تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
گشته وارد در خبر كاهل جنان * عورت ايشان نديدندى عيان
آدم و حوا نديدى هم صريح * عورت هم را كه بس باشد قبيح
بود ديو آگاه كز اكل شجر * جامه‌ها ريزد از ايشان سربسر
گفتشان كه نهيشان پروردگار * زاين نكرد الا بسلب اعتبار
دو ملك باشيد بس نيكو سرشت * جاودان از اكل گندم در بهشت
زنده يا مانيد با صد اعتلا * ره نيابد مرگ هرگز در شما
با وجود آن وساوس بو البشر * بس تأمل داشت در اكل شجر
بهر ايشان خورد سوگند اينچنين * كه شما را نك منم از ناصحين
مشفقم من در نصيحت در كلام * زنده مانيد ار خوريد از وى مدام
وان دو هم سوگند خوردند از پسند * كه كنند از وى قبول نصح و پند
پس فرود آوردشان از آن درخت * بر فريب و كذب و آن سوگند سخت
يا كه كرد اهباطشان ز اعلى مقام * سوى اسفل زان تقلب در كلام
مار و طاوس اندر آن وسواس و كار * بابليس فتنه‌جو بودند يار
شرح آن در سورهء ثانى گذشت * گر كه خواهى سوى آن كن بازگشت
چون چشيدند آن ثمر را در زمان * شد بر ايشان عورت مخفى عيان
ريخت يعنى از تن ايشان را لباس * حكمت اين شد مقتضى از رب ناس
برگها ميدوختند از هر چه بود * عورت خود تا به آن پوشند زود
در گريز از شرم هر يك سوبسو * تا كس ايشان را نبيند روبرو
كرد ايشان را ندا پروردگار * نهيتان آيا نكردم استوار
كه جذر گيريد از اكل ايندرخت * تا نه بر بيرون كشيد از روضه رخت
هم نگفتم كان بليس نابكار * دشمنى باشد شما را آشكار
كرد بر آدم خطاب آن گه كه تو * ميگريزى از من آيا سوبسو
گفت بل كان باشد از شرمندگى * زانچه بر من رفت اندر بندگى
ميگريزم از گناه خويشتن * نى كه از پروردگار مؤتمن
پس بگفتندى هم از شرم گناه * ربنا انا ظلمنا يا إله
ما بنفس خويش كرديم اين ستم * ور نيامرزى تو ما را از كرم
هم نبخشايى گناه اى رب دين * پس يقين باشيم ما از خاسرين
گفت پس هابط شويد اندر زمين * بعض را بعضى است دشمن باليقين
مار و شيطان آدم و طاوس ازان * دشمن يكديگرند از آن زمان
يا كه مقصود از نتاج آدمند * كه بهر حالى معاند باهمند
شد شما را در زمين تا وقت مرگ * جايگاه و عيش و نوش و ساز و برگ
ميزئيد اندر زمين ميريد هم * زان برون آئيد هم در صور دم
اى بنى آدم فرستاديم ما * مر لباس و جامه از بهر شما
تا كه عورات شما پوشد لباس * آنچه شيطان خواست كشفش در قياس
مر عرب عريان شدندى در طواف * كه ز ما در جامه‌ها سر زد خلاف
پس روا نبود كه با اين جامه‌ها * در طواف آئيم اندر كعبه ما
آمد اين آيت كه نزد اهل هوش * جامه باشد از قبايح روى پوش
جامه‌ها باشد لباس و ريشتان * ساتر از مستقبح و تشويشتان
مر لباس از پنبه باشد در سير * ريش از ابريشم و پشم و زبر
وان لباسى كه بپوشند آن بتن * از تواضع وان بود زبر و خشن
اين شما را به بود زان جامه‌ها * كه بپوشند اهل كبر از عامه‌ها
هست تقوى جامهء اهل نياز * كه نباشند اهل كبر و اهل ناز
جامه تقوى شما را بهتر است * وان باكرام و تواضع در خور است
بر دو گونه است ار نكو دانى لباس * آن يكى مر اهل ظاهر را اساس
جامه فتوى است بهر حفظ شرع * و امر احكام آنچه هست از اصل و فرع
جامهء تقوى است از روى صفت * خاص اهل فقر و حال و معرفت
جامه فتوى بدن را ساتر است * زانچه در شرع از بديها ظاهر است
وز لباس تقوى آمد بهره‌مند * قلب و روح و سر خفى اندر پسند
بهرهء دل صدق باشد در طلب * زان شود پوشيده شهوت هم غضب
هست از تقوى محبت حظ روح * غير مولى ستر زان شد در فتوح
بهرهء سر رؤيت نور شهود * شد كزان اشيا نماند در نمود
وز لباس تقوى آن بهرهء خفا * بر هويت بين بقاى او بجا
مستتر ماند هويت‌ها همه * بى ز اشيا اوست در اشيا همه
آن هويت كوست سارى در وجود * ماند و باقى رفت از چشم شهود
اول و آخر نماند غير او * در شهود لا إله غيره
گفت حيدر پيشواى متقين * هيچ شيئى را نديدم من يقين
جز كه بود او قبل شىء و بعد شىء * هم مع او راست يعنى ذات وى
يعنى آن شىء صورتى ز آيات بود * چون تعين رفت باقى ذات بود
اين بود ز آيات حق يعنى لباس * تا مگر گردند ايشان حق‌شناس
اى بنى آدم ز شيطان عنود * بر حذر باشيد در دار وجود
تا نيندازد شما را در فتن * آن چنان كافكند آدم را بفن
راند ابوين شما را از جنان * كندشان از تن لباس عز و شأن
تا كند عوراتشان را آشكار * مر شوند از هم بدانسان شرمسار
بيند آن ابليس و لشگرهاى او * مر شما را هر طرف آريد رو
از هر انجا كه نبينيدش شما * زين چنين خصمى بود بس ابتلا
پس تو بر حق بر ز كيد او پناه * كز عدو دارد بهر حالت نگاه

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 27 تا 37 ]

يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ( 27 ) وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( 28 ) قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ( 29 ) فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ( 30 ) يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ( 31 ) قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 32 ) قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( 33 ) وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ ( 34 ) يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ( 35 ) وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 36 ) فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ ( 37 ) اى فرزندان آدم نبايد كه بفريبد شما را شيطان هم چنان كه بيرون كرد والدين شما را از بهشت بر ميكشد از آنها رختشان را تا بنمايد ايشان را عورتهاشان را بدرستى كه او مىبيند شما را او و لشكرش از جايى كه نمىبينيد ايشان را بدرستى كه ما گردانيديم شياطين را ياوران از براى آنها كه نميگروند ( 27 ) و چون كنند كار بدى را گويند يافته‌ايم ما بر آن پدران خود را و خدا امر كرده ما را به آن بگو بدرستى كه خدا امر نمىكند ببدى آيا مىگوييد بر خدا آنچه نميدانيد ( 28 ) بگو امر كرد پروردگار من بعدل و راست داريد رويهاتان را نزد هر مسجدى و بخوانيد او را خالص‌كنندگان از برايش دين را هم چنان كه نخست آفريد شما را عود خواهيد كرد ( 29 ) گروهى را هدايت كرد گروهى را چنان كرد بر ايشان گمراهى را بدرستى كه ايشان گرفتند ديوان رجيم را دوستان از غير خدا و مىپندارند