تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
بدترين جنبندگان اندر زمين * نزد حق آن صم بكمند از يقين
آنكه ميباشند يعنى گنگ و كر * در نمىيابند حق را در فكر
حق در ايشان خيرى ار دانست هيچ * بشنواندى قول حقشان در بسيچ
يعنى از قرآن شدى گر منتفع * مينمود از لطفشان حق مستمع
بشنواندى ور كه هم از لطفشان * باز ميگشتند با اعراض ازان
هم كنيد اى اهل ايمان و عقول * مر اجابت از خدا و از رسول
چون شما را خواند او در هر مقام * فرض باشد طاعتش بر خاص و عام
بود از اعراب مردى در نماز * خواند او را احمد كامل نياز
چون نمازش شد تمام آن سو شتافت * سوى آن سلطان نيكو رو شتافت
گفت چون دير آمدى اندر حضور * گفت بودم در ناز ار شد قصور
گفت بودى غافل آيا در قبول * از كلام استجيبوا للرسول
گفت دانستم كنون زين بعد اگر * خوانيم در هر محل آيم ز سر
پس كنيد او را اجابت در زمان * بر هر آنچه زنده ميگرديد ازان
شايد آن باشد ولاى معتدل * كوست مبنى بر حيات دين و دل
با مخالف يا كه آن باشد جهاد * تركش اسباب هلاكست و فساد
هم بدانيد اينكه حق در جستجو * حايل آيد بين مرد و قلب او
اينست تمثيل از كمال قرب حق * بنده را چون قرب سطر اندر و رق
مطلع باشد بمكنونات قلب * زانچه هم از صاحبش گاهيست سلب
صاحبش غافل بود زان رازها * كه بود در قلب او در صد خفا
يا كه اندازد جدايى عاجلش * بين او با ميل و مقصود دلش
يا تصرف مىكند اندر قلوب * بر ارادهء خويش علام الغيوب
مؤمنان در وقت حرب انديشه‌ناك * بوده‌اند از كثرت خثم از هلاك
گفت حق مانع شوم هر نوبتش * بين قلب كافر و امنيتش
تا همى باشند ترسان و كسل * گردد افزون هر زمانشان خوف دل
ليك گويند اهل تحقيق و نظر * كه بود از سر معنى با خبر
اهل دانش قلب را يابند چند * عارفان دل را بدلبر گم كنند
يا كه دل هاديست اول بر صواب * در نهايت پس بود حقرا حجاب
هم صفى را هست تحقيقى دقيق * اندر اين حيلوله گر باشى عميق
نيست اقرب مرد را چيزى ز دل * خيزد از دل فكر و هوش معتدل
منبع علم است و ادراك و حيات * وانچه مع با هستى است از واردات
آدمى را پس بتحقيق شهود * نيست چيزى اقرب از دل جز وجود
هستى مطلق كه جان عالم است * اقرب از دل در وجود آدم است
آنكه باشد نقش بند قلب و تن * اقرب از قلب است در ملك بدن
شو فروتر در سخن تا پى برى * نيست اقرب آب را هيچ از ترى
جز وجود آب كان اصل وى است * وان رطوبت آب را اندر پى است
ذات مطلق هستى بيچون و چند * اصل هستيهاست نزد هوشمند
و آب اندر رتبهء خود ظل اوست * وان ترى آثار آب اندر سبوست
گر چه با آب آن رطوبت ملصق است * از ترى با آب ليك اقرب حق است
اين بود حيلوله گر فهمى تمام * ور نفهمى عذر خواهم و السلام
پس شود حايل بنيكى يا بدى * بين مرء و قلب حيث سرمدى
بين ايشان گر بنيكى حايل است * از مراتب رسته رهرو و اصل است
از مقام نفس و قلب و سرّ و روح * گشته فارغ وز خفا دارد فتوح
نيست ديگر قلب و روحى در ميان * واحد مطلق نمايد در عيان
بر بدى ور در ميان حايل شود * نور استعداد از او زايل شود
نيست ديگر روى بر بهبوديش * گشت صادر حكم تا مسعوديش
پس به او مشحور گرديد اين چنين * نيك مردى كوست در ره پيش بين
هر كسى يابد جزاى خود بسير * گر بود شر يافت شر ور خير خير
مى بپرهيزيد ازان جرم و جهل * كه رسد شرش بهر نااهل و اهل
نى رسد تنها بر آنها كه ستم * خاصه كردند از شما بر بيش و كم
بلكه چون پيدا شود اندر انام * شر آن فتنه رسد بر خاص و عام
مر ستمكار از ستم سوزد در ان * هم ز ترك امر و نهى از ديگران
گفته بصرى آمد اين اندر على « ع » * هم زبير و طلحه عمار ولى
مرتضى در بصره خواند آن بر زبير * شد فرو در فكر مرد تند سير
گفت اين آيت بخواندم سالها * غافل از آن كوست شرح حال ما
در خلاف آورد ما را آن فتن * پس رسيد آنچه رسيد از من به من
از خلاف بيعتم با شير حق * در رسيد آن فتنه ز امر ما سبق
گفت با عمار آن فخر زمن * فتنها حادث شود از بعد من
از نيام آيد برون شمشيرها * روبهان بندند ره بر شيرها
بر تو مىباشد كه با اصلح شوى * با على در هر مقامى مع شوى
زانكه در راهى روند ار ما خلق * وز ره ديگر بتنها شير حق
تو به او پيوند و باقى را بهل * چون تنند آنها و حيدر شاه دل
در سلوك از تن نباشد حاصلى * مكسل از جان هيچ اگر صاحبدلى
پس بدانيد اوست سخت اندر عقاب * بر ستمكاران كه دورند از صواب

[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 26 تا 40 ]

وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 26 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ( 27 ) وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ( 28 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ( 29 ) وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ ( 30 ) وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ( 31 ) وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 32 ) وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ( 33 ) وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 34 ) وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ ( 35 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ ( 36 ) لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ( 37 ) قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ ( 38 ) وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( 39 ) وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ( 40 ) و ياد كنيد هنگامى كه شما بوديد كم ناتوان شمردگان در زمين ميترسيديد كه بربايند شما را مردمان پس جاى داد او شما را و تقويت كرد شما را بنصرتش و روزى داد شما را از پاكيزه‌ها باشد كه شما شكر كنيد ( 26 ) اى آن كسانى كه گرويديد خيانت مكنيد با خدا و رسول و خيانت مكنيد امانتهايتان را و شما ميدانيد ( 27 ) و بدانيد جز اين نيست مالهاتان و اولادانتان بلاست و بدرستى كه خدا نزدش اجرى بزرگست ( 28 ) اى آن كسانى كه گرويديد اگر بپرهيزيد از خدا ميگرداند براى شما تميزى و در ميگذراند از شما گناهان شما را