بر سخنهايى كه بفرستاده حق * بر وى و بر انبياى ما سبق
هم بريد اى مردمان فرمان او * ره مگر يابيد بر عرفان او
هست هم از قوم موسى امتى * جمله بر يهدون بالحق آيتى
راه بنمايند بالحق متفق * واندر آن باشند با ايشان محق
هم بوى يعنى به حق اندر عباد * حكم حق جارى كنند از عدل و داد
فرقهاى بودند با عدل و حساب * در زمان موسى از حكم كتاب
راسخ اندر دين و هم قائم به حق * بودشان انصاف در نظم و نسق
قصد يا زان امت اندر انتساب * مؤمنان باشند از اهل كتاب
اشهر اين باشد كه چون موسى گذشت * فتنه اندر قوم او بسيار گشت
سوى قتل انبيا بردند دست * مؤمنان گشتند يك جا خوار و پست
خواستند از حق گروهى از خواص * كز ميان قومشان سازد خلاص
حق رهى بنمود و رفتند آن گرام * بر ديار چين بامنيت تمام
عدل در ايمان خود كردند چون * وصفشان زان كرده حق بر يعدلون
گفت پيغمبر كه من آن قوم را * در شب معراج ديدم جابجا
بعد شرح حال ايشان حق نمود * اندر آيت ذكر احبار يهود
گفت كرديم از هم ايشان را جدا * بر دو و ده سبط اندر اجتبا
گشت هر سبطى قبيله و امتى * ز آل يعقوب آنچه بود از حكمتى
تا كه از تفريقشان يابد تميز * فاضل از مفضول و هم خوار از عزيز
هم بموسى وحى شد از ما چو آب * ز او طلب كردند قوم از التهاب
زن عصا بر سنگ و آب آور برون * آنكه اندر تو بره دارى كنون
يعنى آن سنگى كه گفتت در گذار * مر مرا بردار كت باشم به كار
در زمان آورد بيرون سنگ را * وان عصا را زد بوى آهنگ را
در زمان بشكافت سنگ اندر شتاب * ز او ده و دو چشمه جارى شد ز آب
مردمان ديدند و دانستند زود * مشرب خود را هران سبطى كه بود
ابر را كرديم هم ما سايبان * بهرشان در تيه از گرماى آن
هم بر ايشان ما فرستاديم باز * منّ و سلوى بى ز رنج و اهتزاز
گفتم ايشان را خوريد از طيبات * زانچه كردم رزقتان اندر حيات
پس ذخيره مينهادند از نهان * آنچه مىآمد بر ايشان زآسمان
زان ذخيره يا ز عصيان دگر * ظلم بر ما مينكردند آن حشر
ليك ميبودند در حالى كه هم * بودشان بر نفسهاى خود ستم
ياد كن آن را كه چون گفتيم ما * مر شما گيريد در اينقريه جا
كان اريحا و ايليا بد سر بسر * وز قراى بيت مقدس در خبر
زان خوريد از هر چه ميخواهيد باز * حطه هم گوئيد كان باشد نياز
يعنى از ما وضع كن يا رب گناه * چون در آئيد از در قريه ز راه
از تواضع خاضع و ساجد شويد * در وصول آن نعم حامد شويد
تا بيامرزم شما را هر خطا * بر نكوكاران فزايم در جزا
شرح آن در سوره ثانى وقوع * يافت گر خواهى بر آن ميكن رجوع
پس بدل كردند و ظلم ايشان بخويش * قول مأمور به از عصيان بيش
نكتهء غير الذى قيل لهم * گر كه فهمى لب ببند از اشتلم
حطه را گفتند حنطه در ورود * غير از آنچه حق بر ايشان گفته بود
پس فرستاديم رجزى ز آسمان * بهر ايشان چون بدند از ظالمان
مىبپرس از اهل آن ده از يهود * قريهء كان بر كنار بحر بود
و اهل آن بر شرع موسى بودهاند * پس تعدى ز امر حق بنمودهاند
كن سؤال از شنبه از اهل كتاب * كامدندى ماهيان بر روى آب
يوم سبت ايشان ز صيد ماهيان * در شريعت بودهاند از منهيان
روى آب آنها شدندى آشكار * روز سبت ايمن چو بودند از شكار
واندر ايامى كه غير از شنبه بود * نامدند آن ماهيان نزديك رود
تا بروز شنبهء ديگر سمك * بر نياوردى سر از آب ايچ يك
مىنماييم اين چنينشان امتحان * آنچه مىبودند در آن فاسقان
چاره پس كردند ايشان بهر صيد * شنبه افكندند ماهى را بقيد
روز ديگرشان درآوردند ز آب * گشت و اين حيلت در ايشان جمله باب
پس ز حال آن جماعت كن سؤال * از يهودان تا چه گويند از مقال
چون كه گفتند امتى ز ايشان چرا * پند ندهند اين كسان را زين خطا
بعض يعنى بعض ديگر را ز لوم * داشتندى باز اندر نهى قوم
اين چنين قومى كه حقشان مهلك است * يا معذب ناهيى گر مدرك است
باشد از حقشان بدون معذرت * مر عذابى سخت اندر آخرت
اهل آن قريه بدندى بر سه قسم * صايد و واعظ دگر ساكت باسم
واعظان گفتند ما را اعتذار * باشد از اين وعظ بر پروردگار
نهى از منكر چو بر ما واجب است * پندشان بدهيم و اين بر غالب است
نزد حق باشيم تا معذور ما * هم بر اينيم از ره مقدور ما
تا بود كايشان بترسند از خدا * و از عذاب آخرت و از ابتلا
پس چو از نسيان نيامد سودمند * آنچه را كه پند داده مىشدند
ما رهانديم آن كسان را كه تمام * ناهيان بودند زان فعل حرام
هم گرفتيم آنكه استمكاره بود * بر عذابى سخت وانشان چاره بود
زانسبب كان قوم بودند از بتر * خود ز فرمان پا نهادندى به در
سركشى كردند پس چون آن گروه * زانچه مىبودند منهى زان وجوه
پس بگفتيم آن جماعت راعيان * كه شما باشيد خود بوزينگان
در چنان حالى كه محروميد و دور * از عطا و رحمت رب الغفور
اى محمد « ص » ياد كن چو اعلام كرد * مر تو را پروردگارت كوست فرد
مىبرانگيزد بر ايشان او بزود * مىكند يعنى مسلط بر يهود
مر كسى را تا بروز رستخيز * كه چشاندشان عذابى درد خيز
همچو قتل و ضرب و جزيه و اختلال * كه بر ايشان ميرسد از سوء حال
بعد داود و سليمان بىشكيب * خوارى ايشانراست پى در پى نصيب
هست مر پروردگارت زود گير * در عقوبت كافران را ناگزير
هم بود آمرزگار و مهربان * بعد توبه بر گروه عاصيان
هم پراكنده نموديم از يقين * آل اسرائيل را اندر زمين
هم جماعتها كه بعضى زان فرق * صالحند و پيرو فرمان حق
آن كسان تغييرى اندر هيچ حال * راه مىننمودشان اندر كمال
بر مسيح و بر محمد « ص » بىگمان * بودشان ايمان و باشد هر زمان
هم از ايشان دون اين بودند نيز * فاسق و استيمزه روى و بىتميز
آزموديم آن كسان را سربسر * بر بد و نيك جهان از نفع و ضرّ
از غنا و صحت و عيش و نعم * وز بلا و فقر و بيمارى و غم
باز تا گردند شايد از فساد * سوى حق هم بر صلاح و بر سداد
آمدند از بعد ايشان همچنين * خلف يعنى قوم ديگر جانشين
كه بدند از ما سلف قائم مقام * وارث تورية گشتندى بنام
خود گرفتند آن بميراث اين خلف * علم آن ناموخته از ما سلف
مىبگيرند آنچه باشد پستتر * از متاع دنيوى اندر ثمر
رشوه گيرند اعنى از راه صواب * خاصه در احكام و تحريف كتاب
مىبگويند اينكه غفران از إله * زود ما را ميرسد در هر گناه
خويش آمرزيده دانستى ز رب * شب ز جرم روز و روز از جرم شب
هم گرايد مثل آن آراسته * آن كسان را از متاع و خواسته
يعنى از كالاى دنيا مثل آن * گر بيايد هم برايشان رايگان