خدا سخت عقوبتست ( 13 )
اينست پس بچشيد آن را و بدرستى كه كافرانراست عذاب آتش ( 14 )
اى آن كسانى كه گرويديد هنگامى كه ملاقات كنيد آنان كه كافر شدند بانبوه پس نگردانيد بايشان پشتها را ( 15 )
و هر كه بگرداند بايشان در آن روز پشت خود را مگر جولان نموده باشند از براى كارزار يا رونده بسوى گروهى پس بدرستى كه بازگشتند به سختى از خدا و جايگاه او دوزخ است و بد مرجعيست ( 16 )
پس نكشتيد ايشان را و ليكن خدا كشت ايشان را و نينداختى تو هنگامى كه انداختى مشت خاك را و ليكن خدا انداخت و تا نعمت دهد مؤمنانرا از خود نعمتى خوب بدرستى كه خدا شنواى داناست ( 17 )
اينست و بدرستى كه خداست سست كنندهء مكر كافران ( 18 )
اگر فتح ميخواستند پس بدرستى كه آمد شما را فتح و اگر باز ايستيد پس آن بهتر است مر شما را و اگر بازگشت مىكنيد بازگشت مىكنيم و هرگز كفايت نمىكند از شما جماعت شما چيزى را و اگر چه بسيار شد و بدرستى كه خدا با گروندگانست ( 19 )
اى آن كسانى كه گرويديد فرمان بريد خدا و رسولش را و بر مگرديد از او و شما ميشنويد ( 20 )
و مباشيد مانند آنان كه گفتند شنيديم و ايشان نشنيدند ( 21 )
هم چو پوشيد آن خداوند غنى * بر شما خوابى سبك در ايمنى
تا كه يابيد استراحت از تعب * زاو كه داد آرامتان يعنى ز رب
هست مروى كامدند ايشان فرود * در ميان ريگزارى در ورود
كه در آن ميشد فرو تا ساق پا * هم بدند از آب دور اندر قضا
مشركان نزديك آب از پيشتر * كرده بودند اندر آن منزل مقر
چون مسلمانان ز حال آگه شدند * پس پريشان خاطر از آن ره شدند
حق بر ايشان كرد غالب خواب را * تا برد انديشهء اصحاب را
تا بوقت صبح هر كس خواب بود * از طهارت بى خبر و از آب بود
صبح چون شد باز افتاد اضطراب * اندر ايشان كز كجا آريم آب
تا كنيم اندر طهارت اهتمام * بودشان چون آب واجب ز احتلام
بر شما پس حق فرستاد از سماء * از پى تطهيرتان ريزنده ماء
تا به آن گرديد پاك از هر دنس * هم برد وسواس ديو از جمله بس
زانكه مىگفت او جنابت يا ظفر * جمع با هم كى شوند اندر اثر
پس ببرد آن آب كامد از سما * رجز شيطان يعنى آن وسواسها
هم ببندد تا شما را بر قلوب * مر اميد از لطف علام الغيوب
هم كند ثابت به آن اقدامتان * بر زمين از بهر استحكامتان
ياد كن آن را كه چون پروردگار * بر ملايك وحى كرد از هر كنار
آنكه باشم با شما همراه من * اندر امداد و اعانت بيسخن
پس كنيد آن مؤمنانرا دمبدم * در قتال مشركان ثابت قدم
زود تا در قلب كفار افكنيم * از ثبات اهل ايمان رعب و بيم
پس زنيد از فوق گردنهايشان * هم بريد آن جمله دست و پايشان
قصد از كل بنان انگشتهاست * بعض هم گويند جمله دست و پاست
از عنق يا بوده قصد اشرافشان * و از بنان بيمايگان و سفلهگان
نيست گويند اندر اين معنى درنگ * كه ملايك كرده با كفار جنگ
ليك گويند اهل تحقيق و شهود * قوهء ملكوتى ايشان را فزود
مؤمنان گشتند پر دل در ستيز * مشركان ترسان و هم پا بر گريز
اين بود تأويل و تأويل انسب است * نزد آن كآگه ز سر مطلب است
بهر فهم اهل حس معقول را * كرده محسوس آن رسول نيك را
از ملايك الف يعنى شد هزار * قوهء روحانى ايشان را به كار
اين بران باشد كه گشتند از فضول * مر مخالف با خدا و با رسول
وانكه با ايشان بگردد از صواب * پس خدا باشد شديد اندر عقاب
پس چشيد آن را كه بهر كافران * مر عذاب آتش است اندر نهان
اى گروه مؤمنان بر كافران * چون رسيد آن گاه كانبوهندهان
آن چنان كز غايت پيوستگى * از ميانشان نيست راه رستگى