 )
و چون خوانده شود بر ايشان آيتهاى ما گويند بحقيقت شنيديم اگر مىخواستيم هر آينه مىگفتيم مانند اين را نيست اين مگر افسانههاى پيشينيان ( 31 )
و هنگامى كه گفتند بار خدايا اگر باشد اين كه آن حق است از نزد تو پس بباران بر ما سنگها از آسمان يا بياور بما عذابى دردناك ( 32 )
و نباشد خدا كه عذاب كند ايشان را و تو در ايشانى و نباشد خدا عذابكنندهء ايشان و ايشان استغفار مىكنند ( 33 )
و چيست ايشان را كه عذاب نكند ايشان را خدا و ايشان باز مىدارند از مسجد الحرام و نباشند دوستانش نيستند دوستانش مگر پرهيزكاران و ليكن بيشترشان نمىدانند ( 34 )
و نباشد نمازشان نزد آن خانه مگر صفيرى و دست زدنى پس بچشيد عذاب را بسبب آنچه بوديد كه كافر مىشديد ( 35 )
بدرستى كه آنان كه كافر شدند انفاق مىكنند مالهاى خود را تا باز دارند از راه خدا پس به زودى صرف مىكنند آنها را پس خواهد بود بر ايشان حسرتى پس غالب مىشويد و آنان كه كافر شدند بدوزخ محشور مىشوند ( 36 )
تا جدا سازد خدا ناپاك را از پاك و بگرداند ناپاك را بعضيش بر بعضى پس بر سر هم جمع كند آنها را همه پس بگرداند آن را در دوزخ آن گروه ايشانند زيانكاران ( 37 )
بگو مر آنان را كه كافر شدند اگر باز مىايستيد ميآمرزد مر ايشان را آنچه بتحقيق گذشت و اگر برگردند پس بحقيقت گذشت طريقهء پيشينيان ( 38 )
و كارزار كنيدشان تا نباشد فتنه و باشد دين همهء آن از براى خدا پس اگر باز ايستيد پس بدرستى كه خدا به آنچه ميكنند بيناست ( 39 )
و اگر اعراض كنيد پس بدانيد كه بدرستى كه خدا مولاى شماست خوب مولايى است و خوب ناصريست ( 40 )
ياد آريد اينكه مىبوديد كم * در زمين مكه بس بيچاره هم
بودتان خوف از قريش آنجايگاه * تا كه بربايندتان چون پر كاه
يا كه گر بيرون رويد از ناشناخت * بر شما خود مشركان آرند تاخت
پس شما را در مدينه جاى داد * كرد هم تأييد بر نصر و گشاد
روزى پاكيزه داد او بىملال * از غنايم كان نبد سابق حلال
تا شما آييد شايد بر سپاس * هم شويد از دادهء او حقشناس