اهل صف اول اعنى از رجال * كاهل توحيدند و ثابت در كمال
مردن هفتاد تن كشف از فناست * موتوا ان قبل تموتوا گفت راست
بعد از آنكه آن فناشان رخنمود * مر بقايى از پى ايشان را نبود
برنگشتند از مقام جمع راز * سوى ملك فرق و كون امتياز
تا گه موت طبيعى روز و شب * مات و مستغرق بدند از نور رب
كان تجلى بود اسباب كمال * كى شود باعث بموت و ضعف حال
هر مريضى يافت صحت زان ظهور * گشت شيرين آبهاى تلخ و شور
هر زمين شورهزارى شد چمن * رست هر محبوسى از بند محن
پس چرا آن طالبان رؤيتش * مرده باشند از فروغ طلعتش
پس بموسى گفت خلاق جهان * برگزيدم من تو را بر مردمان
بر پيام و بر كلام خود تمام * پس بگير آن را عمل كن در مقام
آنچه دادم بر تو از تنزيل و وحى * مىرسان آن را بخلق از امر و نهى
پس تو باش از شاكران نعمتم * شكر گو با شاكران در حضرتم
آن كسان كه برگزيدم در مقام * هر يك ايشان را از اخيار و كرام
هم نوشتيم اندر الواح از نمود * آنچه آن واجب ز امر و نهى بود
از هر آن چيز از حلال و از حرام * بود آن پندى مفصل در كلام
هفت لوح آن بود يا ده در نزول * خود به قدر قامتش در عرض و طول
اندر آنها بود ثبت از معنوى * مر تفاصيل وجود موسوى
از خيال و روح و قلب و عقل و فكر * نكتها كز حق رسيدش نغز و بكر
چند حرف از وى نگارم مجملى * مر بران يابد تذكر عاقلى
در بيان ده حكم از توارية
كن مرا تسبيح و تقديس از جهات * كه خدايى غير من نبود بذات
شرك ناور شكر من كن مستدام * شكر هم بر والدينت كن بنام
بازگشت جمله چون باشد به من * چون كنى اين عيش تو گردد حسن
خون كس ناحق مريز از هيچ راه * كان تو را باشد حرام و هم گناه
گر كه گردى مرتكب بر قتل كس * تنگ گردد بر تو عالم هر نفس
هم مخور از كذب بر نامم قسم * كه كنم دورت زهر توفيق هم
نى گواهى ده به چيزى جز كه آن * بشنوى از گوش و بينى بر عيان
زانكه فردا ميدهند اعضاى تو * مر گواهى بر دروغت روبرو
هم مبر بر مردم از چيزى حسد * كه باستحقاقشان از من رسد
كانزمان باشى عدوى نعمتم * دور ماند هر حسود از رحمتم
از زنا شو دور تا زان احتراز * روزى و رحمت نگيرم از تو باز
هم نبندنم بر تو باب آسمان * تيره گردد از زنا مرآت جان
هم مكش ذبحى بجز بر نام من * كان تو را گردد زيان بر جان و تن
غدر كردن با زن همسايه نيز * بس بزرگ آمد گناهش در تميز
خواه بر خلق آنچه خواهى بهر خود * وين تو را بر حسن ذات آمد سند
هست در توارية عدل ارجمند * جمله اين ده حكم بر وعظ و پند
گر بر اين ده حكم كس عامل شود * نقص ز او بيرون رود كامل شود
پس بگير الواح را با جد و جهد * هم عقوبت امر كن بر حسن عهد
تا فرا گيرند بر نيكوتران * همچو صبر و عفو نزد امتحان
يا هر آن چيزى كه در دانش نكوست * يا بنيكى مطلق اندر جستجو است
يعنى آن را كن بنيكويى عمل * بىاضافه و نسبتى در هر محل
هست نيكو امر و نهيى كز خداست * جمله را جايش عمل كردن بجاست
زود باشد كه نمايم بر شما * آن سراى فاسقان را هر كجا
قصر آن فرعون و قومش سر بسر * كز كسان خالى شد و زير و زبر
زود باشد كه بگردانم عيان * هم ز آيتهاى قدرت بر نشان
آن كسان را كه تكبر مىكنند * در زمين بر غير حق و از ناپسند
كبرشان يعنى باستحقاق نيست * كبر بر حق كبر مسكين بر غنى است
ور ببينند اين گروه سركشان * كل آيتهاى ما را بر عيان
تا بوحدانيت خود بر ملا * كشف سازم هم بصدق انبيا
نگروند ايشان بر آنها از عناد * ور ببينند آن گره راه رشاد
مى نگيرند آن ره ار بينند ليك * راه گمراهى بران پويند نيك
اين بران باشد كه تكذيب از خطا * اين كسان كردند بر آيات ما
از غرض بودند از آن بى خبر * تا كنند از عبرتى در وى نظر
بود آن غفلت ز حقد شومشان * نى كه نبود امر حق معلومشان
كرد تكذيب آنكه بر آيات ما * هم بدار آخرت يعنى لقا
شد تباه اعمالشان از جزء و كل * نيستشان نفعى ز طاعت در سبل
مر جزا داده شوند آيا جز آن * كه عمل كردند از سود و زيان
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 148 تا 154 ]
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ ( 148 ) وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 149 ) وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 150 ) قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ( 151 ) إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ ( 152 )
وَ الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ( 153 ) وَ لَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فِي نُسْخَتِها هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ ( 154 )
و گرفتند قوم موسى از بعدش از زيورهاشان گوساله تنى را كه بود مر او را آوازى مانند گاو آيا نمىديدند كه او نه سخن مىكند ايشان را و نه مىنمايد ايشان را راهى گرفتند آن را مىبودند ستمكاران ( 148 )
و چون افكنده شد در دستهاشان و ديدند كه ايشان بحقيقت گمراه شدند گفتند هر آينه اگر رحمت نكند ما را پروردگار ما و نيامرزد ما را هر آينه باشيم البته از زيانكاران ( 149 )
و چون بازگشت موسى بسوى قومش خشمگين اندوهناك گفت بدا از جانشينى كه گرديد مرا از بعد من آيا پيشى گرفتيد امر پروردگارتان را و افكند الواح را و گرفت سر برادرش را كه ميكشيدش به خود گفت هارون اى پسر مادرم به درستى كه قوم ضعيف شمردند مر او نزديك بود كه بكشند مرا پس شاد مگردان به من دشمنان را