تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
و مگردان مرا با گروه ستمكاران ( 150 ) گفت پروردگار من بيامرز مرا و برادر مرا و داخل گردان ما را در رحمت خود و تويى رحمت كنندهء رحمت كنندگان ( 151 ) به درستى كه آنان كه گرفتند گوساله را باشد كه رسد ايشان را خشمى از پروردگارشان و خوارى در زندگانى دنيا و همچنين جزا دهيم افترا كنندگان را ( 152 ) و آنان كه كردند كارهاى بد را پس توبه كردند از بعدش و گرويدند به درستى كه پروردگار تو از بعدش هر آينه آمرزندهء مهربانست ( 153 ) و چون ساكت شد از موسى خشم گرفت لوحها را و در نوشتهء آنها بود هدايت و رحمت از براى آنان كه ايشان مر پروردگارشان را مىترسيدند ( 154 )

در بيان فتنهء سامرى

بعد از آنكه رفت موسى سوى طور * قوم بگرفتند از جهل و فتور
از حلل‌هايى كه بود از قبطيان * عجل يعنى جسم بيروح و روان
ساختند از آن حلل گوساله‌اى * هيكلى كش بود صوت و ناله‌اى
سامرى گفتا به هارون از حيل * امر كن بر قوم در جمع حلل
كرده‌اند ايشان تصرف بالتمام * وان شرى و بيعشان باشد حرام
گفت هارون قوم را از داورى * جمع سازند آن به پيش سامرى
پيش او بردند قوم آنها بزود * او به كار زرگرى استاده بود
جمله را اندر زمان بگداخت او * هيكلى بر شكل گاوى ساخت او
در گلويش كرده بد سوراخها * كه بپيش باد ميداد آن صدا
چون كه در آن ثقبها پيچيد باد * چون صداى گاو مى آواز داد
آن صدا بر گوش اسرائيليان * چون درآمد سجده كردند از مكان
شرح اين در سورهء طه تمام * گويد ار خواهد مران رب الانام
عمر و توفيق از خداوند است و بس * هم بيان و هم روان و هم نفس
بىارادهء او كجا گردد قلم * يا زبانى در دهانى دمبدم
خاصه اندر نظم تفسير كلام * يا رب اين توفيق بر من ده تمام
كيستم من ناتوانى لا شئى * جز كه آن نايى دمد دم در نيى
بىارادهء نايى آن هم كى شود * تا كه لا شيئى به شكل نى شود
پس نوازد نايى اندر وى دمى * نى شوم من گر نيم خواهى همى
ور نه هرگز كى شود نى چوب خشك * چون تو خواهى خون توان گرديد مشك
تا ز طيب آن شود مشكين حواس * بر اجابت پس رسان اين التماس
مى بيامرز آن گناهى را ز من * كه شود مانع بتحقيق و سخن
شكر احسانت مرا مقدور نيست * بازم ار ز احسان ببخشى دور نيست
موسى جان را تو آموزى كلام * سامرى كى داند آن قدر و مقام
او بود منكر بر اسرار صفى * بر كلام و نظم و گفتار صفى
گويد آورد از كجا اين نظم و هوش * غافلست از داد حق بيچشم و گوش
بر مسبب ننگرد از بىادب * بر پرستش گاو را سازد سبب
گفت زانرو حق كه آيا در بسيج * مى نديدند و ندانستند هيچ
كه نيايد گاو زرين در سخن * راله ننمايد كسى را در سنن
بر خدايى برگرفتند آن ز جهل * ظالمان بودند نى دانا و اهل
چون پرستيدند پس نادم شدند * پيششان بنمود فعلى ناپسند
يادشان آمد از آن افضالها * كه بر ايشان كرد حق در سالها
از تحير دستشان اندر دهان * هم ز اندوه و اسف ماند آن زمان
باشد از لمّا سقط اين مستفاد * كه ز كار آن دستهاشان اوفتاد
يعنى از حسرت گزيدند آن بفم * يا در افتادن زدندى بس بهم
مى بديدند آنكه گمره گشته‌اند * مجرم و مطرود درگه گشته‌اند
مى بگفتند از ندامت و انكسار * رحمت ار نارد بما پروردگار
يا گناه ما نيامرزد يقين * آن زمان باشيم ما از خاسرين
گفته بصرى غير هارون هر كه بود * برد بر گوساله آن ساعت سجود
زانكه موسى گفت خويش اندر دعا * با برادر شايد ار بخشى مرا
بعض هم گويند بعضى زان گروه * سجده كردند اينست بهتر از وجوه
بعضى از آن قوم اندر مظلمه * سجدهء گوساله كردى نى همه
وان دعا نبود دليل آنكه قوم * جمله كردند آنچه در خور بد بلوم
در دعا گفت او كه يا رب گر ز ما * شد قصورى كن بما عفو آن خطا
پس چو موسى سوى قومش بازگشت * خشم و اندوهش در آن از حد گذشت
گفت از من جانشينى بعد من * بد بسى گرديد زان رفت اين فتن
بود با هارون مر او را اين عتاب * مؤمنان بودند با او در خطاب
پيشى آيا خود گرفتيد از خطا * اندر اين بر امر و فرمان خدا
دين خود تغيير داديد از فساد * وز رجوع من نياورديد ياد
بر سجود عجل مستعجل شديد * وز عنايتهاى حق غافل شديد
صبر ناورديد كايم باز من * بر شما آرم نشان ذو المنن

در خشم گرفتن موسى « ع » بر هارون

پس فكند الواح را او بر زمين * از حميتها كه مىبودش بدين
رأس هارون را گرفت اندر غضب * مىكشيدش سوى خويش از قهر و تب