هم ببردند از غلط فرمانشان * وين سبب گرديد بر خذلانشان
بر گمانشان اينكه در ره بودهاند * ره به حكم مهتدون پيمودهاند
اى بنى آدم بگيريد از نياز * نزد هر مسجد لباس امتياز
جامهء كآن زينت آمد در نمود * مى بپوشيد اندر اوقات سجود
در نمازت جامه ستر عورتست * نزد اهل دل حضورت زينت است
كشف عورت در طواف و در نماز * نيست لايق نزد عقل و امتياز
همچنين گر قلب باشد بىحضور * هست عريان از لباس قدس و نور
زينت خود را بتن سازيد راست * چون شما را وقت طاعت با خداست
هم خوريد و هم بياشاميد ليك * مر شما را نيست هيچ اسراف نيك
حق ندارد مسرفان را هيچ دوست * دوست دارد آنچه در خلقت نكوست
گنجها را گر كسى روزى تو صرف * ليك بر موقع نباشد با تو حرف
ور كه بى جا صرف سازى درهمى * كردهء اسراف مال حق همى
مر عرب در وقت احرام از مقام * لحم و چربى را به خود كردى حرام
همچو آنان كه برهنه در طواف * ميشدند اين آيت آمد بيخلاف
گو كه كرده زينت حقرا حرام * زينتى كآورده بيرون بر انام
چون كتان و پنبه يا پشم و حرير * از نباتات و ز حيوان ناگزير
يا كه بنموده حرام اين طيبات * كه شما را رزق باشد در حيات
گو كه هست اين زينت و اين طيبات * خاصه بهر مؤمنين و مؤمنات
مشرك ار با مؤمنان باشد شريك * در حيات دنيوى با رزق نيك
خالص آمد بهر خاصان رزق حق * در قيامت بيشريك اندر طبق
هم چنان كآمد بتفصيل اين بيان * هم بتفصيل آيد آيات از نشان
ميكنيم اعنى بيان آيات خويش * ما به تفصيلى كه هم كرديم بيش
هستمان احكام ديگر بر عباد * وان مبين گشت خواهد با رشاد
بهر آن قومى كه دانش پيشهاند * بهرهمند از فهم و نيك انديشهاند
ابن عباس از امير مؤمنان « ع » * يافت رخصت تا باهل نهروان
رو كند بهر نصيحت كز خلاف * بازشان دارد بوجه ائتلاف
بود او بر مركبى بهتر سوار * جامههايش با نمود و شاهوار
اين خوارج مرو را گفتند تو * بهترين مردمانى در علو
آمدى هم سوى ما از بهر پند * چون لباس جابرانت شد پسند
خواند قل من حرّم او را در جواب * شد مخالف از جواب او مجاب
هر نكو را دوست دارد ذو الجلال * ليك بايد باشد از مال حلال
پس بر ايشان كرد ظاهر بالتمام * آنچه بود از حل و حرمت در مقام
مشركان را اى محمد « ص » گو تمام * غير از اين نبود كه فرموده حرام
آنكه باشد بر من او پروردگار * از فواحش هر چه باشد آشكار
وانچه پنهانست و آن ظاهر نگشت * شرح آن در سورهء ماضى گذشت
شد فواحش بر فروج آن نسبتش * يا هران جرمى بزرگ از شدتش
جاهلان در جاهليت بالتمام * مر زنا را روز دانستى حرام
ليك ميگفتند شب باشد حلال * زانكه مستور است اندر شب فعال
آمد اين آيت كه پيدا و نهان * خود حرامست اين عمل بر مردمان
هم حرامست آنچه بر وى نيست حد * چون صغائر نزد ارباب خرد
اثم هم گويند باشد شرب خمر * خواه باشد از عنب آن يا ز تمر
بغى را هم ساخت بر مردم حرام * وان ستمكاريست يا كبر از انام
اثم و بغى است آن به غير حق يقين * غير حق باشد بتأكيدت متين
بس بديهى ور نه در هر مشربست * اينكه ناحق ظلم و مبغوض ربست
هم حرامست اينكه بنديد افترى * بر خدا زانچه ندانيد از عمى
هر گروهى راست وقت و نوبتى * در حيات و زندگى تا مدتى
پس چو بر سر آيد ايشان را زمان * نيست تأخيرى و تقديمى در آن
اى بنى آدم چو آيد رهبرى * بر شما وز قومتان پيغمبرى
بر شما خوانند آيات مرا * اندر احكام شريعت جا بجا
پس هران پرهيزد از تكذيب آن * وز فواحش در عيان و در نهان
كار خويش آرد باصلاح او قريب * حزن و خوفى نيست ايشان را نصيب
وانكه بر آيات ما تكذيب كرد * سركشى را پيشه زان ترتيب كرد
يعنى از ايمان بوحدانيتم * هم ز ايمان بر رسول و آيتم
آن گروهند اهل آتش جاودان * زانچه بودند از قبولش سرگردان
كيست پس ظالمتر از آن بيفروغ * كافترى بندد خدا را بر دروغ
زانكه گويد دارد او فرزند و جفت * يا به حق بندد كلامى كو نگفت
يا شمارد بر دروغ آيات او * آن گره را ميرسد ز اوقات او
بهره از لوح آنچه شد ثبت از عذاب * و اين نصيب آمد بر ايشان از كتاب
بر جزاى آنچه از احوالشان * ثبت شد در دفتر اعمالشان
ليك موقوفست اينحكم او ز كل * تا كه آيد سويشان از ما رسل
حاملان موت يعنى از وضوح * سويشان تازند بهر قبض روح
هست حتى نيلشان را منتهى * يا تواند بود حرف ابتدا
پس بگويند آن ملايك در خطاب * مر اذا را باشد اين قالوا جواب
نك كجايند آنكه ميخوانديدشان * غير حق كز قهر تا بدهند امان
كافران گويند ضلّوا عنهما * نيست زان گمگشتگان عونى بما
هم بنفس خود شوند ايشان گواه * كه به حق بودند كافر نى به راه
گويد او داخل شويد اندر امم * كز شما بودند سابق در ستم
از پرى و آدمى بودند يار * با شما در دين رويد اكنون بنار
در اقسام ظلم
شرك را اقسام باشد بيشكى * بتپرستى باشد از آنها يكى
ميكنيد اظهار توحيد از ريا * چشم بهر خلق پوشى از خدا
يا كنى انكار آيات و كتاب * يا خورى مال يتيم از بيحساب
يا برنجانى دل صاحبدلى * يا كنى تصديق حرف باطلى
يا برى مال فقيران را به زور * يا كنى در حق مظلومان قصور
همچنين شركست هر خوى بدت * زان شوى پيوسته دور از مقصدت
هر كه باشد خوى زشتش بيشتر * وارد اندر نار گردد پيشتر
چون كه در دوزخ در آيند امتى * مينمايند اخت خود را لعنتى
كاقتدا در دين بايشان كردهاند * روى بر باطل ز حق آوردهاند
اينست پيدا گر زند مردى رهت * تا كه اندازد بكارى در چهت
گر بعمد است ار بسهو آن باليقين * لعنتش دايم كنى كز وى شد اين
حق تو را بنموده ره بىابتلا * تا رسى از وى باوج اعتلا
پس كسى كارد ز اوجت بر حضيض * يا بكاخى تنگ از ارض عريض
يا بماتم خانه از دار السرور * ميكنى نفرين مر او را در حضور
كرد ديو آوارهات از قصر و كاخ * پا برهنه راندت اندر سنگلاخ
ميبرم گفتت بگلزار از طريق * شب درآمد ماندى آنجا بىرفيق
سنگلاخى پر گزند و پر سباع * و از تو از هر سو برد دزدى متاع
مارها گويند ديدى كآخرت * شد خوراك ما تن مستكبرت
چون ببينى آن چنان هول و هلاك * نالها از دل بر آرى دردناك