ابتدا سازم بنام آن خدا * كوست بخشاينده و صاحب عطا
هم غنيمتها رساند بر عباد * بى ز حرمت در قتال و در جهاد
هم مؤاخذ نيست كس در اخذ آن * در قيامت از گروه مؤمنان
اين بود معناى رحمن الرحيم * اول انفال گر باشى عليم
از غنيمتهاى كفار اى رسول * از تو ميپرسند ارباب قبول
نقل خوانده است آن غنائم را ازان * كان ز حق فضلى بود بر مؤمنان
گو غنيمتها بود بهر خدا * هم بود بهر رسولش هر كجا
تا كند قسمت بهر كس خواهد او * بيجدال و بىنزاع و گفتگو
پس بترسيد از خدا هم بر نزاع * روى ناريد از پى مال و متاع
بر صلاح آريد نفس يكدگر * در مواساة از ره عقل و نظر
هست ذات بينكم اصلاح حال * نزد تفسير و لغت بىقيل و قال
از خدا و از رسول ار مؤمنيد * هر زمان فرمان بريد از هر فنيد
روز بدر اندر غنيمت مردمان * پس جدل كردند از پير و جوان
آمد اين آيت كه از حق است و بس * و از رسولش هر غنيمت نى ز كس
پس شدند اسلاميان در دم خموش * حكم حضرت را بجان كردند گوش
نيست جز اين كاهل ايمان و سداد * آن كسان باشند كارى چون به ياد
نزد ايشان از خدا دلهايشان * مضطرب گردد ز ترس اندر زمان
چون بيان اتقوا اللَّه بشنوند * ترك هر عصيان كنند از خود روند
چون بر ايشان خوانده گردد آيتى * زايد ايمانشان شود هر نوبتى
هم كنند آن قوم بر پروردگار * مر توكل در امور از اختيار
بيم و اميد از خدا دارند و بس * اعتمادى نيستشان بر هيچكس
آن كسان دارند هم برپا نماز * رزق خود را ميكنند انفاق باز
مؤمنانند آن گروه از صدق و حق * بر عطا و عفو بارى مستحق
رتبها دارند عالى و بلند * نزد آن پروردگار ارجمند
هستشان آمرزش و رزق كريم * كه نگردد منقطع هيچ آن نعيم
بعد از آن سازد بيان از جنگ بدر * تا فزايد مر نبى را شرح صدر
چون خروج تو خود از بيت و سراست * ز امر آن پروردگار از حق و راست
كاروانى از قريش اندر مقام * سوى مكه باز مىآمد ز شام
بود بو سفيان رئيس قافله * با سه تن از مشركان بيفاصله
گشت پيغمبر خبر از حالشان * گفت بايد رفت و برد اموالشان
شد روان با مؤمنان اندر زمان * تا كه گيرد ره بر ايشان ناگهان
چون كه بو سفيان شنيد اين ز اضطراب * سوى مكه كس فرستاد از شتاب
كه بود اموال در عرض تلف * رو بامداد آوريد از هر طرف
پس سپاهى از پياده و از سوار * آمدند از مكه بيرون تا هزار
چون كه پيغمبر شنيد اين ماجرا * گفت زين دو يك بود بيشك مرا
اين چنين دادم خبر پروردگار * وان بود عير و نفير اندر قرار
ميلتان تا چيست از عير و نفير * اخذ آن يا جنگ اين بر ناگزير
فرقهء گفتند چون ما را سلاح * نيست اندر جنگمان نبود صلاح
به كه پردازيم ما بر كاروان * باز مانيم از قتال كافران
ديد چون از جنگشان كاره رسول * گشت از تشويش غمناكان ملول
پس ز انصار و مهاجر از كبار * حرب را كردند بر ترك اختيار
و امتحانى بود اين بر مؤمنان * در مقام اخذ مال و ترك جان
زان خبر بدهد حق از اكراهشان * كه نبود آن كار بر دلخواهشان
فرقهء از رفتنت بر سوى بدر * كارهند از مؤمنان تنگ صدر
با تو در حق ميكنند ايشان جدال * حق بود امر جهاد از ذو الجلال
بعد ازان كامد عيان وين غالب است * كه جهاد از حق بر ايشان واجب است
يا بر ايشان گشت روشن از خبر * كه بر اعدا باشد ايشان را ظفر
كارهند آن سان كه گويى سوى موت * ميشتابند از علامت گاه فوت
بنگرند اعنى علامتهاى مرگ * زان گريزانند از مأواى مرگ
ياد آريد آنكه داد اندر طريق * وعده حقتان بر يكى از دو فريق
تا شما را باشد آن ناچار ليك * غير ذات الشوكه را داريد نيك
يعنى آن كز حيث شدت تا عدد * هست اندك دوست آريد آن احد
تا شما را باشد اندر هايله * يعنى اخذ آن متاع از قافله
هم خدا خواهد كه تا ثابت كند * حق ز هر وجهى بآيتهاى خود
هم ببرّد بيخ كفار عنود * دين خود ظاهر كند بدهد نمود
هم نمايد امر باطل را تباه * گر چه زان بس كارهند اهل گناه
حق شما را خواست يعنى سرفراز * و اهل بطلان را هلاك و خسته باز
ياد آريد آنكه چون فريادرس * خواستيد از رب خود در هر نفس
اندر آن دم كه مفرى از قتال * مر شما را مىنبود از هيچ حال
پس اجابت كرد حقتان در زمان * كه كنم امدادتان من در نهان
بر هزار افرشته كايند از عقب * مؤمنان را پى به پى ذاك العجب
حق نگرداند اين مدد را ز ابتدا * غير مژدهء نصرت از بهر شما
قلبهاتان تا به آن يابد قرار * نيست نصرت جز ز نزد كردگار
آن خدايى كوست غالب بر امور * از طريق راستكارى بىقصور
[ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 11 تا 21 ]
إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ ( 11 ) إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ ( 12 ) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ( 13 ) ذلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ عَذابَ النَّارِ ( 14 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ ( 15 )
وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 16 ) فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 17 ) ذلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرِينَ ( 18 ) إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ ( 19 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ ( 20 )
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ ( 21 )
هنگامى كه عارض كرد او شما را بنيكى براى ايمنى از او و فرو مىفرستد بر شما از آسمان آبى تا پاك سازد شما را بان و ببرد از شما وسوسه شيطان را و تا بندد بر دلهاى شما و ثابت گرداند به آن قدمها را ( 11 )
هنگامى كه وحى مىكرد پروردگار تو بسوى ملائكه كه من با شمايم پس استوارى دهيد آنان كه گرويدند زود باشد كه بيندازيم در دلهاى آنان كه كافر شدند ترس را پس بزنيد بر زبر گردنها و بزنيد ازيشان همهء انگشتان را ( 12 )
اين بسبب آنست كه ايشان مخالفت كردند خدا و رسولش را و هر كه مخالفت كند خدا و رسولش را پس بدرستى كه